خبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

«فقدان تعادل استراتژیک» مسئله‌ای خطرناک‌تر از جنگ؛ اسرائیل در ورطه فروپاشی داخلی

تحلیل‌گران معتقدند رژیم صهیونیستی در پی حوادث دو سال اخیر و به‌ویژه عملیات «طوفان الاقصی»، دچار وضعیتی شده که فراتر از یک نابرابری قدرت و فقدان توازن راهبردی بیرونی است و باید آن را فقدان تعادل استراتژیک داخلی نامید.

میدل ایست نیوز: بحران تعادل استراتژیک نه در میدان نبرد، بلکه در عمق ساختار تصمیم‌گیری و ذهنیت ایدئولوژیک دولت نتانیاهو ریشه دارد؛ جایی که غلبه جریان‌های راست افراطی، توانایی اتخاذ تصمیمات عقلانی را سلب کرده و این رژیم را به سمت سیاست‌های خودویرانگر سوق می‌دهد.

به گزارش الجزیره، نگاهی به تحولات منطقه و سیاست‌های رژیم صهیونیستی نشان‌ می‌دهد، هرچند طرح‌های بین‌المللی مانند طرح ترامپ توانسته‌اند یک آرامش موقت و حس پیروزی کاذب ایجاد کنند، اما این آرامش به‌شدت شکننده است و در بلندمدت، نشانه‌های این آشفتگی درونی، جای خود را به بی‌ثباتی استراتژیک مزمن و مداوم خواهد داد.

فقدان تعادل استراتژیک؛ آغازی بر خطر وجودی

رژیم صهیونیستی از وضعیتی رنج می‌برد که می‌توان آن را فقدان تعادل راهبردی نامید؛ وضعیتی که بالقوه می‌تواند به یک خطر وجودی تبدیل شود. این نابسامانی، به‌ویژه از زمان تشکیل دولت ائتلافی لیکود با صهیونیسم مذهبی در اواخر سال ۲۰۲۲ و پس از عملیات طوفان الاقصیٰ جلوه و نمود بیشتری یافته است. این خلاء، بیانگر یک چالش ساختاری درونی و بیرونی است که خروج از آن دشوار به نظر می‌رسد؛ چراکه طبیعت و ماهیت جامعه صهیونیستی و سیطره‌ جریان‌های راست‌گرا و مذهبی افراطی بر ساختار حکومتی اسرائیل، این خروج را ناممکن می‌سازد.

برای ده‌ها سال، اسرائیل توانسته بود تنوع مذهبی، قومی و فرهنگی در میان شهرک‌نشینان صهیونیست را با کارایی زیادی مدیریت کند و با تشکیل نهادهای مدرن قانونگذاری، سیاسی و قضایی کارآمد، از بسیاری بحران‌ها و تناقضات داخلی عبور نماید اما حوادث دو سال اخیر، نقشی تعیین‌کننده در سلب این توازن داشته است.

فقدان تعادل استراتژیک که در اینجا مورد بحث است، وضعیتی را نشان می‌دهد که یک دولت یا نهاد، به دلیل اشتباه در محاسبات و ارزیابی نادرست از توانمندی‌های خود، دیگر قادر به حفظ ثبات استراتژیک بلندمدت نباشد. این امر منجر به تلاطم و آشفتگی مستمر می‌شود و آن را از گرفتن تصمیمات صحیح بازمی‌دارد و باعث گم کردن قطب‌نما و نقشه راه و نتایج فاجعه‌بار خواهد شد.

نابسامانی داخلی و بحران درونی ساختار تصمیم گیری، خطرناک‌تر از توازن راهبردی

از منظر عینی، فقدان تعادل و ثبات استراتژیک(که یک حالت درونی و ذهنی است و میزان عقلانیت، ثبات و انسجام در تصمیم‌گیری را نشان می دهد) بسیار خطرناک‌تر از فقدان توازن استراتژیک(بر هم خوردن توازن قوا ناشی از نابرابری در قدرت نظامی یا اقتصادی) است. به عبارت دیگر فقدان توازن استراتژیک، به معنای به‌هم خوردن موازنه قدرت یا منابع میان طرفین است به طوری که این وضعیت با تقویت قوا، گسترش ائتلاف‌ها یا دستیابی به سلاح‌های کیفیتی، در گذر زمان قابل جبران است درست به مانند آنچه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق رخ داد و باعث رهبری امریکا و تک قطبی شدن گردید.

