خبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

جنوب یمن در کنترل کامل عربستان سعودی/ گسترش معماری امارات-اسرائیل

برای برنامه‌ریزان راهبردی سعودی، تحولات حضرموت بخشی از یک روند بود: معماری امارات-اسرائیل که به سمت جنوب گسترش می‌یابد و 'شورای انتقالی جنوب' گره یمنی آن است.

میدل ایست نیوز: تحولات در یمن در میان ائتلاف ضدحوثی وارد مرحله‌ای دراماتیک شده است. شورای انتقالی جنوب (STC) که با حمایت امارات متحده عربی شکل گرفت و از طریق میانجی‌گری عربستان در ساختار حکومتی یمن ادغام شده بود، منحل شده است. رهبر آن، عیدروس الزبیدی، به ابوظبی گریخته و با اتهام خیانت روبه‌روست. عربستان سعودی کنترل مستقیم پرونده سیاسی جنوب را بر عهده گرفته و کمیته عالی نظامی اکنون تحت فرماندهی ائتلاف فعالیت می‌کند.

آنچه این تحولات نشان می‌دهد روشن است: جنوب برای عربستان به یک بارِ منفی تبدیل شد، نه به این دلیل که ریاض با آرمان‌های جنوبی مخالف بود، بلکه به این دلیل که نمی‌توانست ابزاری را که حامل این آرمان‌ها بود، کنترل کند.

عربستان تلاش کرد شورای انتقالی جنوب را در مدار خود قرار دهد. توافق ریاض در سال ۲۰۱۹، که پس از کشمکش‌های شدید و مخالفت جناح‌های همسو با دولت حاصل شد، به این شورا کرسی‌هایی را در شورای رهبری ریاست‌جمهوری داد و مسئله جنوب را به رسمیت شناخت. اما با وجود سرمایه‌گذاری دیپلماتیک و سیاسی عربستان، مرکز ثقل تغییر نکرد. شورای انتقالی جنوب همچنان پروژه امارات باقی ماند: با تأمین مالی امارات ساخته شد، با سلاح‌های امارات تجهیز شد و بر اساس اولویت‌های ابوظبی شکل گرفت. دشمنی آن با حزب اصلاح بازتاب دیدگاه‌های ابوظبی بود، نه ریاض. تعهدش به توافق‌های ابراهیم با اسرائیل نیز منعکس‌کننده راهبرد امارات بود، نه منافع عربستان.

در اواخر دسامبر ۲۰۲۵، شورای انتقالی جنوب در واکنش به تحریک‌ها در حضرموت دست به اقدام نظامی زد، نیروهای همسو با دولت را کنار زد و حضور خود را در هشت استان جنوبی گسترش داد. درخواست‌های عربستان برای کاهش تنش نادیده گرفته شد و این امر آنچه را ریاض مدت‌ها به آن مشکوک بود تأیید کرد: شورای انتقالی جنوب شریکی نبود که بتوان آن را هدایت کرد.

نیروی مستقر در مرزهای عربستان در حین همسویی آشکار با امارات به دنبال شناسایی سیاسی از سوی اسرائیل هم بود؛ آن هم در زمانی که عربستان سرمایه سیاسی قابل توجهی را صرف پیشبرد روندی برای حل مسئله فلسطین کرده است.

ریاض به‌روشنی الگویی را مشاهده می‌کرد: بازیگران همسو با امارات طی سال‌ها در امتداد کریدور دریای سرخ و خلیج عدن مستقر شده‌اند و تعامل دیپلماتیک اسرائیل هم در پی آنان حرکت کرده است.

تنها چند روز پیش از آنکه حملات سعودی به مکلا صورت گیرد، اسرائیل به‌طور رسمی جمهوری جدایی‌طلب سومالی‌لند را به رسمیت شناخت. در حالی که ریاض این اقدام را رد کرد، ابوظبی مخالفتی نشان نداد.

برای برنامه‌ریزان راهبردی سعودی، این تحولات بخشی از یک روند بود: معماری امارات-اسرائیل که به سمت جنوب گسترش می‌یابد و ‘شورای انتقالی جنوب’ گره یمنی آن است. ریاض تصمیم گرفت پیش از آنکه این گره تثبیت شود، آن را قطع کند. جغرافیای حضرموت نیز بر فوریت موضوع افزود؛ این استان مرز طولانی با عربستان دارد و المهره در طرح‌های احتمالی احداث خط لوله نفت به دریای عرب، برای دور زدن تنگه هرمز و باب‌المندب، جایگاهی کلیدی دارد.

