بهار عرب و تغییر آینده کشورهای عربی

انقلاب های بهار عربی فرهنگ فعالیت سیاسی را در کشورهای عربی تقویت کردند و دیگر دولت ها نمی توانند مردمشان را منفعل فرض کنند.

نکات برگزیده مطلب

  • برنامه توسعه سازمان ملل متحد  (UNDP) در گزارش مهمی که در سال 2002 منتشر شد نشان داد که کشورهای عربی در شاخصه های توسعه، مانند آزادی سیاسی، پیشرفت علمی، حقوق زنان از دیگر کشورهای جهان عقب هستند.
  • بسیاری از مسئولان دولت امریکا عقب ماندگی و دیکتاتوری را عامل اصلی تروریسم می دانسته اند.
  • پس از بهار عرب هم خبری از توسعه نبود، هرچند دست کم تونس توانست به سمت تثبیت نظام دموکراسی گام های جدی بردارد.
  • با این همه شاخص های توسعه انسانی که برای تحلیلگران بین المللی و تصمیم گیرندگان امریکایی اولویت داشت یا ثابت ماند یا کمتر هم شد.
  • تا پیش از این دولت های عربی براساس اصل موسوم به «معامله سلطه جویانه» عمل می کردند که به موجب آن دولت اشتغال وامنیت و خدمات تأمین می کند و در عوض سرسپردگی سیاسی مردم را دریافت می کند.
  • براساس آمارها اعتماد مردم به حکومت ها نیز کاهش داشته است و همه آمارها در کشورهای عربی نشان می دهد که مردم احساس می کنند اوضاعشان رو به وخامت است.
  • انقلاب های بهار عربی فرهنگ فعالیت سیاسی را در کشورهای عربی تقویت کردند و دیگر دولت ها نمی توانند مردمشان را منفعل فرض کنند.

میدل ایست نیوز: «مها یحیی»، مدیر بخش خاورمیانه مرکز مطالعات کارنگی، با انتشار مقاله ای به تأثیر تحولات سیاسی و اقتصادی دو دهه گذشته کشورهای عربی بر اندیشه و کنش سیاسی شهروندان عرب پرداخته است.

در این مقاله که در نشریه «فارن افرز» منتشر شده آمده که از زمان حملات 11 سپتامبر 2001 وضعیت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی آشفته کشورهای عربی مورد توجه محافل بین المللی بوده است. برنامه توسعه سازمان ملل متحد  (UNDP) در گزارش مهمی که در سال 2002 منتشر شد نشان داد که کشورهای عربی در شاخصه های توسعه، مانند آزادی سیاسی، پیشرفت علمی، حقوق زنان از دیگر کشورهای جهان عقب هستند.

همین گزارش بود که دولت «جورج بوش»، رئیس جمهور اسبق امریکا، را به راه انداختن «جنگ آزادی بخش» با هدف ایجاد دموکراسی در کشورهای خاورمیانه حتی اگر شده با قوه قهریه واداشت. بسیاری از مسئولان دولت امریکا عقب ماندگی و دیکتاتوری را عامل اصلی تروریسم می دانسته اند.

«باراک اوباما» نیز هرچند با اقدام قهرآمیز مخالف بود، اما در اصل موضوع با دولت بوش هم نظر بود. او در سخنرانی مشهور خود در قاهره از کشورهای خاورمیانه خواست که در دموکراسی و آزادی دینی و برابری جنسیتی و توسعه اقتصادی دست به اقدامات جدی بزنند.

بسیاری از تحلیلگران اوضاع خاورمیانه با اوباما همنظر بودند که مشکل جهان عرب وضعیت سیاسی و اجتماعی ای است که باعث سرخوردگی میان نیروی انسانی و تقویت احساس نابرابری می شود و اقلیت را بر اکثریت حاکم کرده است.

تحرکات علیه حکومت های عربی از اوایل قرن جدید آغاز شد، اما اوج آن در سال های 2010-2011 بود که به «بهار عرب» شهرت یافت. مردم عادی در کشورهای مصر و سوریه و تونس و لیبی به خیابان ها ریختند و حاکمان دیکتاتور را به چالش طلبیدند و خواستار عدالت و برابری شدند.

تا مدتی چنین می نمود که بالاخره نسیم تغییر در خاورمیانه هم وزیدن گرفته است. اما پس از بهار عرب هم خبری از توسعه نبود، هرچند دست کم تونس توانست به سمت تثبیت نظام دموکراسی گام های جدی بردارد. اما در دیگر کشورها، دیکتاتورها انقلاب معکوسی را راه انداختند که موفق از آب درآمد.

در مصر در سال 2013 کودتایی به پا شد تا حکومت منتخب را برکنار کند. در لیبی و سوریه اما کار به جنگ داخلی و جنگ های نیابتی کشید.

با این همه شاخص های توسعه انسانی که برای تحلیلگران بین المللی و تصمیم گیرندگان امریکایی اولویت داشت یا ثابت ماند یا کمتر هم شد.

اما امروز، حدود 10 سال بعد از بهار عربی، اوضاع خاورمیانه بدتر از روزهای بهار عربی به نظر می آید. سرکوب سیاسی شدیدتر شده، توسعه اقتصادی کند و نامنسجم است، فساد همچنان رواج دارد و تا تحقق برابری جنسیتی فاصله بسیاری است. با وجود این، یک تغییر اساسی پیش آمده است.