اما فقدان تعادل استراتژیک به نوعی است که جوهره و ماهیت آن خلل ذاتی در ساختار تصمیم‌گیرنده، نهادها، دیدگاه‌ها و مسیرهای کلان استراتژیک دولت است به طوری که این خلل می‌تواند کشور را به ورطه‌ درهم‌ریختگی سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی بکشاند و آن را وارد درگیری‌های داخلی و خارجی‌ فراتر و بزرگ‌تر از توان و در زمانی نامناسب کند. به عبارت دیگر، رهبری یا ساختار حکومتی، درگیر یک تخریب از درون می‌شود که غلبه بر نتایج فاجعه‌بار آن دشوار است.

ذهنیتی عاری و به دور از تعادل استراتژیک

شاید نتانیاهو و تیم حاکمش این روزها، پس از آنکه امریکا آن‌ها را از باتلاق غزه نجات داد و قطعنامه شورای امنیت درباره فردای غزه را صادر کرد، بتوانند نفسی راحت بکشند و در غرور به سر ببرند؛ به‌ویژه زمانی که ارتش خود را در حال تحمیل گستاخی‌‌ها و قلدورمآبی‌های خود در لبنان، سوریه و منطقه می‌بینند و رژیم‌های عربی و اسلامی، دیدگاه امریکایی-اسرائیلی مبنی بر خلع سلاح حماس و مقاومت و کنار نهادن آن‌ها از نظام سیاسی فلسطین را پذیرفته‌اند.

اما هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌تواند گره فقدان تعادل استراتژیک او و نظام سیاسی‌اش را بگشاید چرا که ماهیت اصلی ذهنیت صهیونیستی که بر حذف دیگران، انزوا و برتری‌جویی استوار است و پایه آن سلطه و قدرت است، توانایی تفکر متوازن را از بین می‌برد و این ذهنیت همیشه به نوعی در میان اغراق در توانمندی‌های خود یا دست‌کم گرفتن توانایی‌های دیگران در نوسان است و از سوی دیگر به تکیه بر ایدئولوژی‌های مذهبی یا فرهنگی تمایل دارد که به سوء برداشت از خود و دیگران می‌انجامد.

احساس ناامنی تاریخی و عمیق و بی‌اعتمادی و دشمنی با دیگران، منجر به تصمیمات و جهت‌گیری‌های اشتباه می‌شود و شروطی تحقیرآمیز و نابرابر را بر دیگران تحمیل می‌کند، به‌گونه‌ای که همزیستی طبیعی را غیرممکن می‌سازد. شکل‌گیری کابینه‌ اخیر نتانیاهو و برنامه ها و دستور کارهای داخلی که به همراه داشت، هم در قبال مسئله فلسطین و هم در رابطه با منطقه، خود یک جهش بزرگ به سوی فقدان تعادل استراتژیک را رقم زد.

این وضعیت اسرائیل، کاملاً منطبق بر نظریه سوء ادراک است که رابرت جرویس از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان آن به شمار می‌رود. این نظریه بر این مسئله تأکید می‌کند که سوء تفاهم در درک نیات دشمنان یا برآورد اشتباه از قدرت آن‌ها، یا خوانش نادرست از شاخص‌های استراتژیک، می‌تواند به تصمیم‌ها و اقداماتی منفی منجر شود که به شکلی ویرانگر، به خود تصمیم‌گیرنده بازمی‌گردد.

نشانه‌های فقدان تعادل استراتژیک اسرائیل

نویسنده مقاله پس از بازنمایی تفاوت میان مفاهیم تعادل استراتژیک و توازن راهبردی،نشانه‌های فقدان تعادل استراتژیک نزد این رژیم را در بحران شکاف داخلی و تناقض‌های ساختاری برشمرده است و تصریح می کند: اعتراضات گسترده سال ۲۰۲۳ به‌ویژه علیه اصلاحات قضایی، میزان شکاف سیاسی و اجتماعی و شکنندگی قرارداد اجتماعی جامعه صهیونیستی میان جریان‌های سکولار و مذهبی را آشکار ساخت و از وضعیت تنازع و کشمکش در دیدگاه‌های مربوط به ساختار و مسیرهای آینده دولت پرده برداشت بگونه ای که برخی از نمودهای این بحران در مسئله سربازگیری یهودیان ارتدوکس افراطی یا همان یهودیان حریدیم ظاهر شد؛ تا آنجا که وزرای احزاب شاس و یهودیت هتورا در اواسط ژوئیه ۲۰۲۵ از دولت کناره‌گیری کردند.

