آیا پیمان مکه به منزله پایان نظم تحت رهبری امریکا در خاورمیانه است؟
عربستان سعودی با کاهش اعتماد به تضمینهای امنیتی واشنگتن، در حال شکلدهی به ائتلافهای جایگزین بدون کسب اجازه از امریکا است و چنین تحولاتی، خاورمیانه را به سمت قطبیشدن و ایجاد دو بلوک رقیب یعنی بلوک پیمانهای ابراهیم به محوریت امریکا-اسرائیل و بلوک پیمان مکه با محوریت ترکیه، پاکستان و عربستان سوق می دهد.

میدل ایست نیوز: بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که توافقنامه دفاعی مشترک میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه که در ۷ اوت ۲۰۲۶ در مکه به امضا رسید، نشاندهنده نقطهعطفی در شطرنج سیاسی خاورمیانه و گامی جدی در جهت پایان دادن به نظم منطقهای تحت رهبری امریکا است.
به گزارش «Council on Foreign Relations» (اندیشکده روابط خارجی) به نقل از میرو، شاکله و ساختار امنیت منطقهای پنجدههای واشنگتن در حال فروپاشی است و «توافقنامه دفاع مشترک» که در ۷ اوت در مکه امضا شد، واضحترین نشانه این روند تا به امروز محسوب میشود.
پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه تنها به صدور یک بیانیه تشریفاتی بسنده نکردهاند، بلکه گزارشها نشان میدهد که آنها بندی مربوط به دفاع متقابل را، الگوبرداریشده از ماده ۵ ناتو، اتخاذ کردهاند.
این تعهد، محاسبات استراتژیک را از جنوب آسیا تا شرق مدیترانه بازطراحی میکند و اهمیت این پیمان بیش از آنکه به تضمینهای نظامیاش مربوط باشد، به پیامی مربوط است که مخابره میکند مبنی بر اینکه عربستان سعودی که دیرزمانی رکن و لنگرگاه نفوذ امریکا در منطقه خلیج بود، در حال ساخت یک ائتلاف جایگزین بدون رضایت و موافقت واشنگتن است.
نظم تحت رهبری امریکا که روزگاری رقابتهای منطقهای را مهار میکرد، دیگر تمکین خودکار شرکای سابقش را به همراه ندارد. اکنون نیروهای ترکیهای، پاکستانی و سعودی در چارچوب یک ساختار امنیتی مشترک فعالیت میکنند، آن هم در زمانی که آنکارا و اسلامآباد هر دو از محدودیتهای سیستم امریکایی به تنگ آمدهاند.
از سوی دیگر ریاض شوکهای پیاپی از حملات ۲۰۱۹ منتسب به ایران و تردیدهای امریکا گرفته تا جنگ غزه را تجربه کرده و اکنون به دنبال ترتیبات منطقهای است که خودش بتواند به آن شکل دهد.
برای پنج دهه، شرکای واشنگتن پیشتازی امریکا را پذیرفتند زیرا پیشبینیپذیری و حمایت را به همراه داشت. اما اکنون نظم تحت رهبری امریکا جای خود را به خاورمیانهای پرتنشتر و رقابتیتر داده است.
پیمان مکه و گسترش چتر دفاع متقابل
پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در ۷ اوت «توافقنامه دفاع مشترک مکه» را امضا کردند. اگرچه طرفهای امضاکننده متن رسمی آن را منتشر نکردهاند، اما گزارشها نشان میدهد که این سه کشور در ماهیت امر با بندی مشابه ماده ۵ ناتو موافقت کردهاند؛ بدین معنا که حمله به یکی از امضاکنندگان، حمله به همه آنها تلقی میشود.
این تضمین امنیتی قابل توجه است، زیرا عربستان و ترکیه را موظف میسازد در صورت وقوع جنگ در جنوب آسیا به دفاع از پاکستان بپردازند و احتمالاً در صورت بروز درگیری میان اسرائیل و ترکیه در سوریه یا شرق مدیترانه، نیروهای سعودی و پاکستانی نیز وارد نبرد خواهند شد.
این تعهدات تنها ۴۸ ساعت پس از مراسم امضا به محک آزمون گذاشته شد یعنی درست در زمانی که انصارالله یک پالایشگاه شرکت سعودی آرامکو را در شهر جازان در جنوب غربی عربستان هدف قرار دادند. با وجود اینکه عربستان از ۱۳ ژوئیه زیر آتش مداوم انصار الله قرار داشته، رهبران سعودی از شرکای جدید خود درخواست کمک نکردند.
شاید علت آن باشد که آنان تهدید انصارالله را چندان جدی نمیدانند، اما احتمال قویتر این است که با وجود اعلام جسورانه و پرطمطراق این پیمان جدید، رهبران سعودی باور نداشتند که سران ترکیه و پاکستان مشتاق ورود به جنگ در شبهجزیره عربستان باشند.
این مسئله از ارزش پیمان مکه نمیکاهد، زیرا اهمیت آن در تضمینهای نظامیاش نهفته نیست بلکه منعکسکننده تغییراتِ در حال جریان در نظم منطقهای خاورمیانه است به طوری که این تغییرات نقش رهبریِ چنددههای ایالات متحده را کاهش میدهد.
تضعیف جایگاه امریکا در هندسه جدید منطقه
از دهه ۱۹۷۰، ایالات متحده یک نظم منطقهای را زیر نظر گرفته و رهبری کرده است که بحرین، مصر، اردن، مراکش، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی و به طور کامل و عملی اسرائیل را در بر میگرفت.
کشورهای دیگری مانند عمان و کویت نیز نقشهای ویژهای در این ساختار ایفا کردند. این روابط پیگیری منافع محوری واشنگتن در خاورمیانه را نظیر جلوگیری از تهدید جریان آزاد نفت، کمک به تضمین امنیت اسرائیل و ممانعت از چالشافکنی هر کشور یا ائتلافی در برابر برتری آمریکا در منطقه را نسبتاً آسانتر و کمهزینهتر میکرد.
امریکا بهطور کلی در دستیابی به این اهداف حتی با احتساب برخی عقبنشینیهای برجسته مانند تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ و انقلاب ۱۹۷۹ ایران که یک حکومت مستبد همپیمان را سرنگون کرد، تقریبا موفق بود.
پس از اختلال کوتاه در بازار جهانی نفت و رکود عمیق ناشی از آن در دهه ۱۹۷۰، نفت هرگز دیگر بهطور موثر به عنوان سلاح به کار گرفته نشد، امنیت اسرائیل تا حد زیادی تضمین گشت و ایالات متحده به عنوان ضامن امنیت منطقه باقی ماند و این در حالی بود که تمام اینها بدون کمک شرکای منطقهای واشنگتن بسیار دشوارتر و مستلزم منابع بسیار بیشتری بود.
نقطه اوج این نظم منطقهای شاید ۳۵ سال پیش بود یعنی درست در زمانی که امریکا ائتلافی را برای دفاع از عربستان سعودی و بازگرداندن حاکمیت کویت پس از اشغال آن توسط عراق تشکیل داد.
در سالهای اخیر، این نظم بر اثر عواملی چون حمله امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، حمایت امریکا از معترضان در جریان بهاصطلاح «بهار عربی»، عدم تمایل واشنگتن به اقدام جدی برای سرنگونی رژیم بشار اسد در سوریه، حمایت بسیار کمرمق واشنگتن از مداخله عربستان در جنگ داخلی یمن، عدم تمایل دونالد ترامپ به دفاع مستقیم از عربستان پس از حمله سال ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی این کشور و عملیات اسرائیل در نوار غزه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، زیر فشارهای شدیدی قرار گرفته است.

بیثباتی در سیاست خارجی و دیپلماسی ترامپ
پس از جنگهای بینتیجه در افغانستان و عراق، بحثها در میان سیاستگذاران امریکایی که رهبران خاورمیانه با دقت آن را دنبال میکنند، حول محور عقبنشینی و کاهش حضور در منطقه متمرکز شد.
این ایده که خاورمیانه دیگر اهمیت سابق را ندارد، با این تصور همراه شد که تضمین جریان انرژی منطقه بهسرعت در حال تبدیل شدن به موضوعی مربوط به گذشته است. یک دیدگاه با اشاره به افزایش چشمگیر تولید داخلی نفت و گاز امریکا پیشنهاد میکرد واشنگتن که دیگر به منابع انرژی خاورمیانه وابسته نیست، میتواند منطقه را رها کند. در طرف دیگر، دیدگاهی متفاوت بهصورت سادهانگارانه مدعی بود که با گذار به انرژیهای جایگزین، حفاظت از چاهها و میادین نفتی منطقه دیگر ضرورتی ندارد.
استدلال اول این واقعیت را نادیده میگرفت که بازارهای انرژی جهانی هستند و تهدید آنها در یک نقطه، مصرفکنندگان امریکایی را نیز متأثر میسازد. ادعای دوم نیز سختیهای از بین گازهای گلخانه ای از سیستم انرژی و جوامع را بسیار دستکم میگرفت.
علاوه بر این، پیشبینیناپذیری ایالات متحده در دهه ۲۰۱۰ بر این آشفتگی افزود به طوری که تحت تأثیر قطبیشدن فضای سیاسی در امریکا، تغییرات ناگهانی به رویه سیاست خارجی این کشور در منطقه تبدیل شد.
در سال ۲۰۱۵، باراک اوباما توافق هستهای (برجام) را با ایران امضا کرد اما جانشین او، دونالد ترامپ، سه سال بعد از آن خارج شد. آمریکا مدتی ترویج دمکراسی در منطقه را دنبال کرد، سپس آن را رها ساخت و پس از قیامهای عربی دوباره به آن روی آورد و در نهایت کلاً آن را کنار گذاشت.
