خبر اولنگاه خاورمیانه

ایالات متحده در منطقه سرگردان است

بایدن و مشاوران او چشم اندازی از جهان دارند، دیدگاهی که به مراتب به هرج و مرج سیاست خارجی 4 سال پیش از آنها ارجحیت دارد؛ اما سرگردانی استراتژی نیست چه رسد به دکترین.

نویسنده: دنیل برومبرگ

میدل ایست نیوز: برای درک نیروهای واقعی شکل دهنده به سیاست خارجی ایالات، ضروری است که این تصور جذاب اما گمراه کننده درباره وجود یک «دکترین» به عنوان راهنما، توضیح یا پیش بینی تصمیمات هر رئیس جمهوری یا دولت را کنار بگذاریم. برای نمونه، «دکترین اوباما» بیشتر یک مفهوم وهم آلود بود که حول تفکرات رئیس جمهوری در تلاش برای منطقی جلوه دادن واکنش ‌های ایالات متحده به بهار عربی ۲۰۱۱ ایجاد شد در حالی که سابقه اتفاق های رخ داده بعدتر نشان دادند که تصمیم های کاخ سفید در آن زمان عمدتا مبتنی بر شرایط موجود و نوعی بداهه سرایی بودند.

منطق «بداهه سرایی» از آن زمان تا کنون در تصمیم گیری های دولت های آمریکا جای خود را حفظ کرده است. رویکرد دولت جو بایدن به ایران، امنیت خلیج فارس، مساله دموکراسی، یا «روند صلح» فلسطین-اسرائیل را نمی توان به نوعی دکترین یا حتی استراتژی نسبت داد. مشاوران بایدن در مواجهه با رویدادهای ناگهانی، شمار فزاینده بازیگران درگیر منطقه ای و جهانی، سیاست گذاری های بوروکراتیک بی پایان و کشمکش ها در فضای سیاسی داخلی، از همان سنت دیرینه مداخله گری پیروی کرده اند.

برخی از صاحب نظران عرب در مواجهه با این وضعیت آشفته و پیچیده اینطور استدلال کرده اند که سیاست های دولت آمریکا در نتیجه ادراک آن از آزمون های ژئواستراتژیک جدید و نوظهور، به ویژه چین، شکل گرفته است. درک این ایده که یک ابرقدرت، البته با قدرت رو به زوال، با چنین چالش هایی دست و پنجه نرم می کند، دشوار است؛ اما برسی آنچه می توان «نبود دکترین» بدر دولت بایدن نامید، به درک بهتر شرایط، داشتن انتظارات معقول تر و شاید کاهش انتظارات درباره انگیزه ها، برنامه ‌ها و اهداف سیاست آمریکا در خاورمیانه کمک می کند.

تحلیل گران عرب آب در هاون می کوبند

تحلیل گران عرب در تشریح یک سال اول ریاست جمهوری بایدن طیف وسیعی از تفسیرها را ارائه کرده اند که دو مورد، اهمیت زیادی دارند. در تفسیر اول که دیدگاهی درباره وضعیت موجود است و نگرانی های عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اسرائیل و مصر مربوط می شود، تصور از سیاست های دولت بایدن مبتنی بر چرخش استراتژیک عمدی آمریکا به سمت آسیا، و به ویژه چین، است. در این تفسیر، تغییر رویکرد و تمرکز آمریکا سبب شده که مشکل سازان منطقه ای از نگاه تحلیلگران عرب، مانند سوریه و ایران و متحدان آنها، به یک دستاورد غیرمنتظره برسند و در مقابل، دوستان آمریکا در منطقه مجازات شوند. در تفسیر دوم که دیدگاهی علیه وضعیت موجود است و به ظهور نوع جدیدی از ذهنیت جنگ سرد متمرکز بر چین مروبط می شود، چالش ها و درگیری های سیاسی و اقتصادی در داخل آمریکا سبب شده اند که این کشور تمرکز کمتری بر خاورمیانه داشته باشد. مفسران معتقد به این دیدگاه باور دارند که ادراک ایالات متحده از تغییر خطوط گسل ژئواستراتژیک اشتباه است و سیاست خارجی آمریکا را به سمت نوعی انزواطلبی جدید پیش برده.

