سوریه، بازیِ با حاصل جمع صفر روسیه و آمریکا نیست (بخش دوم و پایانی)

مساله این نیست که روسیه از قدرت فزاینده خود در منطقه برای ترویج دموکراسی در خاورمیانه استفاده خواهد کرد؛ مساله این است که حمایت آمریكا برای نمونه از مصر و عربستان سعودی، نه فقط در دوران ترامپ که در همه دوران ها، نشان می دهد از این بعد خاص، افزایش نفوذ روسی تغییر چندانی در وضعیت موجود در منطقه ایجاد نخواهد کرد.

نویسنده: رابرت رایت

میدل ایست نیوز: روسیه برای حل مسائل خاورمیانه از موقعیتی برخوردار است که ایالات متحده حتی نمی تواند تصور آن را داشته باشد و این موقعیت به روابط خوب مسکو همزمان با تهران و با تل آویو برمی گردد. آمریکا همواره با اسرائیل روابط خوبی داشته، اما به ویژه به دلیل نفوذ اسرائیل بر سیاست گذاری هایش در خاورمیانه، و البته نزدیکی به دیگر رقبای ایران در منطقه از جمله عربستان سعودی، واشنگتن و تهران بعد از انقلاب اسلامی هیچگاه به یکدیگر نزدیک نبودند. حتی باراک اوباما که در جهت بهبود روابط دو کشور می کوشید هم هرگز نتوانست به راستی به ایران نزدیک شود. در حقیقت، اوباما برای دستیابی به توافق هسته ای ایران مجبور بود از همه موانع سیاسی داخلی بگذرد و در عین حال، تقریبا به عنوان نوعی مجازات برای پیشبرد برجام 1) با اسرائیل در حمله سایبری که به سانتریفیوژهای ایران آسیب فیزیکی رساند، همکاری و 2) از مداخله نظامی فاجعه آمیز عربستان سعودی در یمن حمایت کند.

البته روابط بد ایالات متحده با ایران یک خیابان دو طرفه است. قدمت خصومت ایران با ایالات متحده به سرنگونی دولت این کشور تحت حمایت آمریکایی ها در سال 1953 بر می گردد و بعد از انقلاب 1979 تشدید شده است.

به هر حال، مساله این است که ایالات متحده در تاریخ معاصر هرگز نتوانسته به مثابه روسیه به ایران نزدیک شود یا در موقعیت کنونی آن، ایفای نقش به عنوان یک میانجی قابل اطمینان در خاورمیانه، فعالیت کند.

ضربات روانی باقیمانده از جنگ سرد که در نتیجه همزیستی ترامپ و پوتین تشدید شده، تنها چیزی نیست که تصور از روسیه به عنوان یک نیروی سازنده در منطقه را برای آمریکایی ها دشوار کرده است. ایفای نقش پوتین در محور روسیه-سوریه-ایران هم مطرح است.

جوزف دانفورد، فرمانده پیشین ستاد مشترک ارتش ایالات متحده، در سال 2015 گفت که ایران بی ثبات کننده ترین عنصر در خاورمیانه است. خشونت ها در سوریه و حملاتی که به نیروهای بشار اسد نسبت داده می شوند نیز مطرح هستند. واقعا می توان انتظار داشت یکی از شرکای ارشد در اتحاد مشهور به ایجاد آشفتگی در منطقه به ناگاه به یک رئیس دولت مسئول تبدیل شود؟ مفهومی به نام عامل ثبات بی ثبات کننده وجود دارد؟

اولین قدم در پاسخ دادن به این سوال درک این مساله است که به عقیده برخی ناظران در خاورمیانه، این ایالات متحده است که منطقه آنها را بی ثبات کرده است. آنها برای نمونه به حمله تحت رهبری آمریکا به عراق در سال 2003 اشاره می کنند که جدای از مشکلات و آشفتگی های بسیار، به ظهور داعش انجامید. بمباران لیبی توسط نیروهای تحت رهبری ایالات متحده هم به تغییر رژیم در این کشور انجامید و به طور واضح تر، با روی کار آمدن فرماندهان جنگ، هرج و مرج و معامله اسلحه در بازارهای سیاه در سراسر منطقه همراه شد. تجهیز تسلیحاتی گروه های شورشی سوری از سوی ایالات متحده و متحدان آن در اروپا و خاورمیانه هم نهایتا به جنگ داخلی تمام عیار در این کشور انجامید و موجی از پناهجویان در سراسر منطقه را به راه انداخت و به کشته شدن صدها هزار غیرنظامی منجر شد.