تصرف کنترل

شورای انتقالی جنوب با آزمودن خطوط قرمز عربستان، قدرت خود را بیش از حد برآورد کرد. با وجود نفوذ میدانی، این شورا در دربار سعودی نفوذی نداشت. ریاض از چند مسیر برای مهار آن اقدام کرد. هنگامی که الزبیدی هیأتی را به ریاض فرستاد اما خود در مذاکرات حاضر نشد، شورای رهبری ریاست‌جمهوری او را از عضویت برکنار و به خیانت متهم کرد.

سعودی‌ها جزئیاتی منتشر کردند مبنی بر اینکه امارات او را، ابتدا با کشتی به بربره و سپس با هواپیمای نظامی از طریق موگادیشو، با خاموش بودن فرستنده‌های شناسایی، به ابوظبی منتقل کرده است. هم‌زمان، هیأت شورای انتقالی که با حسن نیت به عربستان رفته بود، برای ۴۸ ساعت ناپدید شد و سپس در تلویزیون سعودی ظاهر شد تا انحلال شورا را اعلام کند. خیابان‌های جنوب در شوک فرو رفتند؛ بخش بزرگی از جهان نیز چنین بود. این بازیگران قرار بود متحد باشند.

در عرض چند روز، ساختارهای حکومتی و نظامی یمن به شکلی بازآرایی شد که از زمان آغاز جنگ با تصرف شمال توسط حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ بی‌سابقه بود. خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان، اعلام کرد که ریاض مستقیماً مدیریت پرونده سیاسی جنوب را از طریق یک کمیته و کنفرانس مقدماتی جدید بر عهده خواهد گرفت.

العلیمی رئیس‌جمهور، وزیر دفاع را برکنار و استاندار جدیدی برای عدن منصوب کرد. یک کمیته عالی نظامی تحت فرماندهی سعودی تشکیل شد. تمامی تأسیسات نظامی در حضرموت، المهره و عدن به فرماندهی نیروهای همسو با دولت و تحت نظارت مستقیم عربستان منتقل شد.

دولتی که از سوی جامعه جهانی مورد شناسایی قرار گرفته همچنان پابرجاست، اما مرکز تصمیم‌گیری به ریاض منتقل شده است. برای کشوری که طی یک دهه جنگ به‌شدت از حاکمیت خود پاسداری کرده، این یک عبور از آستانه محسوب می‌شود. یمن عملاً اشغال نشده، اما دیگر تظاهر نمی‌کند که سکان امور را خود در دست دارد.

مسئله جنوب؛ به‌رسمیت‌ شناخته‌ شده اما محدود

در حالی که ریاض علیه شورای انتقالی جنوب(STC) اقدام کرد، هم‌زمان بر مشروعیت مطالبات جنوبی‌ها نیز تأکید داشت. خالد بن سلمان مسئله جنوب را «قضیه‌ای عادلانه» توصیف کرد که باید از طریق گفت‌وگو حل‌وفصل شود.

مطالبه اصلی بخش بزرگی از افکار عمومی جنوب همچنان «حق تعیین سرنوشت» است؛ خط قرمزی که عربستان حاضر به پذیرش آن نیست. پیام‌رسانی رسمی ریاض بر این نکته تأکید دارد که شورای انتقالی جنوب هرگز نماینده اجماع جنوبی‌ها نبوده و به ائتلاف قبایل حضرموت و سایر گروه‌ها اشاره می‌کند. این چارچوب روایی، عربستان را در جایگاه نجات‌دهنده مسئله جنوب از دست یک نیروی نیابتی اماراتی، قرار می‌دهد.

با این حال، بسیاری از جناح‌های یمنی که چنین اتهامی را مطرح می‌کنند، خود محصول حمایت‌های عربستان هستند؛ در هتل‌های ریاض مستقر بوده‌اند، از کانال‌های سعودی تأمین مالی شده‌اند و ظاهراً این تناقض برایشان مسئله‌ساز نیست. گویی حمایت خارجی تنها زمانی موجب بی‌اعتباری می‌شود که از «پایتخت اشتباه» صورت گیرد.

در میان همه این تحولات، خطر اصلی بی‌ثباتی یمن نیست؛ چرا که این وضعیت سال‌هاست به یک وضعیت پایه تبدیل شده است. خطر آن است که اکنون هر دو قدرت خلیج فارس چیزی برای اثبات دارند و ابزار اثبات آن را نیز در اختیار دارند. عربستان نیاز دارد که انحلال شورای انتقالی و ساختار نظامی جدید تثبیت شود. امارات بیرون از این چارچوب ایستاده و الزامی به موفقیت ریاض احساس نمی‌کند و یمنی‌ها، همچون همیشه، در میانه گفت‌وگویی گرفتار شده‌اند که اساساً هرگز درباره خودشان نبوده است.

منبع
Stimson

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 1 =

دکمه بازگشت به بالا