خبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

راهبرد هرج و مرج «نتانیاهو» برای بی‌ثباتی دائمی خاورمیانه

رژیم صهیونیستی با رویکرد ویرانگر و سلطه‌جویانه خود که در سال‌های اخیر با کشاندن واشنگتن به جنگ با ایران و تلاش برای برهم زدن بافت جمعیتی در جنوب لبنان شتابی فزاینده گرفته، اکنون محرک یک واگرایی عمیق راهبردی و شکل گیری یک ائتلاف از قدرت‌های کلیدی جهان عرب و اسلام شده که در حال بازآفرینی توازن قوا در خاورمیانه و به چالش کشیدن نظم فرسوده ناشی از پیمان‌های نافرجام مورد حمایت امریکا از جمله پیمان ابراهیم است.

میدل ایست نیوز: دکترین امنیتی دولت تندروی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی بر پایه ایجاد هرج‌ومرج و حفظ ناامنی دائم در کشورهای همسایه استوار است به گونه‌ای که این رویکرد منجر به شکل‌گیری یک ائتلاف منطقه‌ای جدید میان کشورهای کلیدی عربی و اسلامی برای مهار این ویرانگری‌ها و بازآفرینی توازن قوا در خاورمیانه شده است.

به گزارش اندیشکده کارنگی به نقل از میرو، دکترین اسرائیل به ریاست بنیامین نتانیاهو، بر پایه نگاه ابزاری به امنیت خود به  مثابه یک بازی منطقه‌ای با حاصل‌جمع صفر بنا شده است بگونه ای که این رویکرد بتواند تداوم ناپایداری و بی‌ثباتی در کشورهای همسایه را تضمین می‌کند.

این تناقض آشکار برملا می‌سازد که امنیت اسرائیل، نه برآمده از حصارهای دفاعی، بلکه به صورت ساختاری بر پایه بازتولید فعالانه آشوب و هرج و مرج در منطقه و شکنندگی دولت‌های همجوار مهندسی شده است.

در حالی که مذاکرات با ایران و لبنان ادامه دارد، هرج‌ومرج در کانون محاسبات دولت نتانیاهو جای گرفته است و رژیم اسرائیل تلاش می‌کند کارزار تخریبی خود در لبنان را تحت پوشش تقویت امنیت خود پیش ببرد.

با این حال، بیشتر ناظران در خاورمیانه از مدت‌ها پیش دریافته‌اند که مفهوم امنیت از نظر اسرائیل، به‌ویژه در سایه دولت تندروی شهرک‌نشینان به ریاست بنیامین نتانیاهو، بر پایه حفظ ناامنی دائم در کشورها و جوامع پیرامونی استوار است.

اسرائیل همواره این منطق را در لبنان پیاده کرده است و از همین رو، جالب توجه بود که در دور اخیر مذاکرات لبنان و اسرائیل در اوایل  ژوئن، دو طرف بر سر یک بیانیه مشترک توافق کردند مبنی بر اینکه بیروت و تل آویو  با اجرای آتش‌بس موافقند اما این آتش‌بس منوط به توقف کامل شلیک‌ها از سوی  حزب‌الله  و تخلیه تمامی نیروهای آن از منطقه جنوب رود لیطانی است.

دو طرف با هدایت امریکا توافق کردند که به سرعت برای ایجاد مناطق آزمایشی حرکت کنند تا نیروهای مسلح لبنان کنترل انحصاری این قلمرو را به دست گیرند و هرگونه بازیگر غیردولتی از آن استثنا شود.

این طرح خطرات بالقوه زیادی دارد، اما در عین حال نمایانگر اولین تلاش عملی دولت لبنان برای رسیدگی به خلع سلاح حزب‌الله است. با این حال، پرسش کلیدی این است که اسرائیل چه واکنشی نشان خواهد داد. اگرچه درگیری‌های اخیر لبنان با تصمیم حزب‌الله برای شلیک موشک به اسرائیل در ۲ مارس آغاز شد، اما در این باره می‌توان به دو نکته اشاره کرد: نخست اینکه حداقل از نوامبر ۲۰۲۴، حزب‌الله تقریباً توسط افسران سپاه پاسداران ایران هدایت می‌شد و اسرائیلی‌ها به خوبی از این موضوع آگاه بودند. بنابراین، وقتی آن‌ها و امریکایی‌ها اقدام به ترور رهبر معظم ایران کردند، باید انتظار پاسخ حزب‌الله را می‌داشتند. در واقع احتمال دارد اسرائیلی‌ها از این امر استقبال هم کرده باشند چرا که به دنبال بهانه‌ای برای ازسرگیری جنگ و وارد کردن ضربه‌ای کاری به این حزب بودند.

تضعیف اعتماد به امنیت اسرائیل

دوم اینکه در فاصله ۱۶ ماهه میان آتش‌بس نوامبر ۲۰۲۴ تا مارس ۲۰۲۶، اسرائیل به طور روشمند از انجام هرگونه اقدامی که به تقویت اعتبار دولت لبنان در مواجهه با حزب‌الله کمک کند، خودداری کرد در حالی که این تقابل و مواجهه‌ در اوت سال گذشته و پس از اعلام نیت دولت لبنان برای انحصار سلاح بالا گرفته بود.

این در حالی بود که تام باراک، فرستاده وقت امریکا به لبنان، این تصمیم را به اسرائیلی‌ها منتقل کرده بود تا از آن‌ها امتیازاتی بگیرد و به عنوان نمونه، عقب‌نشینی جزئی نیروهای اسرائیلی را  که تپه‌های جنوب لبنان را اشغال کرده‌اند، محقق نماید. باراک پیش از ترک منطقه اعلام کرده بود: من معتقدم دولت لبنان وظیفه خود را انجام داده و گام اول را برداشته و اکنون نوبت اسرائیل است که به انجام دادن اقدام متقابل پایبند باشد.

با این حال، باراک هیچ امتیازی در مقابل دریافت نکرد و این موضوع چندان عجیب نبود، چرا که او نتوانسته بود مقدمات سفر خود را چه در واشنگتن و چه در اسرائیل فراهم کند ضمن اینکه یارایی مقابله با صداهای فزاینده حامی اسرائیل در کشورش را نداشت؛ صداهایی که او را به خاطر بیان اینکه جامعه شیعه لبنان برای خلع سلاح حزب‌الله نیاز به حفظ آبرو دارد و نیز به دلیل اشاره به منافع ایران در لبنان، هدف انتقاد قرار دادند.

او تأکید کرده بود: ارتش لبنان در موقعیتی نیست که بتواند حزب‌الله را با زور خلع سلاح کند. اینگونه اظهارنظرهای صریح تام باراک، تنها بر نقص‌های دیپلماتیک او مهر تأیید زد، چرا که حقیقت همواره مانعی برای دیپلماسی موفق است. باراک با احساس خصومت روزافزون در واشنگتن، اوضاع خود را وخیم‌تر کرد و به انتقاد از طرف لبنانی پرداخت.

اسرائیل با از میدان به در کردن باراک در موضوع لبنان و ایفای نقش محوری در متقاعد کردن دولت ترامپ برای حمله به ایران در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ثابت کرد با مدیریت کردن هرج‌ومرج بسیار راحت‌تر از یافتن راه‌حل برای چالش‌هایش کنار می‌آید.

«ناتان جی. براون» تحلیلگر و فعال رسانه‌ای، این راهبرد اسرائیل را این‌گونه توصیف می‌کندکه  آنچه ظهور کرده، رویکردی نوین در امنیت اسرائیل است یعنی یک هژمونی بدون مصالحه، تخریب بدون بازسازی، سلب مالکیت اراضی بدون افق سیاسی و جنگ نه به عنوان پلی برای رسیدن به یک نظم جدید، بلکه به عنوان خودِ آن نظم است.

مدیریت هرج‌ومرج در بستر امنیت اسرائیل

دقیقاً به همین دلیل است که پیشنهاد اخیر امریکا برای ایجاد «مناطق آزمایشی» چنین تردیدهایی را برانگیخته و بندهای ظریف آن باید با دقت خوانده شود. شروط تحمیلی این طرح مبتنی بر «آتش‌بس مشروط به توقف کامل شلیک‌ها از سوی حزب‌الله و عقب نشینی تمامی نیروهای آن از منطقه جنوب لیطانی است»، عملاً حق وتو را به اسرائیل و ایران واگذار می‌کند در حالی که هیچکدام از دو طرف مایل نیستند دولت لبنان انحصار سلاح خود را اعمال کند. ایران آماده نیست خلع سلاح حزب‌الله را تماشا کند و اسرائیل نیز به دولت لبنان برای حفظ امنیت جنوب اعتماد ندارد و در نتیجه ترجیح می‌دهد مسیری یک‌جانبه را برای امنیت خود دنبال کند.

از سوی دیگر، اسرائیل دوست دارد تکرار کند که در حال ایجاد یک منطقه حائل در جنوب برای حفاظت از شهرک‌های شمالی خویش است اما با این حال، شواهد بسیاری نشان می‌دهد که تفکر اسرائیل فراتر از این‌هاست.

تخریب سیستماتیک ده‌ها روستای جنوبی که ساکنان آن عمدتاً شیعه هستند، بیشتر شبیه به یک طرح مهندسی فرقه ای جمعیت یا خیلی صریح تر و رک و راست تر  پاکسازی قومی است تا یک برنامه امنیتی.

افزون بر این، اسرائیل با راندن جمعیت شیعه جنوب به سمت شمال یعنی صیدا و بیروت، تکرار همین اقدام در دشت بقاع جنوبی و تلاش برای تخلیه صدها هزار ساکن شیعه ضاحیه  بیروت و سوق دادن آن‌ها به مناطق غیرشیعه، عملاً به دنبال تشدید تنش‌های فرقه‌ای در داخل لبنان است.

این وضعیت یادآور نوشتار یکی از تحلیلگران حامی اسرائیل در امریکا است که حدود یک دهه پیش در یک اندیشکده برجسته متمایل به اسرائیل در واشنگتن فعالیت می‌کرد و این موضوع را یادآور شد که ثبات لبنان، تا جایی که به معنای ثبات رژیم ایران و پایگاه موشکی پیشرفته آن در آنجا باشد، در واقع به سود منافع امریکا نیست.

ورای این واقعیت که نویسنده منافع امریکا را با منافع اسرائیل همسان پنداشته بود -در حالیکه این سفسطه خود ناگفته‌های بسیاری را فاش می‌کند- این دیدگاه بازتاب‌دهنده رویکردی افراطی‌تر نسبت به لبنان بود که در آن زمان جریان داشت و اکنون به نظر می‌رسد توسط دولت نتانیاهو به کار گرفته شده است.

امنیت اسرائیل، محرک واکنش‌های منطقه‌ای

بی‌ثباتی لجام‌گسیخته در لبنان، سوریه، غزه و کرانه باختری، تنها یک بعد از منازعه گسترده‌تر اسرائیل با ایران و چه بسا بزودی با ترکیه، در سطح منطقه است.

زیاده‌خواهی اسرائیل تا حد زیادی توسط امریکا تسهیل شده است، آن هم با این تصور نادرست که امریکایی‌ها هنگام خروج از منطقه، به نفع‌شان خواهد بود که یک قدرت سلطه طلب حامی خود را برای حفظ نظم مستقر کنند. این همان تفکر پشت پرده به‌اصطلاح «پیمان ابراهیم» است که ستون فقرات سیاسی این نظم خیالی امریکا به شمار می‌رود و قرار بود با ستون فقرات نظامی اسرائیل ادغام شود.