مسئله دیگر وجود بحران رهبری و تضاد و تنازع بی‌سابقه میان دولت، ارتش، شاباک و دستگاه قضایی، به‌ویژه در دو سال گذشته و در جریان عملیات طوفان الاقصی بوده است که نمود آن در موضوعاتی نظیر برکناری یا استعفای افرادی مانند یوآو گالانت وزیر دفاع، هرتزی هالوی رئیس ستاد کل ارتش، تساحی هانگبی رئیس شورای امنیت داخلی، رونن بار رئیس شاباک و گالی بهاراو-میارا مشاور قضایی دولت مشهود بود. همچنین، تضاد شدید در دیدگاه‌ها نسبت به موضوعاتی چون آزادسازی اسرای اسرائیلی، وضعیت فردای جنگ در نوار غزه و نحوه کنترل بر گذرگاه رفح و صلاح‌الدین و موارد دیگر وجود داشت. این کشمکش در دیدگاه‌ها یا تناقض در چشم‌اندازها باعث شد بنی گانتس رئیس سابق ستاد کل ارتش اسرائیلو حزب متبوعش به نام آبی و سفید یا وحدت ملی، پس از حدود هشت ماه مشارکت در دولت، از آن کناره‌گیری کنند.

موضوع دیگر، تضاد میان آرزوها و رویاهای ایدئولوژیک برای توسعه شهرک‌سازی و هیمنه و سلطه منطقه‌ای با نیاز استراتژیک به ثبات و ایجاد فضای مناسب برای توافق سیاسی و عادی‌سازی روابط است به طوی که پروژه‌های یهودی‌سازی قدس و مسجد الاقصی، الحاق کرانه باختری و رویای تشکیل «اسرائیل بزرگ» و همچنین اشغال اراضی لبنان و سوریه و قلدرمآبی و توسل به زور همگی عناصر انفجاری هستند که منطقه را به سوی مقاومت مسلحانه سوق می‌دهند و پروژه‌های عادی‌سازی را با شکست روبرو می‌سازند.

این عوامل همچنین، باعث می‌شوند کشورها و ملت‌های منطقه، خطراتی واقعی برای امنیت ملی و منافع عالی خود احساس کنند و به غیرجدی بودن طرف اسرائیلی در تعامل مسالمت‌آمیز و برابر پی ببرند. این وضعیت، خود باعث افزایش فضای خصومت و دشمنی با رژیم اسرائیل، شکست پروژه‌های عادی‌سازی و ایجاد بستری قوی‌تر برای از سرگیری پروژه‌های مقاومت و رویارویی می‌شود و در نهایت، اسرائیل را به فروغلتیدن در لاک خود می‌کند.

موضوع دیگری که باید در این رهگذر به آن اشاره کرد، زوال اعتماد و مشروعیت داخلی است به گونه ای که کاهش شدید اعتماد به دولت و ارتش و از دست دادن بخش بزرگی از مشروعیت داخلی را به همراه خواهدداشت و شاهد این مدعا هم پیروزی مخالفان در اغلب نظرسنجی های صورت گرفته ظرف دو سال گذشته است.

نکته دیگر که پنجمین مورد از نشانه‌های فقدان تعادل استراتژیک به شمار می آید، فروپاشی منظومه بازدارندگی سنتی اسرائیل و جایگزینی آن با بازدارندگی پیشگیرانه مستقیم و استفاده از نیروی خشن و تخریب گسترده و نسل‌کشی است که تصویر اسرائیل به عنوان یک رژیم متوازن را از بین برده و عدم امکان همزیستی با آن را آشکار ساخته است.

همچنین، شکست تمام ابزارهای بازدارندگی و پایداری مقاومت تا پایان نبرد، یک گره کور ایجاد کرده است که پس از آنکه نظام حاکم اسرائیل ابزارهای خود را بدون هیچ نتیجه‌ای در تلاش برای ریشه‌کن کردن مقاومت به کار برد و به انتها رساند، تعادل و ثبات فکری و ساختاری خود را از بین برد.

