برهان غلیون نوشت: خروج امریکا از سوریه، فرصتی برای پایان دادن به توهمات

با اعلام خروج نیروهای امریکایی از سوریه سه توهم بزرگ فروریخت: توهم حمایت امریکا از دموکراسی های عربی، توهم حمایت امریکا از امنیت کشورهای عربی، توهم حمایت امریکا از اقلیت های قومی و دینی.

نکات برگزیده مطلب

  • این اقدام نشان می دهد که تصمیم گیرنده اصلی در بزرگ ترین قدرت جهان تا چه حد به همپیمانانش بی اعتناست در حدی که برای چنین تصمیمی نه مشورت و هماهنگی که حتی اطلاع دادن به همپیمانانش را هم لازم نمی بیند.
  • من در این عقیب نشینی نوعی رهاشدگی می بینم، رهاشدن از توهم بزرگ درباره قدرت جهانی امریکا و قمار ویرانگر و نامطمئنی که نیروهای اجتماعی و قومی و حکومت های منطقه ای و جهانی برای رسیدن به اهدافشان بر آن بسته اند.
  • اگر نتایج دخالت های نظامی امریکا در سه دهه اخیر را ببینیم متوجه می شویم که همه آنها به فاجعه انجامیده است.
  • امریکا با تقویت کشورهای منطقه آنان را به دشمنی با ایران کشاند و نتیجه اقدام انتقامی ایران از همه این کشورها و گسترش روز به روز نفوذش در منطقه بود.
  • آشکار شدن اینکه همه ما از عرب و کرد و ترک برای تحقق آمالمان به اشتباه روی امریکا حساب کرده ایم می تواند لحظه رهایی و خلاص باشد.
  • حالا که امریکا همه فرصت ها برای رسیدن به راه حل را بر باد داده و جامعه سوریه را به منطقه تحت سلطه شبه نظامیان داخلی و خارجی تبدیل کرده و هزاران آواره را در جست و جوی امنیت و غذا در پنج قاره جهان منتشر کرده، از «پرونده سوریه» خارج می شود.

میدل ایست نیوز: «برهان غلیون»، استاد جامعه شناسی سیاسی در دانشگاه سوربون و متفکر تأثیرگذار سوریه ای که اولین رئیس «شورای ملی سوریه»، تشکل مخالفان بشار اسد پس از ناآرامی ها در این کشور، بود در مقاله ای به تحلیل پیامدهای خروج امریکا از سوریه و درس هایی که نیروهای منطقه ای از این تصمیم امریکا باید بگیرند پرداخته است.

در این مقاله که در «العربی الجدید» منتشر شده آمده که اعلام خروج نیروهای نظامی امریکا از سوریه مسائل بسیاری را پیش روی همه طرف های محلی و منطقه ای و بین المللی می نهد. مسائلی متناسب با وزنه ایالات متحده در همه عرصه ها و پیامدهایی که خروج امریکا از یک عرصه بر همه بازیگران آن عرصه می نهد و آنها را به بازبینی همه محاسبات و بلکه پروژه های کلانشان وامی دارد. وضعیتی که امروز شبه نظامیان کُرد در سوریه و نیروهای دموکراتیک سوریه بدان دچار شده اند.

درباره اهداف این تصمیم و پیامدهای آن بحث های بسیاری درگرفته است. در خود امریکا چند مقام رسمی از سمت خود استعفا داده اند. در صحنه بین الملل هم فرانسه رسما از آن انتقاد کرده است. این اقدام فراتر از ابعاد منطقه ای اش، نشان می دهد که تصمیم گیرنده اصلی در بزرگ ترین قدرت جهان تا چه حد به همپیمانانش بی اعتناست در حدی که برای چنین تصمیمی نه مشورت و هماهنگی که حتی اطلاع دادن به همپیمانانش را هم لازم نمی بیند. در سطح منطقه ای هم چند کشور از این تصمیم سرخورده شدند. معلوم نیست ترکیه هم از این تصمیم خوشحال باشد، زیرا این تصمیم خودبه خود ترکیه را به وسط میدان نزاع های منطقه ای می کشاند.