به طور خلاصه، اگر قرار باشد که بی ثبات کردن یک منطقه یک کشور را از رهبری دیپلماتیک سلب کند، ایالات متحده باید به کلی از تجارت دیپلماسی خارج شود. از این گذشته، روسیه می تواند اینطور استدلال کند که به همراهی ایران در سوریه نقش عامل ثبات را ایفا کرده اند: آنها به جای تلاش برای برهم زدن نظم موجود و سرنگونی یک نظام و شعله ور کردن آتش جنگ داخلی، برای حفظ نظم در این کشور تلاش کرده اند. آنها به دعوت دولت سوریه، متحد دیرینه خود، وارد این کشور شدند و برای حفظ حاکمیت سوریه جنگیدند. البته در این ارزیابی بی احساس و بالینی از «بی ثبات کننده» و «عامل ثبات» یک سری مسائل اخلاقی مهم همچون بی اعتنایی روسیه به بسیاری از اقدامات خشونت آمیز دولت سوریه نادیده گرفته می شوند. اما مساله این است که تاریخ آمریکا ادعای برتری در اخلاقیات را بسیار دشوار می سازد. برای نمونه، ایالات متحده در اواخر دهه 1980 از رژیم صدام حسین حمایت می کرد و این در حالی بود که ده ها هزار کرد را با سلاح شیمیایی به قتل رسانده بود. حمایت فعلی ایالات متحده از یک رهبر مصری که در سال 2013 نزدیک به هزار معترض در تظاهراتی صلح آمیز را کشته تا شورش را در نطفه خفه کند هم چندان اخلاقی نبوده است.

مساله این نیست که روسیه از قدرت فزاینده خود در منطقه برای ترویج دموکراسی در خاورمیانه استفاده خواهد کرد؛ مساله این است که حمایت آمریكا برای نمونه از مصر و عربستان سعودی، نه فقط در دوران ترامپ که در همه دوران ها، نشان می دهد از این بعد خاص، افزایش نفوذ روسی تغییر چندانی در وضعیت موجود در منطقه ایجاد نخواهد کرد.

سوالات درباره تقویت دموکراسی و ساختن جهانی که قدرت های بزرگ در آن از اشتباهات و ظلمی که دولت های تحت حمایتشان به مردم روا می دارند چشم پوشی نکنند، از اهمیت بالایی برخوردار هستند؛ اما اینها سوالاتی نیستند که دو نامزد اصلی میانجی گری قدرت در خاورمیانه را از یکدیگر متمایز کنند. به علاوه، این سوالات حتی در خاورمیانه فوریت ندارند.

در حال حاضر منطقه آشفته تر از آن است که بتوان دیپلماسی را در آن به دلیل کدهای اخلاقی دیپلمات های بالقوه به تعویق انداخت. نیاز خاورمیانه در کوتاه مدت، جلوگیری از یک جنگ جدید، خاتمه دادن به درگیری های کنونی و شروع به ایجاد پایه و اساسی برای صلح پایدار و ثبات منطقه ایست.

و آنهایی که امیدوارند آمریکا به تنهایی و بدون ایفای نقش یک قدرت دیگر بتواند همه موارد فوق را تحقق بخشد، در حقیقت امید دارند که بی ثبات کننده ترین نیرو در خاورمیانه در دو دهه گذشته به منطقه سر و سامان دهد. و آنها همان هایی هستند که امید دارند دیپلماسی استادانه توسط کشوری به اجرا گذاشته شود که در رابطه با متحدان منطقه ای خود، اخلاقیات را به کلی نادیده گرفته است. البته، هیچ یک از اینها بدین معنی نیستند که ایالات متحده نمی تواند نقش سازنده ای در خاورمیانه ایفا کند؛ اما بدون شک برای بهبود شرایط در منطقه به هر نوع کمکی از هر سویی نیاز خواهد داشت.

کانال تلگرام میدل ایست نیوز telegram
منبع
پولیتیکو
برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن