تله نبرد فرسایشی تنگه هرمز برای واشنگتن و هراس تلآویو از نحوه توافق احتمالی ترامپ با ایران
گسترش درگیریها در تنگه هرمز و پاسخهای متقابل ایران به حملات امریکا، دولت ترامپ را میان خطر ورود به یک جنگ فرسایشی بزرگ یا پذیرش یک توافق محدود گرفتار کرده است؛ وضعیتی که موجب نگرانی عمیق اسرائیل از رها شدن اولویتهای راهبردیاش شده است.

میدل ایست نیوز: تنگه هرمز اینک نه فقط آبراهی برای گذر نفتکشها، که مسلخی برای راهبردهای یکجانبهگرایانه شده است. واشنگتن با تصور و پندار اعمال فشار تدریجی و ضربات هدفمند بر کرانههای بندرعباس، گمان میبرد میتواند موازنه قدرت را به نفع خود سنگین کند؛ اما پاسخهای متقابل، فراگیر و گسترده ایران، ابهام محاسباتی کاخ سفید را عیان ساخت.
با وجود شرایط کنونی، واشنگتن میان کابوس یک نبرد فرسایشیِ بیسرانجام و خفت یک توافق شتابزده و سطحی گرفتار آمده است؛ توافقی که شاید تنگه هرمز را موقتاً آرام کند، اما اهرمهای راهبردی منطقه را در دست تهران باقی خواهد گذاشت.
از سوی دیگر تلآویو نیز که با چشمانی نگران نظارهگر این بازی است، از این مسئله هراس دارد که قربانی معاملهای مقطعی میان ترامپ و ایران شود که آرزوهای اسرائیل برای محو توانمندیهای اساسی منطقه را به سرابی باطل بدل خواهد کرد.
به گزارش INSS مؤسسه مطالعات امنیت ملی وابسته به دانشگاه تلآویو به نقل از سایت میرو، بحران در تنگه هرمز، عملیات اجرای قوانین دریانوردی را بهسرعت به آزمونی گستردهتر برای اعتبار امریکا و توان مقاومت و پایداری ایران تبدیل کرده است. این بحران، تشدید تنشهای نظامی، سیگنالدهی دیپلماتیک و فشارهای سیاسی داخلی را در مسیری ناپایدار به هم پیوند میزند.
این در حالی است که تمرکز اولیه واشنگتن بر سیستمهای دفاع ساحلی در نزدیکی بندرعباس برای تضعیف ابزارهای اختلال در دریانوردی تجاری طراحی شده بود اما تهران با گسترش حملات علیه شناورها، پایگاهها و زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج پاسخ داد و محدودیتهای اعمال فشار منطقهای را آشکار کرد و اکنون نیروهای امریکایی باید میان تنبیه نظامی و خطر افزایش غیرقابلکنترل توازن ایجاد کنند.
مسئله راهبردی، فقدان گزینههای نظامی نیست، بلکه شکاف میان فشار عملیاتی و اهداف سیاسی است. حملات محدود، به گرفتن امتیاز از ایران منجر نشده است ضمن آنکه رفتن به سوی یک کارزار بزرگتر، متحدان منطقهای را تحت فشار قرار میدهد، ذخایر استراتژیک را تهی میسازد و ایالات متحده را به عمق درگیری میکشاند که خواهان پرهیز از آن است.
در مقابل، یک توافق محدود که بدون حل ابهامات هستهای، تنگه هرمز را بازگشایی کند، ممکن است مزیت فشاری را که واشنگتن به دنبال از بین بردن آن است، به همراه داشته باشد. از این رو، بحران در تنگه هرمز آزمونی است برای اینکه آیا نیروی تدریجی میتواند بدون شعلهور کردن جنگی منطقهای یا ایجاد یک آتشبس پوچ، بازدارندگی را بازگرداند یا خیر. در حالی که اسرائیل این پویایی و تحولات را به نظاره نشسته، دغدغه اصلیاش نه سرعت حملات، بلکه وضعیت پایانی است که واشنگتن خواهد پذیرفت.
چرا بنبست تنگه هرمز گسترش یافت؟
تقابل امریکا و ایران در اطراف تنگه هرمز وارد مرحلهای بهمراتب خطرناکتر از گذشته شده است. اقدام امریکا که در ابتدا بر هدف قرار دادن زیرساختهای دریایی و نظامی در منطقه بندرعباس و اعمال فشار متمرکز بر تهران استوار بود، در پی پاسخ ایران علیه شناورها، پایگاههای نظامی امریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس گسترش یافته است.