موضوع ششم افتخار نتانیاهو به وجود هفت یا هشت جبهه درگیری است در حالی که این مسئله به فرسایش نظامی و اقتصادی منجر شده و توازن و تعادل رژیم را بر هم می‌زند؛ چراکه گسترش بیش از حد جبهه‌ها معمولاً عامل اصلی سقوط کشورها و امپراتوری‌ها بوده است.

مسئله هفتم، ارزیابی نادرست دولت اسرائیل از توانایی حماس و مقاومت و دست‌کم گرفتن ظرفیت آن‌ها برای پایداری مستمر و سقوط و شکست این نظریه است که آنچه با زور عادی به دست نیاید، با زور و فشار بیشتر به دست می‌آید. این در حالی است که عملیات‌های اسرائیل به نتایج معکوسی منجر شد؛ نتایجی که همدردی با ملت فلسطین و مقاومت را افزایش داد و سطح خشم علیه اشغالگری اسرائیل را بالا برد.

موضوع یا نکته هشتم هم این است که فقدان تعادل استراتژیک اسرائیل، به کاهش حمایت مردمی و رسمی جهانی، سقوط روایت اسرائیلی و انزوای بی‌سابقه جهانی انجامیده است، تا جایی که اسرائیل به دیوان بین‌المللی دادگستری کشانده شده و دایره همبستگی با ملت فلسطین و به رسمیت شناختن کشور فلسطینی به شکل قابل توجهی گسترش یافته است.

نقش مقاومت فلسطین

مقاومت فلسطین، به‌ویژه حماس، نقش مهمی در سوق دادن اسرائیل به سمت فقدان تعادل استراتژیک اسرائیل داشته است به طوری که این جنبش با ضربه زدن و فرسایش بازدارندگی اسرائیل، ایجاد فرسایش نظامی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بلندمدت و وادار کردن تصمیم‌گیران اسرائیلی به گذار از برنامه‌ریزی استراتژیک به مدیریت بحران و کار تحت فشار ضربات سنگینی به آن وارد آورده است. این در حالی است که مقاومت اکنون به عاملی فشارزا در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. همچنین، شکنندگی اوضاع داخلی و ادراک نادرست رهبری اسرائیل را آشکار کرد.

اگر نتانیاهو و تیمش نبرد را برای دستیابی به یک پایان قاطع ادامه می‌دادند، بحران‌های داخلی و خارجی او تشدید می‌شد زیرا هیچ چشم‌اندازی برای شکست مقاومت وجود ندارد در حالی که خشونت او علیه غیرنظامیان و کمپین‌های گرسنگی دادن به ساکنان غزه، کوچاندن اجباری و تخریب، باعث افزایش نارضایتی و خشم و گسترش دایره فشارها و تحریم‌های بین‌المللی علیه او می‌شد.

طرح دونالد‌ ترامپ؛ حلقه و طناب نجات اسرائیل

ترامپ حق داشت که بگوید جنگ، اسرائیل را در بدترین موقعیت بین‌المللی قرار داده و او می‌خواهد اسرائیل را به جایگاه سابقش بازگرداند. این در حالی بود که یوسی ورتر تحلیلگر امور حزبی در روزنامه هآرتص، اظهار داشت: ترامپ اسرائیل را از خودکشی سیاسی نجات داد. چرا که اسرائیل عملاً تعادل استراتژیک یا همان ثبات فکری و ساختاری و توانایی خود برای اتخاذ تصمیمات صحیح را از دست داده بود.

برنامه ترامپ برای پساغزه و قطعنامه شورای امنیت، به صورت جزئی راه خروجی برای اشغالگر فراهم کرد تا به شکل یک قدرت پیروزظاهر شود و فشار بین‌المللی بر اسرائیل کاهش یابد. با این حال، این راه‌حل، همه مشکلات اسرائیل را حل نکرده است.

قرائت وضعیت آینده و نگاهی به احتمالات

توقف جنگ در نوار غزه و نیز قطعنامه شورای امنیت درباره نحوه اداره این منطقه برای دو سال آینده، راه خروجی جزئی را برای اشغالگران اسرائیلی فراهم کرد اما تمام مشکلات اسرائیل را حل نکرد، زیرا عناصر مؤثر در مشکل فقدان تعادل استراتژی” همچنان به قوت خود باقی هستند.

طرف اسرائیلی همچنان از سوء برداشت درباره ماهیت ملت فلسطین، طبیعت منطقه و ملت‌های آن، عمق دینی، تمدنی و تاریخی آن‌ها و ایمان راسخ آن‌ها به حقوق خود و همچنین توانایی‌شان برای پایداری و استقامت، بازآفرینی و خیزش و نهضت، رنج می‌برد.

3 سناریوی محتمل پیش رو

نخست: اینکه طرف اسرائیلی بتواند با بهره‌گیری از توقف جنگ، حمایت دولت امریکا و طرح ترامپ و نیز موقعیت سلطه منطقه‌ای که ایجاد کرده است، به صورت جزئی تعادل استراتژیک خود را بازیابد به شکلی که بتواند انتخابات کنست را برگزار کند و دولتی جدید تشکیل دهد، روابط میان دولت، ارتش و قوه‌ قضائیه را سامان بخشد، شکاف داخلی را کاهش دهد، به تفاهمات منطقه‌ای دست یابد و در مسیر عادی‌سازی روابط پیشرفت کند؛ امری که فضای مانور بیشتری را برایش فراهم می‌سازد.

با این حال، این تعادل استراتژیک ساختاری همچنان شکننده باقی خواهد ماند؛ زیرا ذهنیت حاکم اسرائیل نه توانایی و نه تمایلی به ارائه امتیازات حقیقی به ملت فلسطین ندارد و بر روابط عادی‌سازی مبتنی بر سلطه‌گری و نه برابری اصرار می‌ورزد و افزون بر این، تأثیر عمیق و زخم ناسوری که تجاوز به غزه بر جای گذاشته است ، خود عاملی بازدارنده خواهد بود.

دومین سناریوی محتل ادامه فقدان تعادل در شکل کنونی‌اش خواهد بود که نتیجه‌ شکاف روزافزون داخلی در اسرائیل، فرسایش بنیان‌های نهادی دولت و پافشاری بر برداشت‌های نادرست از دشمنان و محیط استراتژیک است. همچنین، اِعمال سیاست‌های تجاوزکارانه، آتش احساسات خشم و نارضایتی را شعله‌ورتر کرده و با تحلیل رفتن تدریجی منظومه‌ بازدارندگی اسرائیل، زمینه‌هایی نیرومند برای تغییر و از سرگیری جریان مقاومت فراهم می‌آورد.

سناریوی احتمالی سوم نیز فروپاشی گسترده‌ تعادل استراتژیک است که در پی تسلط کامل جریان‌های افراطی صهیونیسم مذهبی و ناسیونالیسم افراطی و همچنین مهاجرت تعداد کثیری از سکولارها از اسرائیل رخ خواهد داد. این فروپاشی، اسرائیل را گرفتار تصمیمات اشتباه در زمینه گسترش جنگ و اِعمال نفوذ مستقیم در منطقه خواهد کرد؛ امری که مسیرهای عادی‌سازی را با شکست مواجه می‌کند، دایره‌ منازعات را وسعت می‌بخشد و کیان و موجودیت این رژیم را به ورطه‌ فرسایش و تحلیل قوایی فراتر از ظرفیت‌هایش می‌اندازد ضمن آنکه هم‌زمان با آن، امریکا و غرب نیز دیگر تمایلی به تأمین مالی اسرائیل و جنگ‌هایش و سرپوش گذاشتن بر حماقت‌های رهبران آن نخواهند داشت.

گزینه‌های محتمل، بین سناریوی اول و دوم در نوسان خواهند بود. شاید نتایج انتخابات آتی اسرائیل نقش مهمی در سنگین کردن کفه یکی بر دیگری داشته باشد. اما سناریوی سوم هنوز بعید به نظر می‌رسد، هرچند که در میان‌مدت و بلندمدت این احتمال می‌تواند قوت بگیرد.

به هر روی، نظام سیاسی اسرائیل و ذهنیت ایدئولوژیک حاکم بر آن، این کیان را به موجودیتی فاقد تعادل استراتژیک تبدیل کرده است. همچنین، بحران‌های موجود در ساختار نهادی و شکنندگی منظومه‌ بازدارندگی و کنترل، عناصر انفجاری بالقوه را در خود پنهان دارند. بنابراین، این احساس نشاط و سرمستی که در پی جنگ غزه شاهد آن هستیم، چیزی جز یک آرامش موقت نیست که بسیار شکننده است و دیری نخواهد پایید که جای خود را به وضعیتی از بی‌ثباتی استراتژیک مزمن و مداوم خواهد داد.

منبع
الجزیره

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 4 =

دکمه بازگشت به بالا