این در حالی بود که یک رویکرد «ارزشمحور» نیز اتخاذ شد، اما زمانی که جو بایدن در سال ۲۰۲۱ به کمک مصر در غزه و در سال ۲۰۲۲ به انعطافپذیری عربستان در تولید نفت نیاز پیدا کرد، آن را نیز کنار گذاشت.
رهبران منطقه که زمانی روی تداوم سیاست خارجی امریکا حساب میکردند، در چند دهه اخیر مجبور شدند با سیاستی مواجه شوند که مبنای آن صرفاً انجام دادن هر کاری جز کارهای رئیس جمهور قبلی بود.
سبک دیپلماسی ترامپ که متکی بر شهود فردی و باز نگه داشتن گزینهها است بر پیشبینیناپذیری امریکا افزوده است.
در نتیجه، در مناقشه جاری با ایران، ایالات متحده میان بهکارگیری زور، تهدید به استفاده از زور و مذاکره هموار دچار نوسان بوده است به طوریکه شرکای منطقهای واشنگتن اغلب هیچ هشدار قبلی از چرخشهای ترامپ دریافت نکردهاند و تاوان سنگینی را به شکل هدف قرار گرفتن از سوی ایران در پاسخ به اقدامات امریکا پرداخت کردهاند.
شتابزدگی و تصمیمات ناگهانی ترامپ اکنون برخی را در منطقه به این فکر انداخته است که آیا در برابر یک ایران مقتدر، تنها رها خواهند شد یا خیر.
این در حالی است که مقاطع و برهههایی وجود داشت که به نظر میرسید نظم قدیم تحت رهبری امریکا میتواند تقویت شود به گونه ای که «پیمانهای ابراهیم» در سال ۲۰۲۰ برای عادیسازی روابط میان اسرائیل با بحرین، مراکش و امارات، راهی به جلو نشان میداد.
آن توافق به ایجاد یک گروه چندجانبه میان امریکا، هند، اسرائیل و امارات انجامید که خود ایده «کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) و احتمال عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان را تقویت کرد.
این روندها فرآیندی را که امریکا در چهار دهه گذشته تشویق میکرد نوید میداد اما حمله حماس به اسرائیل، تنشهای عربستان و امارات بر سر اسرائیل، سودان و یمن و جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران، منطقه را دچار شکاف کرد.
شکلگیری بلوکهای جدید و پایان عصر نظم امریکایی در خاورمیانه
در شرایط کنونی، سعودیها که نسبت به قابلاعتماد بودن امریکا دچار تردید شدهاند، به دنبال گزینههای دیگری رفتهاند که همان «پیمان مکه» است. اینکه ترکیهایها و پاکستانیها توان ارائه قدرت نظامی معادل ایالات متحده را ندارند، اهمیت چندانی ندارد بلکه هدف سعودیها و شرکای امنیتی جدیدشان ایجاد نظمی جدید است که به خود آنها و نه واشنگتن، اجازه میدهد به منطقه شکل دهند.
برای پاکستان و ترکیه به عنوان دو شریک امریکا که از اعمال قدرت واشنگتن در مناطق خود راضی نیستند، پیمان مکه نفوذشان را در منطقه خلیج به زیان رقبا یعنی به ترتیب هند و اسرائیل افزایش میدهد.
رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه نیز، با توجه به علاقه دیرینه اسلامگرایان ترکیه به ایده «ناتوی اسلامی»، تعهدی ایدئولوژیک نیز به این پیمان دارد. در همین حال سعودیها و ترکیهایها حتی فراتر رفته و تغییر مسیر خط آهن مربوط به کریدور اقتصادی هند – خاورمیانه – اروپا IMEC را پیشنهاد دادهاند.
بر اساس این طرح، کالاها به جای عبور از اردن به اسرائیل و سپس اروپا از طریق قبرس و یونان، از اسرائیل عبور نکرده و از عربستان از طریق اردن به سمت شمال به سوریه و ترکیه رفته و از آنجا به اروپا منتقل میشوند.
نظم منطقهای همپیمان با امریکا اکنون میتواند به خاورمیانهای با دو بلوک تبدیل شود یعنی کشورهایی که به پیمانهای ابراهیم متعهد ماندهاند و در مقابل، کشورهای محور «پیمان مکه».
پیش از این، رقابتها و مناقشات منطقهای مهار میشد، زیرا رهبران روابط خود با امریکا را به عنوان بند پیونددهنده نظم منطقهای در اولویت قرار میدادند. اما اکنون با حرکت پاکستان، عربستان و ترکیه به سوی چشماندازی که مستقیماً با پیمانهای ابراهیم رقابت میکند، به نظر میرسد آن دوران به پایان رسیده است.
در نتیجه این یک تغییر بزرگ است و دستکم گرفتن اهمیت آن دشوار است و پس از پنج دهه، دیگر نمیتوان از یک «نظم تحت رهبری امریکا» در خاورمیانه سخن گفت.



