خبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

«امریکن اینترپرایز» بررسی می‌کند؛
چه کسی مسئول شکست فضاحت بار امریکا در برابر ایران است؟

پایان ناگهانی جنگ امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، پرده از یک سردرگمی و انحراف راهبردی عمیق در بدنه کاخ سفید برداشت به طوری که اصرار واشنگتن بر اهرم تحریم به امید فروپاشی اقتصادی تهران و ناتوانی در پیش‌بینی پاتک‌های نظامی رقیب، در نهایت دولت ترامپ را از موضع قدرت به موضع ضعف کشاند تا برای گریز از یک جنگ زمینی خسارت‌بار، تن به مصالحه‌ای یک‌طرفه و پنهانی بدهد که بسیاری از ناظران آن را یک شکست و عقب‌نشینی آشکار برای امریکا می‌دانند.

میدل ایست نیوز: عقب‌نشینی ناگهانی دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا از اهداف اعلامی جنگ علیه ایران و پذیرش توافقی یک‌طرفه با تهران آنگونه که خود رسانه‌های امریکایی اذعان می‌کنند، پرده از سردرگمی استراتژیک واشنگتن و شکست تاریخی کاخ سفید در برابر ایران برداشت.

به گزارش «امریکن اینترپرایز» به نقل از «میرو»، پایان ناگهانی خصومت‌ها و اصطکاک‌های ژئوپلیتیکی اخیر، نشان‌دهنده یک ناهماهنگی استراتژیک عمیق در بدنه دولت امریکا است به طوری که معطل نگه داشتن اهرم‌های حیاتی دیپلماتیک به امید فروپاشی ساختار اقتصاد طرف مقابل، در نهایت قوه مجریه امریکا را در موضع ضعف و آسیب‌پذیری قرار داد و در نتیجه، ناتوانی در پیش‌بینی مانورهای دفاعی نامتقارن رقیب یا ایجاد ائتلاف‌های چندجانبه لازم، به یک مصالحه نامطلوب برای واشنگتن منجر شده است.

رهبری امریکا اکنون باید برای جلوگیری از تکرار این آسیب‌پذیری‌ها، با همسو کردن اهداف نظامی و دیپلماسی قدرتمند، نقاط ضعف ساختاری موجود را برطرف کند.

ظاهراً جنگ امریکا و ایران به پایان رسیده است. تصمیمات پرزیدنت ترامپ، او را میان دو گزینه تشدید حملات دوربرد به یک جنگ زمینی یا پذیرش تحقیر ناشی از عقب‌نشینی از اهداف جنگی گرفتار کرد.

او پس از سه ماه معطلی و به امید فروپاشی اقتصاد ایران، سرانجام کوتاه آمد. با توجه به بی‌میلی آن‌ها در انتشار متن توافق‌نامه با ایران و لفاظی‌های تهاجمی رئیس‌جمهور و معاون رئیس‌جمهور، مشخص است که آن‌ها می‌خواهند پیش از بالا گرفتن انتقادها، افکار عمومی را مدیریت کنند. اما پنهان کردن این واقعیت غیرممکن خواهد بود که نتیجه این جنگ، یک شکست تاریخی برای امریکا است.

 

پیامدهای منطقه‌ای شکست سیاست‌ها در قبال ایران

توافق فعلی میان ایران و ایالات متحده به محاصره‌ها پایان می‌دهد، نیروهای امریکایی را از مجاورت جمهوری اسلامی خارج می‌کند، ۳۰۰ میلیارد دلار غرامت به ایران می‌پردازد (بدون پرداخت هیچ غرامتی به کشورهایی که ایران به آن‌ها حمله کرده بود)، تمام تحریم‌های امریکا و بین‌المللی علیه ایران را لغو می‌کند و دارایی‌های مسدود شده ایران را آزاد می‌سازد.

همچنین امریکا متعهد می‌شود که نیروهای خود را در منطقه تقویت نکند. ایران نیز متعهد می‌شود که به مدت ۶۰ روز اجازه تردد رایگان به کشتی‌های تجاری را بدهد. همچنین ایران متعهد شده است (همان‌طور که بارها پیش از این و هم‌زمان با پیشبرد برنامه تسلیحات هسته‌ای خود انجام داده بود) که به دنبال سلاح هسته‌ای نرود. این توافق بیش از آنکه ایران را محدود کند، دست‌و‌پای امریکا را می‌بندد چرا که ما به آن‌ها پول می‌دهیم تا به وضعیت پیش از جنگ بازگردند.

به عقیده نگارنده این مقاله، این توافق مسئله اصلی جنگ، یعنی شرایط راستی‌آزمایی و اجرای آن تعهد را به مذاکرات بعدی واگذار می‌کند. این توافق نه تنها جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران را نفی نمی‌کند، بلکه صراحتاً اعلام می‌دارد: ایران وضعیت موجود در برنامه هسته‌ای خود را حفظ خواهد کرد. این توافق در واقع برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران را تسهیل می‌کند چرا که این جنگ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را که حامی و مجری ایرانِ مجهز به سلاح هسته‌ای است، کاملاً به قدرت رسانده و با تزریق نقدینگی قابل توجه و رفع تحریم‌ها، یک شریان حیاتی اقتصادی بزرگ پیش پای آن‌ها گذاشته است.

لزوم پاسخگویی دولت امریکا در خصوص شکست مقابل ایران

مسئولیت این نتیجه ننگین در درجه اول و پیش از همه متوجه رئیس‌جمهور ایالات متحده است چرا که او به دلیل ورود بی‌مهابا به جنگ، تعریف بی‌مبنا و نسنجیده شرایط آن، انتصاب کابینه‌ای از بله‌قربان‌گوها به جای مشاوران، تحریف عمدی رویدادها به شکلی که اعتبار دولت امریکا را خدشه‌دار کرد و به دشمنی با متحدانی مبادرت کرد که به کمکشان نیاز داشتیم. او همچنین مذاکره‌کنندگانی را به کار گرفت که فاقد تخصص لازم بودند و بدون تایید سنا منصوب شدند و در نهایت امریکا را نیز به این توافق بد متعهد ساخت.

اما رئیس‌جمهور امریکا در این فرآیند به تنهایی مقصر نیست. سه نفر دیگر نیز هستند که عملکردشان آن‌قدر به تلاش‌های جنگی آسیب زد که باید از کار برکنار شوند: وزیر جنگ، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی.

وزیر جنگ از این جهت مقصر است که مسئولیت منحصر به‌ فرد وی این است که اطمینان حاصل کند اهداف سیاسی رئیس‌جمهور ترجمان برنامه‌های نظامی اوست. جنگ مقوله‌ای جدی است که نیازمند ارزیابی دقیق اتفاقات غیرمنتظره و تدوین برنامه‌هایی برای سلب هرگونه مزیت از دشمن است.

«پیت هگست»، که خود را مرد سرسختی نشان می‌دهد، حامی و مشوق اصلی این جنگ بود اما نتوانست از رئیس‌جمهور در برابر انتظارات غیرواقع‌بینانه محافظت کند. هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که او فهمیده باشد دشمن هم حق رای و واکنش دارد و در نتیجه چنین بود که او حرکت بدیهی ایران در بستن تنگه هرمز و آرایش نیروها برای جلوگیری از آن را پیش‌بینی نکرد چیزی که تمام بازی‌های جنگی نظامی برای دهه‌ها برای آن آماده شده بودند.

او همچنین هزینه‌ها را با نتایج مقایسه نکرد و در عوض برنامه‌های نظامی را تایید کرد که دارایی‌های کمیاب کشور اعم از تسلیحات و آمادگی نظامی را هدر داد و به آن لطمه وارد کرد دارایی‌هایی که بازسازی آن‌ها سال‌ها زمان می‌برد و ایالات متحده را در برابر کشورهایی که بسیار تواناتر از ایران هستند، آسیب‌پذیر می‌کند.

و اما تقصیر وزیر امور خارجه امریکا نیز در این ماجرا باید مورد بررسی قرار گیرد. نکته شایان توجه اینکه مسئولیت وی جلب حمایت بین‌المللی از سیاست‌های ایالات متحده است؛ کاری که وزیر روبیو چه پیش از جنگ و چه پس از آن، به شکلی فاجعه‌بار در انجامش شکست خورد.

وزیر امور خارجه امریکا باید در خصوص مذاکره درباره پیمان‌ها درست عمل کند و حمایت کنگره را برای آن‌ها جلب نماید، در حالی که وزیر روبیو هیچ‌کدام از این کارها را انجام نداده است. یک وزیر دیپلمات دقیق، با توجه به آسیبی که این توافق به قدرت بین‌المللی امریکا می‌زند، شرایط آن را نباید می‌پذیرفت.

یک وزیر دقیق حتی نباید اجازه می‌داد که پایان دادن به محاصره توسط امریکا، پیش از هرگونه تعهدی از سوی ایران در متن توافق قرار گیرد؛ امری که نشان می‌دهد هدف این توافق، محدود کردن رفتار امریکا و نه ایران است. حتی متن تفاهم نامه مشترکی به زبان‌های انگلیسی و فارسی وجود ندارد، چیزی که هر دیپلمات کاربلدی باید روی آن پافشاری می‌کرد.

و اما میرسیم به تقصیر مشاور امنیت ملی امریکا یعنی فردی که وظیفه دارد اقدامات را در داخل دولت امریکا هماهنگ کند، نقاط ضعف سیاست‌ها را شناسایی کند، ابزارهای در دسترس دولت را برای حداکثر اثربخشی سازماندهی کند و مطمئن شود که این ابزارها اثر یکدیگر را خنثی نمی‌کنند.

این که ما عملیات‌های نظامی داریم که در نهایت به یک استراتژی موفق ختم نمی‌شوند، تقصیر مشاور امنیت ملی است. شاید فکر کنید از آنجا که مارکو روبیو کار وزیر امور خارجه را انجام نمی‌دهد، لابد مشغول انجام وظایف مشاور امنیت ملی است، اما او ثابت کرده که در هر دو سمت ناتوان است.

در مورد وزرای جنگ، امور خارجه و مشاور امنیت ملی، این‌ها شکست‌هایی جزئی نیستند، بلکه ناکامی در اصلی‌ترین مسئولیت‌های منصب‌شان است. آن‌ها نه تنها باید مسئول شناخته شوند، بلکه باید در قبال این نتیجه فاجعه‌بار پاسخگو گردند.

منبع
میرو

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو + 11 =

دکمه بازگشت به بالا