تا پیش از این دولت های عربی براساس اصل موسوم به «معامله سلطه جویانه» عمل می کردند که به موجب آن دولت اشتغال وامنیت و خدمات تأمین می کند و در عوض سرسپردگی سیاسی مردم را دریافت می کند. این معامله مبتنی بر این پیش فرض است که مردم عادی همیشه منفعل می مانند.

امروز این معادله برهم خورده و مردم دیگر از حکومت ها نمی ترسند. مردم خاورمیانه بیش از هر زمانی درگیر مسائل سیاسی شده اند و آماده بیان مخالفت خود هستند. این را در تظاهرات عظیمی که در الجزایر و سودان رخ داد دیدیم. مردمی که در برابر سرکوب هم باکی از ریختن به خیابان و فریاد زدن حق خود ندارند.

بهار عربی شاید اصلاحات فوری را آغاز نکرد، اما در درازمدت دستاورد مهم تری داشت: ایجاد انرژی سیاسی در جهان عرب.

موضع امریکا از توسعه عربی در نیمه دوم قرن بیستم تا حد زیادی عملگرایانه و مبتنی بر منافع امریکا بود. امریکا ترجیح می داد در خاورمیانه دیکتاتورهایی حاکم باشند که با امریکا روابط خوبی دارند و می توانند با ایجاد ثبات سیاسی منافع اقتصادی غرب را تضمین کنند.

بعد از 11 سپتامبر این نگاه عوض شد و امریکا به این نتیجه رسید که افراط گرایی که منبع آن خاورمیانه است نتیجه عملکرد ضعیف کشورهای عربی در بخش توسعه است.

مشکلات خاورمیانه اما پییچیده تر از این بود. کشورهای عربی در دهه اول قرن بیست و یکم مسیر متفاوتی را پیمودند و سه مسیر را در پیش گرفتند: توسعه بدون رفاه، زندگی بدون کرامت انسانی، آزادی اقتصادی بدون آزادی سیاسی.

این کشورها همچنین برای آزاد کردن اقتصاد خود ناچار شدند که از خدمات عمومی و آموزش و بهداشت بکاهند و این به کاهش کیفیت زندگی مردم طبقه متوسط انجامید. طبقه متوسطی که یا کارمند دولت بودند یا کارمند بخش های امنیتی و به لحاظ تاریخی بزرگ ترین حامیان وضع کنونی همین دو گروه بوده اند.

براساس آمارهای برنامه توسعه سازمان ملل در سال 2010 در کشورهای عربی 40/3 میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می کردند. همین آمار نشان می دهد که میان سال های 2000 تا 2009 کیفیت خدمات بهداشتی و آموزشی در این کشورها کاهش چشمگیری داشته است. همچنین میان سال های 1998 – 2008 آمار جوانان بیکار در خاورمیانه 25 درصد افزایش داشته است.

در سال 2010 از هر 4 جوان منطقه یک نفر بی کار بوده است و این بالاترین میانگین در سطح جهان است. این همه یعنی اقتصاد آزاد در این کشورها به آزادی سیاسی نینجامیده است.

نمونه آشکار آن گزارش مرکز «فریدم هاوس» است که نشان داده که در میان 21 کشور خاورمیانه، در 18 کشور آزادی مطبوعاتی میان سال های 2012 تا 2017 کاهش یافته است. همچنین براساس آمارها اعتماد مردم به حکومت ها نیز کاهش داشته است و همه آمارها در کشورهای عربی نشان می دهد که مردم احساس می کنند اوضاعشان رو به وخامت است.

در میان گفتیم که تفاوت چشمگیری رخ داده است: انقلاب های بهار عربی فرهنگ فعالیت سیاسی را در کشورهای عربی تقویت کردند و دیگر دولت ها نمی توانند مردمشان را منفعل فرض کنند.

در سال 2018 اعتراضاتی در عراق و اردن و لبنان و مراکش و سودان و الجزایر و تونس برگزار شد که در دو مورد به برکناری دو رئیس جمهور انجامید. هم در سودان و هم الجزایر مردم بر مسالمت آمیز بودن فعالیت خود تأکید داشته و همچنین خواستار اصلاحات واقعی شده اند. در هردو کشور روشن است که مردم از تحولات دموکراتیک ناکام در مصر و سوریه درس گرفته بودند.

خاورمیانه امروز شاهد طوفانی سهمگین است. شرایط اجتماعی و اقتصادی به هم ریخته و حکومت های سرکوبگر در منطقه هم ضعیف شده اند و نسل تازه ای به میدان آمده اند. جوانان این نسل عادت دارند که اعتراضشان را بیان کنند. آنها همه وعده های حاکمانشان را پوچ یافته اند و دیگر اجازه فریبکاری را به سیاستمداران نمی دهند. حاکمان نیز ابزاری برای خریدن معترضان را ندارند.

شاید سال ها بعد شرایط کنونی را مرحله آغازین عملیات احیای جهان عرب ببینیم. شاید این مسیر سخت و دردناک باشد، اما جوانان عرب یک چیز را می دانند: ادامه وضع موجود ممکن نیست.

کانال تلگرام میدل ایست نیوز telegram
منبع
فارن افرز
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن