اقتصادیخبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

رویکرد کشورهای «شورای همکاری» در دوران پساجنگ و دارایی‌هایی که در جنگ فراگیر از دست می‌دهند

اندیشکده خدمات متحد سلطنتی (RUSI) نوشت که کشورهای شورای همکاری در نیم‌قرن گذشته آموخته‌اند که شکوفایی خود را نه در غیاب ایران، بلکه در مجاورت با این همسایه دشوار بنا کنند به طوری که امروز برای دوحه و ریاض، هزینه یک جنگ طولانی فراتر از خسارات نظامی است و این جنگ می‌تواند تمام رشته‌های هوانوردی، بیمه و گردشگری منطقه را پنبه کند و به همین دلیل، آنها مهار ایران را بر نابودی منطقه ترجیح می‌دهند.

میدل ایست نیوز: در پی جنگ اخیر امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و نحوه موضعگیری‌های کشورهای حوزه خلیج فارس، این پرسش در محافل رسانه‌ای مطرح شده است که چرا قطر و بیشتر کشورهای شورای همکاری، تنش‌های فرسایشی را نه تنها یک استراتژی نمی‌بینند، بلکه آن را تهدید و خطری برای ثبات مبتنی بر رفاه و پیشرفتشان قلمداد می‌کنند.

به گزارش اندیشکده خدمات متحد سلطنتی (RUSI) و به نقل از وبسایت میرو، در برخی محافل واشنگتن و اروپا، یک فرضیه و پندار سرسختانه شکل گرفته است مبنی بر اینکه کشورهای عرب حاشیه خلیج، در نهان، خواهان استمرار جنگ علیه ایران هستند تا شاید از این رهگذر، بن‌مایه‌های قدرت ایران رو به زوال رود. اما چنین برداشتی، تفسیری بسیار ساده‌انگارانه است و به‌ویژه در مورد کشور قطر، آشکارا با حقیقت فاصله زیادی دارد.

قطر به هیچ روی خواهان تداوم این جنگ نیست و این حقیقتی است که در مواضع رسمی، تلاشهای دیپلماتیک و منطق منافع ملی این کشور به‌وضوح تبلور یافته است.

فراتر از دوحه، هرچند تصویر حاکم بر کشورهای شورای همکاری کاملاً یک‌دست نیست و نادیده گرفتن تفاوت‌های ساختاری میان عمان و بحرین، یا قطر و امارات، دور از انصاف است و عربستان سعودی کوله‌باری از تجربیات تلخ و حافظه‌ای تاریخی از حملات مستقیم و تنش‌زایی‌ها توسط نیابتی ها را یدک می کشد، اما با نگاهی ژرف به بیانیه‌های رسمی، حقایق اقتصادی و رفتارهای سیاسی اکثر این دولت‌ها، یک گرایش کلی و بی‌ابهام رخ می‌نماید ناظر بر این موضوع که این منطقه نه تنها به سوی جنگی فرسایشی با ایران گام برنمی‌دارد، بلکه تمام توان خود را برای جلوگیری از خسارات به کار بسته است.

جنگ روایت‌ها

اهمیت این موضوع در آنجاست که غالباً از کشورهای خلیج چنان یاد می‌شود که گویی دلبسته‌ و سرمایه گذار عاطفی برای جنگ و تقابل محض‌ هستند اما حقیقت اینگونه نیست. موفقیت‌ها و کامیابی‌های جدید این منطقه، به‌ویژه در کشورهای کوچک‌تر و پیوسته به نظام جهانی، بر پایه هایی چون بازرگانی، بنادر فعال، آسمان امن، صادرات انرژی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی استوار است.

بنابراین کشورهایی نظیر قطر در بستری شکوفا شدند که اگرچه آرمانی نبود، اما قواعد بازی در آن به شکل کلی رعایت می‌شد. یکی از این قواعد بنیادین، چه بخواهیم بپذیریم یا نه، حضور دائمی و گریزناپذیر ایران به عنوان یک همسایه است.

بسیاری از ناظران بیرونی غالباً از این نکته غافل‌اند که قطر و دیگر اعضای شورای همکاری، چهل و پنج سال گذشته را نه تنها در انتظار محو شدن ایران از نقشه سپری نکرده‌اند بلکه آموخته‌اند که با این واقعیت سازگار شوند و با آن سیاست‌ورزی کنند و فرضیات امنیتی و الگوهای تجاری و دیپلماتیک خود را بر اساس آن پایه ریزی کنند.

البته این به معنای پیوند عاطفی یا نادیده گرفتن مخاطرات ناشی از ایران و نیابتی های آن نیست، بلکه بازتابی از یک واقعیت‌گرایی بسیار بالا است به این معنی که کشورهای حاشیه خلیج، زیستن در مجاورت همسایه‌ای دشوار و ایدئولوژیک را که غالبا مسبب ناآرامی هایی نیز بوده است، به خوبی آموخته اند ضمن آنکه همزمان کشورهایی ثروتمند و متصل به جهان را بنا نهاده‌اند و این الگو در کل، مدلی موفق بوده است.

آری، لحظاتی از خطر جدی و حملات مستقیم یا نیابتی علیه عربستان و امارات رخ داده که هرگز نباید آن‌ها را ناچیز شمرد، اما در طول نیم قرن حیات جمهوری اسلامی، این رخدادها هرچند نگران‌ کننده، اما مقطعی بوده‌اند و نتوانسته‌اند فرمول اساسی شکوفایی کشورهای شورای همکاری را در هم بشکنند و این منطقه همچنان در حال رشد، ساخت‌وساز و جذب سرمایه و توسعه بنادر و شرکت های هواپیمایی است که این امر نشان از وجود ثبات بر خلاف برخی دیدگاهها در این زمینه است.

هزینه‌های گزاف نبرد فرسایشی

به همین سبب، این تصور که شورای همکاری اکنون به دنبال جنگی گسترده‌تر یا طولانی‌تر است، با منطق سازگار نیست. جنگ با ایران برای این کشورها یک تمرین در عرصه ژئوپلیتیک نیست بلکه ضربه‌ای مستقیم به زیرساخت‌ها، کشتیرانی، هوانوردی، صنعت بیمه، گردشگری و اعتماد سرمایه‌گذارانی است که امنیت منطقه را ملاک حضور خود قرار می‌دهند و هر اندازه این جنگ به درازا بکشد، معادلات سود و زیان شرکت‌های جهانی نیز تغییر خواهد کرد.

این موضوع به‌ویژه در مورد قطر کاملا صادق است که الگوی اقتصادی خود را بر پایه اعتماد و اطمینان بنا نهاده است. صادرات مطمئن گاز، لجستیک قابل‌اتکا، دیپلماسی معتبر و خوش‌نامی در به ثمر رساندن کارهاٰ این‌ها همگی ویژگی‌هایی است که با درجات مختلف، در مورد سایر کشورهای شورای همکاری نیز صدق می‌کند. این کشورها نه با صدور هرج‌ومرج، بلکه با ارائه دقیقاً نقطه‌ مقابل آن، به بازیگرانی با اهمیت جهانی تبدیل شده‌اند. آن‌ها به این دلیل به قطب‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بدل گشتند که «قابل‌اعتماد» بودند.

جنگ طولانی، همه رشته‌ها را پنبه می‌کند

البته این به معنای آن نیست که کشورهای خلیج پس از پایان این جنگ با نگاهی مهربانانه به ایران خواهند نگریست. خیر، چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. بی‌تردید اعتمادها کاسته و بدگمانی‌ها فزونی خواهد یافت، هزینه‌های امنیتی بالا خواهد رفت و حفاظت از زیرساخت‌ها، تاب‌آوری و بازدارندگی در صدر اولویت‌ها قرار خواهند گرفت. در برخی پایتخت‌ها، درس عبرت این خواهد بود که ایران باید با شدت بیشتری مهار و از نزدیک رصد شود.

با این حال، «مهار کردن» به معنای تمایل به جنگی بی‌پایان نیست و این همان تمایز ظریفی است که بسیاری از ناظران خارجی از آن غافل می‌مانند.

رویکرد واقع‌گرایانه شورای همکاری در دوران پساجنگ

محتمل‌ترین رویکرد کشورهای حاشیه خلیج پس از جنگ، اتخاذ سیاست امنیتی سخت‌گیرانه‌تر و لحن دیپلماتیک سردتر خواهد بود اما با این حال، این موضع همچنان بر پایه این واقعیت قدیمی استوار است که ایران همسایه‌ای دائمی است.

در این دوره، توهمات کمتر و شاید صبر و مدارا نیز کوتاه‌تر خواهد بود ولی با وجود همه اینها، همچنان انگیزه‌ای قوی برای جلوگیری از لغزش منطقه به وضعیتی وجود دارد که در آن خطوط کشتیرانی مدام تهدید شوند و هر بحرانی پتانسیل تبدیل شدن به یک جنگ تمام‌عیار را داشته باشد.

باید درباره نکته اصلی شفاف باشیم: آیا نگاه تمامی کشورهای شورای همکاری به این موضوع کاملاً یکسان است. پاسخ بی تردید منفی است اما آیا شواهد موجود به‌ویژه در مورد قطر و به‌طور کلی در رفتار اکثر کشورهای این شورا نشان‌دهنده تمایل آن‌ها به تداوم این جنگ است؟ باز هم پاسخ این سوال نیز منفی است.

کشورهای شورای همکاری در تمام سال‌های همسایگی با ایران، خود را ساخته‌اند. آن‌ها آموخته‌اند که علی‌رغم وجود ایران، با دور زدن چالش‌های آن و گاه در توافقی محتاطانه با واقعیت‌های این کشور، فعالیت کنند، شکوفا شوند و نفوذ خود را گسترش دهند. این البته  به معنای بی‌خطر بودن تهران نیست بلکه بدین معناست که منطقه خلیج در صورت بروز یک جنگ فراگیر، بسیار بیشتر از آنچه تحلیلگران خارجی تصور می‌کنند، دارایی برای از دست دادن دارد و در این میان، قطر بیش از هر کشور دیگری بر این امر واقف است.

منبع
اندیشکده خدمات متحد سلطنتی (RUSI)

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + 7 =

دکمه بازگشت به بالا