جدا از همه پیامدهای منفی ای که برای این اقدام امریکا در تحلیل ها آمده، من در این عقیب نشینی نوعی رهاشدگی می بینم، رهاشدن از توهم بزرگ درباره قدرت جهانی امریکا و قمار ویرانگر و نامطمئنی که نیروهای اجتماعی و قومی و حکومت های منطقه ای و جهانی برای رسیدن به اهدافشان بر آن بسته اند.

اگر نتایج دخالت های نظامی امریکا در سه دهه اخیر را ببینیم متوجه می شویم که همه آنها به فاجعه انجامیده است. چه در دخالت گسترده نظامی در افغانستان در رویارویی با شوروی که به ویرانی نهاد حکومت و جامعه افغانستان انجامید و جنبش طالبان را در این کشور ریشه دار کرد و فضای چنان فاسدی ساخت که سازمان القاعده توانست با کمک مجاهدان عرب در آن پا بگیرد و نتیجه چیزی نبود جز محرومیت ملت ها از حق تعیین سرنوشت و هرگونه مشارکت سیاسی.

در محاصره ایران انقلابی نیز همین تجربه تکرار شد. امریکا با تقویت کشورهای منطقه آنان را به دشمنی با ایران کشاند و نتیجه اقدام انتقامی ایران از همه این کشورها و گسترش روز به روز نفوذش در منطقه بود. طرح «جورج بوش» پسر برای بازسازی ساختار خاورمیانه نیز نتیجه ای جز فاجعه نداشت.

سیاست امریکا در پرونده فلسطین هم وضع بهتری نداشت و برای رسیدن به توافقی برای تشکیل دو کشور وبرپایی کشور مستقل فلسطینی حتی یک گام برداشته نشد. این وعده ای بود که «باراک اوباما» رئیس جمهور سابق امریکا در سال ۲۰۱۱ داد، اما وی با چراغ سبز نشان دادن به اسرائیل اجازه گسترش شهرک سازی در سرزمین های فلسطینیان را داد و مردم فلسین و پروژه ملی آنان را به زندانی به نام غزه انداخت. در نهایت هم معامله ننگین قرن مطرح شد که معنای آن تثبیت قدس به عنوان پایتخت ابدی اسرائیل است.

در سوریه هم توهماتی که امریکا به آن دامن زد باعث شد که بسیاری از بازیگران، اگر نگوییم همه بازیگران، در محاسبات خود خطا کنند و اوضاع را به چند حدی از به هم ریختگی بکشانند که هنوز هم که هنوز است بازکردن این گره بسیار دشوار باشد. و حالا که امریکا همه فرصت ها برای رسیدن به راه حل را بر باد داده و جامعه سوریه را به منطقه تحت سلطه شبه نظامیان داخلی و خارجی تبدیل کرده و هزاران آواره را در جست و جوی امنیت و غذا در پنج قاره جهان منتشر کرده، از «پرونده سوریه» خارج می شود.

اولین توهمی که امریکا به آن دامن زد توهم حمایت از «خیزش مردمی» در سوریه و مخالفت با بقای بشار اسد در قدرت بود. رئیس جمهور امریکا از بشار اسد خواست که کناره گیری کند. این به مخالفان بشار اسد این اطمینان را داد که جامعه بین المللی ناظر اوضاع است و کنار مخالفان ایستاده است و اگر بشار اسد زیاده روی کند وارد عمل خواهد شد. اینگونه بود که مخالفان همه توان خود را به کار گرفتند و پنداشتند که فقط کافی است اندکی صبوری و تحمل کنند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد و اظهار نظرهای بی پشتوانه و فاقد تعهد به بشار اسد و همپیمانانش فرصت داد که با مخالفان ذیل عنوان کلی توطئه غربی و سپس توطئه تروریستی برخورد کند و به آسانی بخشی از جامعه سوریه و افکار عمومی عربی را به سوی خود بکشاند.

توهم استراتژیک دیگر آن بود که کشورهای شورای همکاری و به طور خاص قطر و عربستان و امارات پنداشتند که اکنون فرصت آن است که بر نفوذ ایران در سوریه و عراق و لبنان خط پایانی بنهند و امریکا همپیمان طبیعی و قدرتمندی است که به آنها کمک خواهد کرد که معادله را در سوریه به ضرر ایران و به نفع خودشان تمام کنند. این باعث شد که این کشورها کار حمایت از مخالفان سوریه را به امریکا وانهند و امریکا هم از اموال آنان برای جلوگیری از موفقیت مخالفان استفاده کرد و بیشتر سراغ یک تسویه سیاسی برود.