گام بعدی چه باید باشد؟

این دو تفسیر و دیدگاه متفاوت درباره سیاست جهانی ایالات متحده و شیوه پیوند خوردن این سیاست ها با واقعیت های خاورمیانه به نتایج بسیار متفاوتی در سیاست اشاره دارد. مفسران حامی دیدگاه مبتنی بر وضعیت موجود، اینطور استدلال می کند که تمرکز ایالات متحده بر چین نه تنها سبب شده که دولت بایدن از دوستان خود در منطقه غافل شود، بلکه به منافع آمریکا نیز آسیب جدی وارد کرده است. در همین راستا، دانیا کولیلات خطیب اینطور بیان کرده که عقب نشینی ایالات متحده «از امور جهانی، به ویژه از منطقه خلیج فارس» باعث ایجاد یک سیاست «درگیری منجمد» شده و در را به روی تشدید درگیری های چندجانبه میان بازیگرانی که به دنبال پر کردن خلا ایجاد شده هستند، باز کرده و «سیاست هرج و مرج» را پدید آورده است. او حمله 20 ژانویه داعش به زندانی در حسکه سوریه را نمونه ای از این دست پویایی می داند و می گوید، در شرایط عادی هر کسی انتظار دارد که چنین اتفاقاتی در سیاست گذاری ها اختلال ایجاد کند یا به تغییر آنها بیانجامد. خطیب معتقد است که تغییر جهت «کانون» سیاست جهانی به سمت «اوراسیا» در نتیجه اتحاد احتمالی روسیه و چین و از دست رفتن تدریجی جایگاه ایالات متحده در صحنه جهانی، ایران و روسیه به تدریج باد موافق را حس می کنند. او اینطور تحلیل کرده که دلیل خودداری ایران از مذاکره مستقیم با آمریکا در وین همین است و دولت باید برای اصلاح این وضعیت، باید به متحدان خود «تعهد قاطع ایالات متحده (در حمایت از دوستان)» و «قاطعیت در مواجهه با دشمنان» را نشان دهد.

ضعف کلیدی تحلیل های اینچنینی این است که اگرچه بر تغییرات گسترده در پویایی در عرصه بین المللی تاکید دارند، اما همچنان معتقدند که ایالات متحده از منابع نظامی و اقتصادی لازم برای شکل دادن به سیاست جهانی برخوردار است.

در مقابل آنها، تحلیل گرانی که چرخش ایالات متحده به سمت آسیا را مبتنی بر نوعی ذهنیت «جنگ سرد» می دانند و به صورت نو انزواگرایی در قالب چندجانبه گرایی تفسیر می کنند، باور دارند که دولت باید و حتی انگیزه ای برای بازگرداندن «آمریکا» ندارد. خوب یا بد، در ادراک تحلیل گران مخالف وضعیت موجود از تسلیم شدن دولت بایدن، هیچ راهکار روشن یا ساده ای برای سیاست خارجی ایالات متحده وجود ندارد.

واقعیت های ناخوشایند

شیوه تحلیلی تفسیرگران عرب در هر دو دیدگاه حائز اهمیت، مبتنی بر این فرض است که کاخ سفید بایدن تحت یک ایده کلی لزوم تنظیم مجدد سیاست خارجی ایالات متحده مبتنی بر تغییرات در نظم جهانی فعالیت می کند. برخی مخالف این رویکرد هستند و می خواهند ایالات متحده بیدار شود، و برخی دیگر شک دارند که ایالات متحده بتواند در این پویایی جدید کاری انجام دهد.

این تصور از سیاست خارجی ایالات متحده نوعی تلاش مشابه از سوی متحدان و رقبای این کشور برای درک و یافتن یک چارچوب استراتژیک برای سیاست گذاری هاست. با این حال، هر دوی چالش های بلندمدت و نوظهوری که به دیپلماسی و سیاست های امنیتی ایالات متحده شکل داده اند، به ندرت محصول دکترین ها یا استراتژی ها بوده اند. ضرورت های سیاسی بوروکراسی و دیپلماتیک در واشنگتن و فراتر از آن به ایده های بزرگ نیاز دارند. بایدن و مشاوران او چشم اندازی از جهان دارند، دیدگاهی که به مراتب به هرج و مرج سیاست خارجی 4 سال پیش از آنها ارجحیت دارد؛ اما سرگردانی استراتژی نیست چه رسد به دکترین. بیشتر نوعی «نبود دکترین» است که اولویت ها و ارزش های چندگانه را متعادل می کند و نتیجه، می تواند در مواقعی مفید، در مواقعی ناامیدکننده یا حتی شرم آور باشد.

منبع
ریسپانسیبل استیت کرفت

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × چهار =

دکمه بازگشت به بالا