واشنگتن میکوشد فشار نظامی تدریجی را با باز نگه داشتن کانال دیپلماتیک تلفیق و در عین حال قدرت ایران را برای تبدیل تنگه هرمز به اهرم دائمی اخاذی سلب کند، بازدارندگی را بازگرداند و ایران را از موقعیت ضعف به پای میز مذاکره بازگرداند.
با این حال، رئیس جمهور ترامپ هیچ گزینه خوبی روی میز ندارد. فشار محدود تاکنون نتوانسته است به عقبنشینی ایران منجر شود، در حالی که گسترش کارزار میتواند ایالات متحده را به یک درگیری طولانیمدت بکشاند.
در مقابل، یک توافق سریع ممکن است صرفاً بر تنگه هرمز و توقف حملات به اهداف امریکایی متمرکز شود و حلوفصل مسئله هستهای را بار دیگر به تأخیر بیندازد.
این در حالی است که از دیدگاه تلآویو، تداوم فشار امریکا بدون دستیابی به توافق، در این مرحله به نفع منافع اسرائیل است، زیرا توانمندیهای ایران را فرسوده و اهرم چانهزنی علیه تهران را تقویت میکند.
با این حال، اسرائیل نباید برای گسترش درگیری نظامی خود عجله کند. این رژیم ابتدا باید با واشنگتن به درکی صریح در مورد اهداف کارزار و وضعیت پایانی آن دست یابد و اطمینان حاصل کند که دشمنی و تخاصم بدون یک پاسخ معتبر نظامی یا دیپلماتیک به برنامه هستهای پایان نمییابد. در غیر این صورت، اسرائیل ممکن است خود را در حال پیوستن به کارزار و پرداخت هزینههای آن ببیند، در حالی که متوجه شده ترامپ پس از دستیابی به یک توافق محدود درباره تنگه هرمز، عملیات را متوقف کرده است.
وضعیت فعلی
تشدید نبردها در تقابل میان ایالات متحده و ایران بهوضوح روی زمین مشهود است. در پی حملات ایران به شناورها در تنگه هرمز، واشنگتن به حملات مجدد در داخل ایران روی آورد، معافیتهای تحریمی مرتبط با صادرات نفت را لغو کرد و اقدامات انضباطی و سختگیرانه علیه بنادر ایران را از سر گرفت.
در ابتدا، این کارزار بر سیستمهای دفاع ساحلی، مراکز فرماندهی، سایتهای موشکی و پهپادی و زیرساختهای نظارت دریایی در منطقه بندرعباس و جزیره قشم متمرکز بود. به گفته فرماندهی مرکزی ایالات متحده «سنتکام»، هدف این بود که به توانمندیهایی که دریانوردی تجاری در تنگه را تهدید میکنند ضربه زده شود.
ایران با گسترش دامنه حملات و تهدیدات پاسخ داد. تهران هدف قرار دادن شناورها را ادامه داد، موشکها و پهپادهایی را نیز به سمت اهداف امریکایی شلیک کرد و پایگاهها، زیرساختهای انرژی و کشورهای حاشیه خلیج را تهدید کرد.
با این اقدام، تهران کوشید روشن سازد که حملات در بندرعباس یک عملیات محلی قابل مهار نیست، بلکه تلاشی برای سلب مهمترین دارایی راهبردی باقیمانده در دستان ایران است.
پاسخ ایران، واشنگتن را مجبور به گسترش رشته عملیات خود کرد. حتی پیش از حمله ایران در اردن که به تلفات در میان نظامیان امریکایی منجر شد، دولت امریکا دامنه و عمق حملات خود را افزایش داده و استقرار جنگندهها و تانکرهای سوخترسان هوایی بیشتری را به منطقه آغاز کرده بود.
هدف از این تقویت نیرو، نه تنها ادامه ضربه به زیرساختهای مرتبط با تنگه هرمز، بلکه ارائه طیف وسیعتری از گزینههای نظامی به رئیسجمهور در صورت ادامه تشدید حملات از سوی ایران بود.
بنابراین، حمله در اردن عامل افزایش نبود، اما یک پاسخ فراتر از انتظار امریکا را اجتنابناپذیر کرد و بر ضرورت تنبیه ایران و احیای بازدارندگی تأکید ورزید. همزمان، ایران برای گسترش منطقه فشار به ماورای منظقه اقدام کرد. بر اساس گزارشهای رسانهای، تهران به انصارالله یمن، دستور داد تا در صورت حمله امریکا به زیرساختهای برق ایران، برای هدف قرار دادن خطوط دریانوردی در بابالمندب آماده شوند.
انصار الله موشکها و پهپادهای خود را در نزدیکی مسیرهای دریانوردی در دریای سرخ مستقر کردند و متعاقباً در پی حمله هوایی عربستان به فرودگاه صنعا که مورد تأیید واشنگتن نیز بود، محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کردند.
در پاسخ به حملات سعودی ها، انصار الله یمن منطقهای در فرودگاه بینالمللی أبها و یک مرکز اصلی حملونقل در استان عسیر در جنوب عربستان و نزدیک مرز یمن را هدف حمله قرار دادند.
اهمیت این اقدام، ایجاد تهدید دوگانه علیه دو شریان اصلی انرژی منطقه یعنی تنگه هرمز و ورودی جنوبی دریای سرخ است که خطر را برای کشورها و بازارها فراتر از صحنه مستقیم درگیری گسترش میدهد.
این تحولات در پسزمینه فروپاشی تفاهم نامه میان ایران و ایالات متحده که در ۱۷ ژوئن امضا شده بود، رخ داد. قرار بود این تفاهم نامه، تنگه هرمز را بدون دریافت عوارض عبور به روی دریانوردی بازگشایی کند و یک دوره ۶۰ روزه مذاکره را ایجاد نماید که طی آن طرفین درباره یک توافق دائمی گفت وگو کنند.
با این حال، ابهام در مورد مدیریت تنگه هرمز، اجرای تعهدات و چارچوب منطقهای به هر یک از طرفین اجازه داد تا تعبیر متفاوتی از توافق داشته باشند. واشنگتن این تفاهمنامه را آرامش موقتی میدید که انتقال به یک توافق گستردهتر را ممکن میسازد در حالیکه تهران آن را پایهای برای مذاکره بر سر نقش خود در اداره تنگه هرمز و نظم آینده دریایی میدانست.
در نتیجه، اختلافنظر صرفاً بر سر آزادی دریانوردی نیست بلکه به این پرسش میپردازد که چه کسی قواعد را در تنگه هرمز تعیین میکند و اینکه آیا تنگه همانطور که ایالات متحده مطالبه میکند، بدون شرط به یک آبراه بینالمللی باز تبدیل خواهد شد یا اینکه ایران جایگاه بهرسمیتشناختهشدهای در مدیریت رفتوآمد و حتی جمعآوری عوارض عبور به دست خواهد آورد؟
تهران پیش از این نهاد تنگههای منطقه خلیج فارس را به عنوان بخشی از تلاش خود برای تبدیل کنترل نظامیاش به یک چارچوب نهادی دائمی تأسیس کرده است.

چگونه بحران در تنگه هرمز به استراتژی شکل میدهد؟
بحران تنگه هرمز در حالی ادامه دارد که سیاست امریکا بر پایههای اصلی زیر استوار است:
رد نظم دریایی به رهبری ایران: هدف فوری، جلوگیری از تبدیل تنگه هرمز به یک ساز کار دائمی اخاذی توسط تهران است. واشنگتن به دنبال بازگرداندن اصل ترانزیت آزاد و امن و رد هرگونه حل و فصل است که به ایران اختیارات یکجانبه بر تنگه اعطا کند.در واقع این امر تلاشی است برای تغییر وضع موجود ایجادشده در طول جنگ، که در آن ایران توانایی خود را برای کاهش چشمگیر ترافیک دریایی و افزایش هزینه درگیری برای ایالات متحده و شرکایش نشان داد.
حفاظت از نیروها و شرکای امریکا و احیای بازدارندگی: عملیاتهای امریکایی دیگر صرفاً بر حفاظت از شناورها متمرکز نیست. گسترش حملات ایران برای شامل شدن پایگاههای امریکا و کشورهای شورای همکاری، به ویژه حمله مرگبار در اردن، دولت را ملزم میکند تا نشان دهد حملات به امریکاییها هزینه سنگینی خواهد داشت.
بدون یک پاسخ قابل توجه، تهران ممکن است به این نتیجه برسد که ترس امریکا از یک جنگ گستردهتر، امکان گسترش حملات و تحمیل عقبنشینی به امریکا را فراهم میسازد. بنابراین، تشدید نبرد از سوی امریکا برای بازگرداندن عامل بازدارندگی و اعتبار امریکا نزد نیروهای روی زمین، کشورهای حاشیه خلیج و افکار عمومی آمریکا نیز طراحی شده است.
اعمال فشار از طریق نیروی تدریجی و تراکمی: دولت امریکا لزوماً انتظار ندارد که یک ضربه واحد باعث تغییر رفتار ایران شود و از این رو منطق بنیادین، ایجاد فشار تراکمی است به این معنا که فرسایش زیرساختهای نظامی، اختلال در توانایی بهکارگیری موشکها و پهپادها، محدود کردن صادرات نفت، اجرای محاصره و افزایش هزینه هر حمله اضافی محقق گردد. دولت امریکا از طریق این ترکیب میکوشد تهران را با یک انتخاب مواجه کند: ادامه درگیری تحت شرایط روزافزون سختتر یا موافقت با بازگشت به مذاکرات در حالی که بخشی از اهرمهایش تضعیف شده است.
از این حیث، نیروی نظامی به عنوان یک هدف فینفسه دیده نمیشود، بلکه وسیلهای برای بهبود شروط معامله بعدی است.
حفظ کانال دیپلماتیک باز: با وجود گسترش حملات، چیزهایی که ترامپ ترجیح می دهد همچنان دستیابی به یک توافق است. حتی پس از فروپاشی آتشبس، ایالات متحده و ایران پیامرسانی از طریق عمان، قطر و پاکستان را ادامه دادند و گفتوگوها بر عبور آزاد و امن از تنگه هرمز متمرکز بود. تا ۲۱ ژوئیه، میانجیها یک آتشبس ۱۰ روزه اضافی را در تلاشی برای احیای یادداشت تفاهم پیشنهاد کردند.
بنابراین به نظر میرسد مدل مورد ترجیح رئیسجمهور، اعمال نیرو، ایجاد فشار و رسیدن به توافقی است که بتواند آن را به عنوان یک پیروزی ارائه دهد. او دستکم در این مرحله، علاقهای به جنگی با هدف فتح ایران یا تغییر رژیم از طریق نیروی نظامی امریکا ندارد.
پرهیز از تعهد نظامی طولانیمدت: ترامپ میکوشد آزادی عمل گستردهای را بدون متعهد شدن به یک کارزار زمینی یا حضور طولانیمدت حفظ کند. این ترجیح با دیدگاه او همخوانی دارد که ایالات متحده باید از برتری نظامی خود برای دستیابی به یک نتیجه سیاسی سریع استفاده کند، در حالی که از جنگهای فرسایشی و پروژههای پرهزینه ملتسازی پرهیز نماید.
این امر باعث ایجاد تناقض اصلی در استراتژی میشود: واشنگتن میکوشد تغییری قابل توجه در رفتار ایران تحمیل کند، اما لزوماً تمایلی به پرداخت هزینه لازم در صورتی که فشار از هوا و دریا ناکافی باشد، ندارد.
چرا راهبرد امریکا در دستیابی به اهداف خود با چالش مواجه است؟
دشواری اصلی از شکاف در ارزش راهبردی ناشی میشود که هر طرف به تنگه هرمز نسبت میدهد. برای ایالات متحده، تنگه هرمز یک منفعت مهم پیوندخورده با آزادی دریانوردی، اعتبار منطقهای و ثبات قیمتهای انرژی است. برای ایران، این یکی از آخرین داراییهای اهرمی باقیمانده است که امکان جبران ضعف نظامی، آسیب به شبکه نیابتی و مزیت قاطع امریکا در جنگ متعارف را فراهم میسازد.
یک عقبنشینی از سوی ایران در مورد جایگاهش در تنگه هرمز، در تهران به عنوان از دست دادن دستاورد راهبردی اصلیاش در جنگ تلقی خواهد شد. بنابراین، افزایش هزینه لزوماً به مصالحه ختم نمیشود. این امر ممکن است ارزیابی رهبری ایران را تقویت کند که باید نبردها را تشدید کند تا ثابت نماید ایالات متحده قادر به تضمین آزادی دریانوردی یا ثبات منطقهای نیست.
ایران همچنین میکوشد دامنه درگیری را گسترش دهد. تهران به جای مواجهه صرف با حملات امریکا در منطقه ساحلی، پایگاههای امریکا، زیرساختهای انرژی و مسیرهای دریانوردی اضافی را تهدید میکند. هدف آن متفرق کردن تلاش امریکا، افزایش تعداد کشورهای نگران از تداوم کارزار و ایجاد فشار بر واشنگتن از سوی شرکای منطقهایاش است.
همزمان، خود کشورهای حاشیه با یک دو راهی مواجه هستند. آنها نیازمند حفاظت امریکا و بازگشایی تنگه هرمز هستند، اما نمیخواهند پایگاهها، بنادر، نیروگاههای شیرینسازی آب و زیرساختهای انرژی در خاکشان به هدف تبدیل شوند.
از دیدگاه آنها، نمایش تسلط امریکا جایگزینی برای ثبات نیست. با گسترش کارزار، احتمالاً آنها تلاشهای میانجیگرانه را افزایش داده و ترامپ را تحت فشار قرار خواهند داد تا به یک ترتیب بخشی و محدود بسنده کند.
علاوه بر این، اگر انصار الله یمن تهدیدات خود را عملی کنند و دریانوردی در دریای سرخ و بابالمندب را بهطور جدی مختل سازند، یا حملات خود به زیرساختها در عربستان را گسترش دهند، درگیری ممکن است بازیگران منطقهای بیشتری را به عمق خود بکشد.
چنین تحولی بهویژه دو راهی پاکستان را تشدید خواهد کرد، زیرا این کشور به عنوان یک میانجی کلیدی در بحران عمل میکند در حالی که همزمان به واسطه یک توافق دفاعی متقابل به ریاض متعهد است که طبق آن نیروها و توانمندیهای نظامی را در خاک عربستان نگه میدارد.
اگر عربستان سعودی عملیاتهای نظامی خود را گسترش دهد و خواستار کمک پاکستان شود، اسلامآباد ادامه معرفی خود به عنوان یک میانجی بیطرف و معتبر را دشوار خواهد یافت. اگرچه این لزوماً به معنای پایان تلاشهای میانجیگرانه نخواهد بود، اما فضای مانور آن را تنگتر کرده و تنش میان تعهدش به امنیت عربستان و تمایلش برای پرهیز از تقابل مستقیم با ایران را افزایش میدهد.
در بعد اقتصادی نیز بر خلاف آزادی عمل امریکا کارها پیش می رود. کاهش ترافیک دریانوردی از طریق تنگه هرمز، نگرانیها از اختلال در بابالمندب و افزایش قیمت انرژی در حال ایجاد فشار سیاسی داخلی، به ویژه در آستانه انتخابات میاندورهای است.
تا هفته منتهی به ۱۷ ژوئیه، موجودی ذخایر استراتژیک نفت امریکا (SPR) به حدود ۳۱۱ میلیون بشکه کاهش یافت که پایینترین سطح دستکم از سال ۱۹۸۳ است.
این کاهش، نتیجه برداشت گسترده از موجودی در طول کارزار به عنوان بخشی از برنامه امریکا و دیگر کشورهای جهان با هدف کاهش اثرات اختلال در عرضه بر قیمتهای انرژی است.
برداشت از این ذخایر، در کنار افزایش تولید نفت امریکا، کاهش تقاضای چین و استفاده گستردهتر از مسیرهای صادراتی جایگزین، به جلوگیری از جهش طولانیمدت قیمت نفت فراتر از اوج حدود ۱۲۶ دلار در هر بشکه کمک کرد.
با این حال، تهی شدن ذخایر بهتدریج اتاق مانور دولت را در صورت یک کارزار طولانیمدت یا تشدید تنشهای بیشتر در اختلالات دریانوردی محدود میکند. در نتیجه، هرچه افکار عمومی امریکا اثرات جنگ را از طریق قیمتهای بالاتر سوخت و تورم بیشتر احساس کنند، شکاف میان تمایل به نشان دادن قاطعیت و نیاز به دستیابی به توافق عمیقتر خواهد شد.
معضلات و دو راهیهای امریکا
روند تحولات به گونه ای پیش رفته است که دولت مریکا در فرآیند تصمیمگیری خود با دو راهیهای زیر روبروست:
انتخاب بین پاسخ بازدارنده و تشدید تنش غیرقابل کنترل: در پی حمله به سربازان امریکایی در اردن، امتناع از یک پاسخ گسترده گزینه قابل قبولی برای دولت نیست. با این حال، هرگونه گسترش مجموعهاهداف، احتمال تلافی بیشتر ایران را افزایش میدهد. ضربه به زیرساختهای برق، تأسیسات انرژی یا سایتهای بسیار حساس میتواند به خسارات گستردهتر در کشورهای حاشیه خلیج و تحقق تهدید علیه بابالمندب منجر شود.
بنابراین دولت امریکا ملزم است نیروی کافی برای بازگرداندن بازدارندگی به کار گیرد، اما نه تا حدی که کارزار را به یک جنگ منطقهای بدون استراتژی خروج مشخص تبدیل کند.
حرکت میان اجبار و مذاکره: استراتژی امریکا فرض را بر این میگذارد که فشار نظامی شانس رسیدن به توافق را بهبود میبخشد. با این حال، هرچه این فشار در تهران بیشتر به عنوان تلاشی برای سلب دارایی راهبردی اصلیاش یا تهدیدی برای بقای رژیم تلقی شود، ممکن است در واقع موضع آن را سختتر و فضای مصالحه را تنگتر سازد.
قرار است استفاده از قدرت، ایران را به میز مذاکره بازگرداند، اما استفاده بسیار گسترده از آن میتواند تهران را متقاعد کند که مذاکرات صرفاً مرحله دیگری از تلاش برای تضعیف آن است.
تنگه هرمز و برنامه هستهای: بحران فعلی توجه امریکا را بر آزادی دریانوردی، حفاظت از نیروها و قیمتهای انرژی متمرکز کرده است. برنامه هستهای که در آغاز جنگ به عنوان یک هدف مرکزی تعریف شده بود، در این مرحله به اولویت دوم تنزل یافته است. حال خطر این است که ترامپ ممکن است با یک حل و فصل موافقت کند که تنگه هرمز را باز کند و به حملات علیه امریکاییها پایان دهد، اما پرداختن به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، بازسازی تأسیسات هستهای و توانایی گریز هستهای ایران را به تأخیر بیندازد. بنابراین موفقیت تاکتیکی در بحران دریایی میتواند به قیمت چالش راهبردی طولانیمدت تمام شود.
دو راهی میان آزادی عمل امریکا و نیازهای شرکا: واشنگتن میکوشد نشان دهد که سرعت کارزار را دیکته میکند، با این حال برای پایگاهها، دفاع هوایی، اطلاعات و لجستیک به کشورهای منطقهای متکی است. هرچه ایران مستقیمتر این شرکا را تهدید کند، آنها حفاظت بیشتری مطالبه میکنند، در حالی که همزمان تمایل کمتری برای حمایت از گسترش جنگ نشان میدهند.
عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس ممکن است از اقداماتی که آزادی دریانوردی را تضمین میکند حمایت کنند، اما با کارزاری با هدف تصرف جزایر، ایجاد خسارت گسترده به زیرساختهای غیرنظامی یا تغییر رژیم ایران مخالفت خواهند کرد و این شکاف، گزینههای عملی و در دسترس ایالات متحده را محدود میکند.
گزینه های تحقق دستاورد سریع یا حل و فصل پایدار: ترامپ به دستاوردی نیاز دارد که بتوان آن را برای افکار عمومی توضیح داد: بازگشایی تنگه هرمز، کاهش قیمت نفت و پایان حملات به امریکاییها. با این حال، توافقی که خیلی سریع به دست آید، خطر رها کردن علل ریشهای بحران و اعطای نقشی پررنگ به ایران در مدیریت تنگه هرمز را به همراه دارد.
دو راهی این است که آیا به آتشبسی که آرامش فوری ایجاد میکند بسنده شود یا بر یک ترتیب جامعتر به قیمت طولانی شدن جنگ و پذیرش خطر تشدید تنشها پافشاری گردد. در همین حال، اهمیت ذخایر نفتی یادشده در اظهارات رئیس جمهور ترامپ در نشست سران کشورهای صنعتی جهان منعکس شد، جایی که ادعا کرد ایالات متحده تنها حدود چهار هفته نفت در ذخایر استراتژیک خود باقی دارد.
گزینههای پیش روی امریکا برای اقدام علیه ایران
با توجه به موارد فوق، گزینههای پیش روی دولت امریکا را در برخورد با حکومت ایران می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:
۱. تداوم فشار و حملات در فرمت فعلی: امریکا میتواند به حملات روزانه در داخل ایران با هدف قرار دادن شبکههای فرماندهی، دفاع ساحلی، موشکها، پهپادها و تأسیسات نظارتی، در کنار تحریمها و اجرای محاصره ادامه دهد. مزیت این گزینه این است که فشار نظامی را بدون نیاز به تصمیمگیری در مورد کارزار زمینی یا تصرف قلمرو حفظ میکند.
همچنین به ترامپ اجازه میدهد شدت حملات را در پاسخ به واکنش ایران تنظیم کند و در را برای مذاکره باز بگذارد. عیب این گزینه این است که تجربه تاکنون نشان نداده که است ایران آماده عقبنشینی باشد. تبادل مداوم ضربات میتواند به یک جنگ فرسایشی تبدیل شود که در آن هر دو طرف هزینه میپردازند، اما واقعیت راهبردی دستنخورده باقی میماند.
۲. گسترش اقدامات انضباطی و اسکورتهای دریایی: گزینه دوم، گسترش تلاشها تحت پروژه آزادی و ارائه اسکورت دائمی برای کشتیها، افزایش حضور دریایی و هوایی و اقدام سیستماتیک علیه هرگونه ابزار ایرانی تهدیدکننده دریانوردی است در حالیکه چنین اقدامی میتواند توانایی ایران برای اجرای قوانین ترانزیتی را کاهش داده و بهتدریج اعتماد شرکتهای کشتیرانی را بازگرداند. همچنین روشن خواهد ساخت که ایالات متحده اختیارات مربوط به جمعآوری عوارض توسط ایران را به رسمیت نمیشناسد. با این حال، اسکورت کشتیها در طول زمان نیازمند منابع عظیمی است و لزوماً مانع حملات با استفاده از موشکها، پهپادها، مینها و شناورهای کوچک نخواهد شد. ضمن آنکه ایران ممکن است با گسترش حملات علیه پایگاهها و زیرساختهای کشورهای خلیج یا فعالسازی انصار الله یمن در دریای سرخ پاسخ دهد. بنابراین، اقدامی که برای حل بحران تنگه هرمز طراحی شده است میتواند آن را به صحنه منطقهای دیگری گسترش دهد.
۳. گذار به یک کارزار و نبرد تهاجمی گسترده: گزینه سوم، گسترش چشمگیر فهرست اهداف از جمله ضربه به زیرساختهای انرژی، برق و حملونقل، تعمیق حملات علیه بندرعباس و جزایر کنترلکننده تنگه هرمز و حتی بررسی تصرف موقت داراییهای راهبردی ایران است. چنین اقدامی میتواند به توانمندیهای ایران آسیب جدی وارد کند و نشان دهد که تلاش آن برای کنترل هرمز، داراییهای حیاتیاش را تهدید میکند. همچنین میتواند اهرمهای چانهزنی جدیدی در اختیار واشنگتن قرار دهد.
با این حال، هزینه احتمالاً بالا خواهد بود. اقدام علیه جزایر یا تأسیسات راهبردی میتواند نیازمند مؤلفه زمینی باشد در حالیکه نیروهای امریکایی را در معرض تلفات سنگین قرار دهد و حضور طولانیمدت را ایجاب کند. علاوه بر این، احتمالاً حملات گسترده ایران علیه زیرساختهای غیرنظامی در کشورهای خلیج را برمیانگیزد. بدون یک هدف دیپلماتیک مشخص، چنین گسترشی خطر تشدید جنگ را بدون تضمین یک نتیجه بهتر به همراه دارد.
۴. آتشبس و توافق اصلاحشده: گزینه چهارم که احتمالاً مورد ترجیح ترامپ است، رسیدن به یک آتشبس جدید است که ترانزیت آزاد و امن، توقف حملات علیه نیروهای امریکایی و یک سازوکار توافقشده برای نظارت و مدیریت حوادث در تنگه را تضمین کند. چنین توافقی میتواند روند رو به تنزل را متوقف کند، قیمتهای انرژی را کاهش دهد و دستاوردی سیاسی برای دولت فراهم سازد. همچنین بازگشت به گفتوگوها درباره یک توافق گستردهتر را ممکن میسازد.
این در حالی است که مشکل اصلی در پر کردن شکاف بنیادین است به این معنا که ایالات متحده خواستار ترانزیت آزاد بدون شرط است، در حالی که ایران به دنبال به رسمیت شناختن نقش خود در مدیریت تنگه هرمز است. یک توافق مبهم دیگر ممکن است صرفاً بحران بعدی را به تأخیر بیندازد. علاوه بر این، توافقی که صرفاً بر تنگه هرمز متمرکز باشد، میتواند برنامه هستهای، توسعه موشکی و فعالیتهای منطقهای را بلاتکلیف رها کند.

پیامدهای وضعیت کنونی برای اسرائیل
وضعیت فعلی که در آن ایالات متحده به اعمال فشار نظامی بر ایران ادامه میدهد اما هنوز به توافقی نرسیده است، در این مرحله در خدمت منافع اسرائیل است. نبرد در حال فرسایش توانمندیهای ایران و تقویت اهرم فشار بر تهران است، بدون اینکه اسرائیل را ملزم به پرداخت مستقیم هزینههای تشدید تنش ها و جنگ کند. با این حال، ارزش این وضعیت برای اسرائیل منوط به آن است که کارزار با یک توافق محدود که بر تنگه هرمز و توقف حملات به نیروهای امریکایی متمرکز است، بدون پرداختن به مسئله هستهای پایان نیابد.
بنابراین، اسرائیل باید تا زمانی که توافقی صریح با واشنگتن در مورد اهداف کارزار، وضعیت پایانی آن و شرایط توقف نبرد حاصل نشده است، از گسترش درگیری نظامی خود پرهیز کند. درگیری اسرائیل ممکن است آسیب واردشده به ایران را عمق ببخشد، اما تضمین نمیکند که ترامپ کارزار را تا حل مسئله هستهای ادامه دهد.
از سوی دیگر، این خطر وجود دارد که اسرائیل وارد درگیری شده و هزینههای آن را متحمل شود، تنها برای اینکه ببیند دولت امریکا پس از دستیابی به یک توافق جزئی درباره هرمز، عملیات خود را متوقف کرده است.
هرگونه گسترش درگیری اسرائیل باید مشروط به تعهد امریکا باشد مبنی بر اینکه کارزار بدون یک راهکار معتبر نظامی یا دیپلماتیک برای مسئله هستهای پایان نخواهد یافت.
چنین راهکاری باید به ذخایر اورانیوم غنیشده ایران بپردازد، یک سازوکار نظارتی کارآمد ایجاد کند و مانع بازسازی زیرساختهای هستهای آن شود.
اگرچه حل همه این مسائل در یک توافق واحد ضروری نیست، اما یک توافق دریایی نباید به جایگزینی برای پرداختن به تهدید هستهای تبدیل شود.
وظیفه اصلی اسرائیل، به جای عجله برای پیوستن به کارزار، پیش از آنکه درک روشنی از آنچه یک دستاورد کافی محسوب میشود و چه شرایطی تضمین میکند که نبرد پیش از پرداختن به تهدید هستهای متوقف خواهد شد یا خیر، بهرهبرداری از مرحله فعلی برای تأثیرگذاری بر اهداف واشنگتن است.
در نتیجه اینکه استراتژی امریکا به دنبال استفاده از برتری نظامی برای سلب دستاوردهای ایران در تنگه هرمز و بازگرداندن آن به میز مذاکره است اما با این حال، ارزشی که تهران برای کنترل خود بر تنگه هرمز قائل است، توانایی آن برای گسترش کارزار و تلفات واردشده به نیروهای آمریکایی، شانس موفقیت فشار محدود را کاهش میدهد.
رئیس جمهور ترامپ عملاً هیچ گزینه خوبی ندارد و تداوم حملات خطر تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی را دارد. گسترش چشمگیرجنگ میتواند ایالات متحده را به کارزاری بکشاند که خواهان آن نیست و یک توافق سریع ممکن است بخشی از دستاوردهایی را که ایران به دنبال نهادینه کردن آنهاست به آن اعطا کند.
بنابراین در مرحلهای که هیچیک از طرفین تمایلی به عقبنشینی ندارند، مسیر محتمل در کوتاهمدت، تنشزایی بیشتر و افزایش درگیری است. با وجود این، تمایل بنیادین ترامپ همچنان دستیابی به یک معامله است تا پیش بردن جنگ به سوی یک نتیجه قاطع و اگر یک گشایش دیپلماتیک پدیدار شود که به او اجازه دهد ازسرگیری دریانوردی و توقف حملات به امریکاییها را به عنوان یک پیروزی ارائه دهد، ممکن است بهسرعت از تشدید نبرد به سوی توافق چرخش کند.
چالش ایالات متحده این است که اطمینان حاصل کند توافق بعدی صرفاً وقفه دیگری در نبرد نیست، بلکه چارچوبی است که مانع از ادامه تعیین قواعد بازی توسط ایران میشود، در حالی که به مسائلی که در طول بحران هرمز به حاشیه رفتهاند در رأس آنها برنامه هستهای، نیز میپردازد.
برای اسرائیل، وظیفه سوق دادن دولت امریکا به سوی یک جنگ گستردهتر نیست، بلکه تأثیرگذاری بر اهداف و شرایط پایانی آن است. این رژیم باید هم برای تشدید تنش بیشتر و هم برای چرخش سریع ترامپ به سمت یک توافق آماده باشد، در حالی که اطمینان حاصل کند در هر سناریو، تهدید هستهای و منافع راهبردیاش به حاشیه رانده نمیشوند.