اما آنچه در حال ظهور است، پدیده‌ای کاملاً متفاوت و جالب توجه است، هرچند ابعاد و قدرت آن هنوز مبهم است. این پدیده بگونه ای است که یک ائتلاف از کشورها شامل عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، مصر و قطر تلاش می‌کنند ثبات را به منطقه بازگردانند، آن هم در شرایطی که دولت ترامپ با عواقب فاجعه‌بار کارزار نظامی خود و اسرائیل علیه ایران دست‌وپنجه نرم می‌کند.

این کشورها گرد هم آمده‌اند تا هدفی دوگانه را محقق کنند که نخستین آن، مهار ویرانگری‌های بی‌ثبات‌کننده سیاست‌های اسرائیل است که به طور گسترده از سوی دولت ترامپ پذیرفته شده است و دوم، ایجاد توازن قوا در برابر هر قدرتی چه اسرائیل و چه ایران است که سودای هژمونی منطقه‌ای را در سر می‌پروراند.  ما شاهد درس اول سیاست واقع‌گرایانه هستیم جایی که دشمن امروز ممکن است هم‌پیمان فردا در برابر متحد امروز باشد و حتی  احتمال دارد بعدا بخواهد حاکمیت خود را تحمیل کند.

این ائتلاف‌ها همچنین حول این ایده متحد شده‌اند که اسرائیل نمی‌تواند انتظار عادی‌سازی روابط با جهان عرب را داشته باشد، مگر اینکه حرکت به سمت تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی را بپذیرد. از این حیث، آن‌ها چالشی مستقیم را پیش روی رویکرد امریکا قرار می‌دهند که بر پیمان ابراهیم و نادیده گرفتن فلسطینیان تمرکز دارد.

باید البته به این نکته توجه داشت که فلسطین همواره مکان خیانت‌های بی‌شماری بوده  است، اما در این مورد، پیام ائتلاف با هدفی بنیادین پیوند خورده است مبنی بر اینکه مقابله با تمایل اسرائیل برای پیشبرد دستور کار بازآفرینی منطقه به سود خود در پشت دیواری از هرج‌ومرج قرار دارد. این امر به نوبه خود به معنای شکافی عمیق میان متحدان ادعایی واشنگتن در خاورمیانه خواهد بود و آنچه را که از نظم منطقه‌ای تحت حمایت امریکا باقی مانده است، فرسوده خواهد کرد.

حال پرسش این است که در مواجهه با این صف بندی آشکار از قدرت‌های رقیب، ایالات متحده چه دولت ترامپ و چه جانشینان او چه واکنشی نشان خواهد داد؟ اغلب به نظر می رسد، اسرائیل در واشنگتن، جایی که حامیان قدرتمندی دارد، هرگز مرتکب خطا نمی‌شود  اما سوال این است که آیا اگر اقدامات اسرائیل آنچه را که از صلح امریکایی در منطقه باقی مانده تضعیف کند،این گزاره همچنان صادق خواهد بود؟

گام نخست در این مسیر، سوق دادن امریکا به جنگ با ایران بود که به شکستی بزرگ منجر شد که اکنون حتی تحلیلگران همدل با رئیس‌جمهور که به اسرائیل نیز بسیار نزدیک هستند، به آن اذعان می کنند.

بنابراین اگر امریکا روزبه‌روز بیشتر به اسرائیل به عنوان یک بار و هزینه استراتژیک نگاه کند و چه بسا که در همین مسیر هم قرار داشته باشیم،ممکن است امریکایی‌ها به طور غیرمستقیم مسیر خود را تغییر دهند و به احتمال زیاد به سیاست «بی‌توجهی سودمند» بازگردند، سیاستی که بی شک و تردید به رویکرد آن‌ها پس از ماجراجویی فاجعه‌بارشان در لبنان در سال‌های ۱۹۸۲-۱۹۸۴  که خود نتیجه تهاجم اسرائیل به آن کشور بود، نزدیک است. در این صورت، اسرائیل چاره‌ای جز بازنگری در محاسبات خود نخواهد داشت.

منبع
میرو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − هفت =

دکمه بازگشت به بالا