توهم سوم توهم کردها برای تشکیل حکومت یا شبه حکومتی قومی در مرزهای شمالی سوریه و جنوبی ترکیه بود. در آغاز مسئله اصلی کردها این بود که از وضعیت دشوار مخالفان بشار اسد استفاده کنند و از آنها بابت حقوق قومی کردها در آینده سوریه تضمین بگیرند. اکثر کردها در آغاز با مخالفان همراه بودند و در تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کردند. این وضعیت می توانست وحدتی دربرابر حکومت ایجاد کند و بر فشار مردمی بر آن بیفزاید، تا اینکه حزب اتحاد دموکراتیک سوریه با طرف امریکایی به تفاهم رسید و همکاری «استراتژیک» میان آنها آغاز شد و اینگونه بود که راه کردها از دیگر مخالفان حکومت سوریه جدا شد.

با افزایش حمایت نظامی امریکا در جنگ با داعش نیروهای دموکراتیک سوریه بخش های بیشتری از کشور را گرفتند اما امریکا به توهم کردها دامن زد و آنان را به انزوا کشاند. و درنهایت خروج امریکایی ها از سوریه ضربه ای سخت بر حزب کردی اتحاد دموکراتیک سوریه و رؤیای تشکیل منطقه خودمختار در سوریه بود.

خروج نیروهای امریکایی همه را از توهماتشان رها می کند. نیروهای مدنی مخالف دولت سوریه می فهمند که نباید به امریکا دل خوش کنند و درمی یابند که امریکا برای اهداف خود از دیگران استفاده می کند. کشورهای حاشیه خلیج هم که همیشه بر حمایت امریکا شرط بسته اند سرخورده می شوند. امریکا از آنها باج خواهی می کند، اما وقت محاسبه که می رسد خیلی راحت می گوید: جوانانمان را برای شما قربانی نمی کنیم. کردها هم باید این توهمات را کنار بگذارند و در کنار ملت سوریه برای ساخت سوریه دموکراتیک که در آن همه حقوق برابر داشته باشند بکوشند.

با اعلام خروج نیروهای امریکایی از سوریه سه توهم بزرگ فروریخت: توهم حمایت امریکا از دموکراسی های عربی، توهم حمایت امریکا از خلیج و منابع نفتی آن و امنیت دیگر کشورهای عربی، توهم حمایت امریکا از اقلیت های قومی و دینی. سه توهمی که خاورمیانه با آنها زیسته و حیات سیاسی و منطقه ای خود را سیاه کرده است. به نظرم آشکار شدن اینکه همه ما از عرب و کرد و ترک برای تحقق آمالمان به اشتباه روی امریکا حساب کرده ایم می تواند لحظه رهایی و خلاص باشد. باید از این فرصت استفاده کنیم، نه برای مفتضح کردن امریکا ــ که این هیچ اهمیتی ندارد ــ بلکه برای بازنگری در محاسباتمان بر پایه های واقعی و حقیقی. باید همه یاد بگیریم که به حقوق دیگران احترام بگذاریم و با آنها درباره چگونگی عملی شدن این احترام و تقویت آن تفاهم کنیم. این تنها واقعیتی است که ما را از وضعیت کنونی مان رها می کنیم، خواه عرب باشیم یا ترک یا کرد یا هر قوم و قبیله دیگر.

اینگونه، عقب نشینی امریکا از مرحله ای دشوار و پرمخاطره به فرصتی برای رهایی از توهمات تبدیل می شود. البته باید توجه داشت که متأسفانه این رهایی از توهم به معنای رهایی از دست خود امریکا نیست. امریکا همچنان بزرگ ترین تولیدکننده توهم در جهان می ماند و همچنان قدرتی بزرگ در جهان می ماند و تواناترین کشور برای جادو و آموزش آن خواهد بود. اما چرا باید قدرت امریکا برای امریکا باشد و بدبختی و ناکامی اش برای ما؟ مسئولیت این وضعیت فقط بر عهده ماست. ماییم که خودمان را به دام این توهم انداخته ایم و جان عزیزانمان را فدایش کرده ایم.

منبع
العربی الجدید
برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا