گزارش تحلیلی؛شطرنج فرشباف ایرانی و پوکر قمارباز امریکایی/ عراق؛ زمین بازی یا میدان مین؟
در حالیکه منطقه خاورمیانه در تبوتاب بازتنظیم موازنههای قدرت بهسر میبرد، عراق بار دیگر به کانون اصلی نبرد میان واشنگتن و تهران بدل شده به طوری که دونالد ترامپ با وتوی نخست وزیری نوری المالکی میکوشد حیاتیترین شریان مالی و عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران را مسدود کند.

میدل ایست نیوز: در آستانه دور دوم مذاکرات هستهای، ایران با اتخاذ استراتژی «صبر راهبردی» در تلاش است تا با بیطرفسازی همسایگان خود در شورای همکاری و بهرهگیری از تنفسگاههای فراهم شده توسط چین، فشار حداکثری امریکا را خنثی کند.
به گزارش الاهرام، در حالی که محافل بینالمللی با بیم و امید، تحرکات نظامی امریکا در آبهای اطراف ایران را زیر ذرهبین گرفتهاند، تهران و پکن با نگاهی آمیخته و توام با احتیاط و هوشیاری، در انتظار لحظه بازتنظیم موازنههای منطقهای نشستهاند.
با اندکی مداقه در عرصه این منازعه، درمییابیم که تقابل کنونی میان دو ذهنیت متمایز از هم شکل گرفته است. یعنی میان یک «ذهنیت قمارباز» که ترامپ سردمدار آن است و دیگری «ذهنیت فرشباف ایرانی» که در هنرِ سردرگم کردن حریف و کاشتن بذر تردید، استادی چیره است.
در این میان، ایران بهمثابه بازیگری رخ مینماید که لزوماً در پی پیروزی در یک رویارویی و تقابل نظامی نیست، بلکه میکوشد دشمن خود را از هرگونه بهانه و دستاویزی برای آغاز جنگ خلع سلاح کند.
راهبرد مسیر دوگانه
از اواخر ژانویه ۲۰۲۶، دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا راهبردی دوگانه را در قبال ایران پیش گرفته است که آمیزهای از «هراسافکنی نظامی» با به رخ کشیدن ناوگان دریایی «آرمادا» و «تطمیع برای مذاکره» است.
این رویکرد لزوماً به معنای کوبیدن بر طبل یک جنگ تمامعیار نیست، بلکه بازتاب دهنده خصوصیات و ذهنیت یک فرد معاملهگر است که میکوشد امتیازاتی بنیادین به دست آورد و آن را در بوغ و کرنای رسانهای کند و در بازار سیاست داخلی امریکا از آن بهرهبرداری نماید.
بر این اساس، اهداف راهبردی دولت ترامپ را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
نخست؛ تسلیم نمادین ایران
در این گزینه، ترامپ تلاش میکند، صحنهای از شکست ایران را به تصویر بکشد که بتوان آن را به عنوان دستاوردی تاریخی و شخصی عرضه نماید بدون آنکه در منجلاب یک جنگ پرهزینه فرو غلتد.
دوم؛ بازدارندگی کارکردی
در این گزینه تلاشها بر ممانعت از رسیدن ایران به آستانه هستهای متمرکز است البته نه از روی ملاحظات و دغدغههای ارزشی، بلکه بدان سبب که دستیابی تهران به سلاح هستهای، به معنای فروپاشی نهایی سیاست «فشار حداکثری» خواهد بود که از سال ۲۰۱۸ با نام دونالد ترامپ گره خورده است.
سوم؛ تعلیق یا توقف موقت جاهطلبی هستهای
این گزینه به معنای محدود کردن برنامه هستهای در سطوح پایین غنیسازی به میزان (۳.۵ درصد) تحت نظارتهای سختگیرانه است، تا ترامپ بتواند مدعی شود بدون شلیک حتی یک گلوله، جاه طلبیها و سودای هستهای ایران را خنثی کرده است.
چهارم؛ مهار نفوذ منطقهای
در این گزینه متوقف کردن نفوذ ایران از طریق چیدن پروبالِ بازوهای منطقهای تهران جهت صیانت از منافع امریکا و متحدانش و در رأس آنها اسرائیل مد نظر است اما در عین حال تلاش میشود تا از غرق شدن در آرمانهای باز مهندسی منطقه نیز پرهیز شود.
البته این خواسته و تمایل امریکا در حالی است که تلآویو بنا به گفته کانال ۱۲ این رژیم، شروط جایگزینی برای پرهیز از جنگ مطرح کرده که شامل توقف کامل برنامههای هستهای و موشکی و قطع حمایت از نیابتی ها در منطقه خاورمیانه است.
پنجم؛ مذاکره از موضع برتر
این گزینه با هدف کشاندن تهران به پای میز مذاکره دنبال میشود در حالی که این کشور زیر بار شدید تحریمها قرار دارد. در این گزینه تلاش میشود توافقی نابرابر حاصل شود که بر پایه عقبنشینی اساسی ایران در ازای لغو جزئی تحریمها استوار است.
در ورای این صحنه پیچیده، پرسشی بنیادین با قدرت خود را مطرح می کند مبنی بر اینکه، آیا براندازی نظام ایران هدف واقعی ترامپ است یا او از پیامدهای سقوط بیش از خودِ نظام بیمناک است؟
پاسخ واقعبینانه آن است که برخلاف رویکرد «نومحافظهکاران» که تغییر رژیم را هدفی ایدئولوژیک میپندارند، این گزینه برای ترامپ یک بار سنگین و هزینه راهبردی و ماجراجویی خطرناکی است که میتواند به هرجومرجی افسارگسیخته و دخالت نظامی طولانیمدت بینجامد که این مسئله با دکترین ترامپ تحت عنوان «اول امریکا» در تضاد مطلق است.
افزون بر این موضوع، ترامپ تعامل با نظامی گرفتار در بحرانهای اجتماعی و اقتصادی را ترجیح میدهد چرا که چنین نظامی میتواند برای تداوم جریان فروش سلاح و تحکیم ائتلافها و اتحادهای منطقهای برایش ایفای نقش کند اما فروپاشی نظام ایران می تواند یک خلأ امنیتی و ژئوپلتیک ایجاد کند که چه بسا قدرتهای رقیب و در رأس آنها چین، آن را پر خواهند کرد.
با نگاهی به اظهارات اخیر ترامپ در گفتگو با پولیتیکو در پاسخ به سخنان رهبری ایران که او را جنایتکار خوانده بود، روشن میشود که وی بر اساس انگیزههای ایدئولوژیک یا مهندسی ژئوپلیتیک بلندمدت حرکت نمیکند بلکه منطق او بر پایه برداشت لحظهای و نتایج قابل معامله در سیاست استوار است.
او، به زبان ساده، نه مشغول شطرنج سیاسی با قواعد زمانی و صبر راهبردی، بلکه در حال بازی پوکر شرطبندی است که بیش از هر چیز، بر درهمشکستن اراده حریف پیش از رو کردن برگها تکیه دارد.
عراق به مثابه اهرم فشاری علیه ایران
مداخله مستقیم امریکا در امور انتخاباتی عراق را نمیتوان از راهبرد کلانِ محاصره نفوذ ایران جدا دانست. در حالی که گزارش مجله امریکایی «ریسپانسیبل استیتکرفت»، بر تلاشهای رئیس جمهور ترامپ برای ترسیم آینده سیاسی عراق تمرکز داشت، هشدار تکاندهنده او در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» در تاریخ ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶، خط قرمزی را در برابر بازگشت نوری المالکی برای به دست گرفتن منصب نخست وزیری ترسیم کرد در حالی که او از سوی گروههای سیاسی شیعی «چارچوب هماهنگی» برای تصدی این پست نامزد شده است.
این «وتوی امریکایی» بر پایه قرائتی پراگماتیک و عملگرایانه استوار است که عراق را مهمترین ریه تنفسی و شریان مالی ایران برای دور زدن تحریمها چه از دریچه فروش ارز یا گذرگاه های تجارت انرژی میبیند.
از این منظر، قرائتی که می توان از بازگشت نوری المالکی به عنوان متحد ارگانیک تهران ارائه کرد، ادامه دوران نفوذ آرام و خزنده تهران است که کاخ سفید برای از بین بردن آن تلاش می کند.
از نگاه واشنگتن، حذف نامزد «چارچوب هماهنگی» به عنوان نماینده ژئوپلتیک ایران و ضامن عمق راهبردی تهران در بغداد، پیروزی نمادینی است تا این کشور را در حفاظت از نزدیکترین متحدانش در حیاط خلوت خویش ناتوان نشان خواهد داد و در عین حال، فضای بلاتکلیفی و ابهامی را که ترامپ برای بههمریختن محاسبات منطقهای ایران ایجاد کرده است، تثبیت می کند.
با این حال، این احتمال همچنان وجود دارد که ترامپ از پرونده نخستوزیری عراق بهعنوان برگ برندهای برای چانهزنی با تهران استفاده کند؛ به طوری که ممکن است کاهش فشار در بغداد را با گرفتن امتیاز در پرونده هستهای معامله کند.
اما این رویکرد تند و خشن، میتواند نتایج معکوسی به بار آورد؛ چرا که به المالکی و متحدانش فرصت میدهد تا از کارت «حاکمیت ملی» بهرهبرداری کنند. این امر میتواند فراکسیونهای مردد پارلمان را وادارد تا صرفاً برای لجبازی و مقابله با دیکتههای امریکا، به نفع او رأی دهند؛ موضوعی که ممکن است عراق را از میدان فشار بر ایران، به میدان جدیدی برای فرسایش سیاسی دولت امریکا تبدیل کند.
شطرنج ایران با تاکتیک صبر راهبردی
در تقابل با سیاست «فشار حداکثری» امریکا، تهران راهبرد مانوری را در پیش گرفته است که بر بنیان دیپلماسی انعطاف پذیرانه اما آمیخته به احتیاط و هوشیاری استراتژیک استوار است. در ۳۱ ژانویه ۲۰۲۶، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، بار دیگر بر آمادگی کشورش برای دستیابی به توافقی هستهای، عادلانه و متوازن تأکید کرد که عدم دستیابی به سلاح هستهای را در ازای لغو کامل تحریمها تضمین کند.
این موضعگیری، هرچند بازتاب سخنان علی شمخانی در مه ۲۰۲۵ به نظر میرسد، اما در واقع تلاشی هوشمندانه برای بازگرداندن توپ به زمین امریکا و آزمودن مقاصد و نیتهای دولت جدید ترامپ است.
با این حال، قرائت انتقادی این تحرکات، موانع ساختاری عمیقی را نمایان میسازد که مسیر مذاکره را به میدان مین سیاسی بدل کرده است که دارای موانع گوناگونی است که مهمترین آنها را می توان در موارد ذیل برشمرد.
۱. گره کور حافظه تاریخی مربوط به برنامه هستهای
در باب این مسئله باید اشاره کرد که سایه سنگین تجربه برجام (۲۰۱۵) همچنان بر هر میز مذاکرهای سنگینی میکند. پایبندی سختگیرانه تهران به کاهش برنامه هستهای و برچیدن بخشهایی از آن، در سال ۲۰۱۸ با خروج یکجانبه و ناگهانی واشنگتن از توافق برجام روبرو شد. این واقعه، این باور را در میان نخبگان انقلابی ایران نهادینه کرد که عقبنشینی در پرونده هستهای، الزماً به ثبات اقتصادی ختم نمیشود.
۲. شخصیسازی مذاکرات
اسلوب مذاکراتی ترامپ بر پایه استخراج توافقهای نصف و نیمه از طریق تحقیر نمادین و فشار علنی استوار است در حالی که این موضوع با عزت سیاسی و غرور و عظمت ملی ایران در تعارض کامل قرار دارد.
۳. روانشناسی امتیازات زنجیرهای
در تشریح این مسئله باید گفت رهبری ایران بیم آن دارد که ارائه اولین امتیاز، سد بازدارندگی روانی را بشکند و اشتهای سیریناپذیر امریکا را برای مطالبات بیپایان باز کند در حالی که چنین فرآیندی میتواند مذاکره را از ابزاری برای رفع تحریم و به اهرمی برای تغییر تدریجی رفتار نظام تبدیل کند.
در همین راستا، اظهارات عراقچی در ترکیه مبنی بر آمادگی برای مذاکره با حفظ خطوط قرمز، با پاسخ صریح سخنگوی وزارت خارجه امریکا در ۳۰ ژانویه ۲۰۲۶ مواجه شد و او تاکید کرد: رئیسجمهور ترامپ میخواهد نظام برای رفع نگرانیهای ما در مورد آستانه هستهای به پای میز مذاکره بیاید.
این کشمکشهای دیپلماتیک، گمانهزنیهای جدی را درباره احتمال آغاز یک ماراتن مذاکراتی مستقیم میان عراقچی و «استیو ویتکاف»، فرستاده امریکا، تقویت کرد. با این حال، صحنه رقابت با اخبار متناقض پیچیدهتر شده و در حالی که رویترز از احتمال نرمش تهران برای انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج در ازای لغو تحریمها خبر داد، شورای عالی امنیت ملی ایران تنها پس از یک ساعت، این خبر را قاطعانه تکذیب و تأکید کرد که مذاکرات اصلاً به این حوزه ورود نخواهد کرد.
این آشفتگی یا سردرگمی چه بسا عامدانه یا تکذیبهای شتابزده، بهوضوح نشان میدهد ما در میانه یک مانور برای کشف و شناسایی نیت ها قرار داریم،جایی که تهران پیش از رو کردن برگهای اصلی خود، در حال نبضسنجی از دولت ترامپ است و در نتیجه این وضعیت، منطقه را بر سر دو راهی سرنوشتساز قرار داده است به گونه ای که یا یک «توافق تاریخی» که موازنههای منطقهای را بازتعریف میکند، صورت خواهد گرفت و یا شاهد تداوم سوق یافتن به سوی سیاست لبه پرتگاه خواهیم بود.
راهبرد بیطرفسازی و قمار شکستن انزوا
موضع محتاطانه کشورهای شورای همکاری، بهویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در مخالفت با استفاده از خاک یا فضای هواییشان علیه ایران، یک انتخاب استراتژیک است که ضرورتهای امنیت ملی چنین چیزی را ایجاب کردهاند. ریاض در میانه تکاپو و جنب و جوش برای تحقق چشمانداز توسعهمحور خود، بهخوبی میداند که «ثبات پایدار»، تنها ضامن جایگاه این کشور به عنوان قطب مطمئن انرژی و سرمایهگذاری است.
از این رو، هرگونه تهدید ایران علیه تأسیسات انرژی حتی از طریق نیروهای نیابتی، هزینههای بیمه کشتیرانی را به شدت افزایش داده و بازارها را مضطرب و پرنوسان خواهد کرد و بدینسان، شبح «حمله به آرامکو ۲۰۱۹» همچنان به عنوان یک ابزار بازدارنده کارآمد در پسزمینه وجود خواهد داشت.
در امارات نیز که شریان لجستیکی و مالی جهان به شمار میرود، راهبرد ایران بر روانشناسی برداشتها و تصورات ذهنی استوار است به این معنا که تهران میداند حتی اشارهای گذرا به تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز، مزیت رقابتی دبی و ابوظبی را به عنوان محیطهای امن تجاری مخدوش میکند.
از این رو، ایران با ارسال این پیام ضمنی که دوری از منازعه، تنها راه دوری از شعلههای آتش است، در بیطرف نگه داشتن همسایگان جنوبی خود، موفق عمل کرده است.
از سوی دیگر، در حالی که ترامپ سرگرم سیاست فشار حداکثری برای کسب امتیازات مذاکراتی است، چین به عنوان بازیگری سرنوشتساز ظاهر شده و از دو مسیر، راههای تنفس راهبردی برای تهران فراهم کرده است که نخستین آن، تداوم جریان نفت از طریق کانالهای غیررسمی و سیستم تهاتر یا استفاده از واحد یوآن، جهت تأمین حداقل نقدینگی برای جلوگیری از فروپاشی بازار ایران است.
مسئله دوم، بهرهبرداری از برگ ایران به عنوان ابزاری برای سرگرم کردن واشنگتن در خاورمیانه است ، تا پکن بتواند با فراغ بال بیشتری در عرصههای دیگر، بهویژه قطب شمال، به مانور بپردازد و مسیرهای نوین کشتیرانی ناشی از ذوب یخها را دور از نظارت متمرکز امریکا تحت سیطره درآورد.
نتیجه و سخن پایانی
با توجه به این درهمتنیدگی پیچیده، به نظر میرسد مسیر منازعه ایران و امریکا نه به سوی یک جنگ تمامعیار، بلکه به سمت یک نبرد فرسایشی اعصاب خرد کن، در حرکت است؛ جایی که هر طرف میکوشد بدون پرداخت هزینه انفجار، اراده طرف مقابل را در هم بشکند.
محتملترین سناریو در میانمدت، یک توافق تاکتیکی محدود یا توافقی موسوم به «پوست موز» است؛ توافقی که به ترامپ تصویری از یک پیروزی سیاسیِ قابل عرضه در داخل ببخشد و به تهران تنفسگاه اقتصادی و حسابشده بدهد، در حالی که پروندههای ساختاری نظیر پرونده موشکی و نفوذ منطقهای، به مراحل بعدی موکول شوند.
با این همه، سناریوی «لبه پرتگاه» همچنان به عنوان ابزار فشار متقابل و نه گزینه مطلوب پابرجا خواهد ماند و این در حالی است که برخورد ناخواسته نیز احتمالی ضعیف اما بسیار خطرناک است که نه از یک تصمیم آگاهانه، بلکه از یک خطای محاسباتی نشأت خواهد گرفت.
در نهایت، جوهر این نبرد در شلیک نخستین گلوله نیست، بلکه در وادار کردن رقیب به پذیرش روایت عقبنشینی، بدون شکستن غرور اوست. در حالی که ترامپ پوکر افزایش شرطبندی را برای درهمشکستن روانی حریف بازی میکند، ایران بر «تاکتیک حبس کردن نفس به مدت طولانی» و از بین بردن بهانههای جنگ نبرد و نه لزوماً پیروزی در آن شرط بندی کرده است.



