خبر اولسیاسی

انتشار تصاویری از عملیات نجات خلبان F15 امریکایی در ایران + متن مصاحبه با وی

تصاویر عملیات نجات و اولین مصاحبه خلبان جنگنده F-15 نجات یافته در ایران و اطلاعاتی درباره عملیات ماه آوریل در عمق خاک ایران توسط یک شبکه امریکایی، منتشر شد.

میدل ایست نیوز: برنامه 60 دقیقه یک شبکه امریکایی برای اولین بار تصاویری از عملیات نجات خلبان جنگنده F-15 که آوریل و در جنگ امریکا و ایران در اصفهان ساقط شده بود، منتشر کرد.

در این برنامه اعلام شد که تصاویر تازه از طبقه‌بندی خارج‌ شده را به شما نشان خواهیم داد و با سرهنگی آشنا خواهید شد که تمام این ماجرا را از سر گذراند و زنده ماند تا داستانش را برای ما تعریف کند.

وقتی آمریکا در فوریه گذشته وارد جنگ با ایران شد، عملیات از دریا، زمین، اما عمدتاً از هوا انجام می‌شد. تا آن مقطع، در مجموع حدود ۱۳ هزار مأموریت پروازی انجام داده بودیم.

ما برتری هوایی داشتیم، اما روشن بود که بر فراز کانزاس پرواز نمی‌کردیم.

دریاسالار برد کوپر، فرمانده آمریکایی مسئول جنگ است. از او پرسیدیم چه چیزی باعث شد این جنگنده به منطقه‌ای کوهستانی در جنوب شهر اصفهان برود؛ منطقه‌ای نزدیک به جایی که ایران بخش زیادی از مواد هسته‌ای با غنای بالای خود را نگهداری کرده بود.

ـ آنها در آن منطقه چه می‌کردند؟

مأموریت آنها در آن شب، انجام حمله‌ای به تأسیسات صنعتی مرتبط با برنامه پهپادی و موشکی بود؛ مأموریت ارتباطی با تأسیسات هسته‌ای اصفهان نداشت.

نام عملیاتی هواپیما «Dude 44» بود. این هواپیما یک F-15E، جنگنده‌ای دوسرنشینه بود که دهه‌ها یکی از ستون‌های اصلی عملیات رزمی هوایی آمریکا محسوب شده است.

این جنگنده ۳۰ میلیون دلاری با یک موشک دوش‌پرتاب سرنگون شد؛ موشکی که ممکن است حدود ۱۰۰ هزار دلار قیمت داشته باشد. رسانه‌های ایرانی تصاویری از لاشه هواپیما را در فضای مجازی منتشر کردند. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، پنجشنبه‌شب با خبر این حادثه از خواب بیدار شد.

ـ وقتی شنیدید یک جنگنده آمریکایی پشت خطوط دشمن در ایران سرنگون شده، چه چیزی از ذهنتان گذشت؟

احتمالاً… می‌دانید، همیشه می‌دانستید که چنین چیزی ممکن است اتفاق بیفتد. بنابراین بلافاصله سراغ مراحل بعدی می‌روید: حالشان خوب است؟ آیا ایران از آن اطلاع دارد؟ و می‌دانید، چه زنده باشند و چه نباشند، ما می‌رویم و آنها را برمی‌گردانیم.

«آن روز برای ما فقط یک روز دیگر از جنگ بود، تا لحظه‌ای که با یک سلاح ایرانی هدف قرار گرفتیم.»

این «براوو» است؛ یکی از دو افسری که بر فراز ایران سرنگون شدند. تا امروز هیچ‌یک از آنها علناً صحبت نکرده بودند.

«فکر می‌کنم بهترین توصیفی که برای آن لحظه پیدا کرده‌ام، این است که انگار یک قطار باری به شما برخورد کرده باشد.»

به دلیل تهدیدهای امنیتی ایران، توافق کرده‌ایم افسر سامانه‌های تسلیحاتی را با نام عملیاتی‌اش خطاب کنیم.

«هر کاری از دستمان برمی‌آمد انجام دادیم تا هواپیما را نجات دهیم. مشخص شد که چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. مدت کوتاهی بعد، ایجکت کردیم و خودمان را در حالی دیدیم که بر فراز قلب ایران در هوا معلق بودیم.»

ـ پس ظرف چند ثانیه تصمیم به ایجکت گرفتید؟

بله، تصمیم به همین سرعت گرفته شد. تا روز مرگم از خلبان و هم‌خدمه‌ای‌ام، «آلفا»، سپاسگزار خواهم بود که با ایجکت‌کردن، جان هر دوی ما را نجات داد.

پس از ایجکت، آلفا و براوو در فاصله حدود پنج مایلی از یکدیگر قرار گرفتند؛ جدا از هم و تنها روی زمین، در بیابان ناهموار ایران.

آلفا سالم فرود آمد. براوو خوش‌شانس بود که اصلاً زنده مانده بود.

«چتر نجات من در حمله اولیه آسیب دیده بود. در یک مقطع به بالا نگاه کردم و هیچ چتری ندیدم. ترسناک‌ترین چیزی بود که در تمام عمرم دیده‌ام. همان لحظه مکث کردم و دعا کردم: پروردگارا، اراده تو انجام شود؛ اما اگر قرار است از این وضعیت جان سالم به در ببرم، به کمک نیاز دارم.»

ـ این در حالی بود که هنوز در هوا بودید؟

بله.

ـ تقریباً مثل سقوط آزاد بود؟ چطور آن را توصیف می‌کنید؟

سقوط آزاد توصیف خوبی است.

«تمرکزم روی سرعت سقوط نبود. در عوض سعی می‌کردم مشکلاتی را که مقابلم بود برطرف کنم و هر کاری از دستم برمی‌آمد انجام دهم تا چتر باز شود یا بخش‌هایی را که گیر کرده بودند آزاد کنم.»

هیچ‌وقت دقیقاً نخواهیم فهمید براوو با چه سرعتی سقوط می‌کرد.

اما می‌دانیم ارتش نیروهایش را برای زنده‌ماندن پس از فرودهای سخت آموزش می‌دهد.

ـ فکر می‌کنید وقتی به زمین برخورد کردید سرعتتان چقدر بود؟

متخصصان، بر اساس توضیحات من و جراحاتی که داشتم، معتقدند با سرعتی بین ۷۰ تا ۱۰۰ مایل در ساعت، یعنی حدود ۱۱۰ تا ۱۶۰ کیلومتر در ساعت، به زمین برخورد کردم.

ـ چطور از آن جان سالم به در بردید؟

یک معجزه امروزی.

«من معتقدم این گواهی بر لطف و عنایت خدا در زندگی من است که مرا از آن لحظه عبور داد؛ به شکلی که مانع مجروح‌شدنم نشد، اما از جراحات فاجعه‌باری که می‌توانست توانایی‌ام برای زنده‌ماندن را از بین ببرد، جلوگیری کرد.»

در اثر سقوط، کمر براوو شکست. همچنین دست و شانه‌اش شکست، مچ پایش پیچ خورد و بریدگی‌ها و خراش‌هایی در سر و صورتش ایجاد شد که خونریزی داشتند.

«مجروح شده بودم، اما همه ما آموزش دیده‌ایم که خودمان را با شرایط تطبیق دهیم و بر مشکلاتی که با آنها روبه‌رو می‌شویم غلبه کنیم. با وجود جراحاتم، تا جایی که می‌توانستم سریع از محل فرودم دور شدم.»

ـ هوا تاریک بود، درست است؟ می‌توانید بگویید اطرافتان چه می‌دیدید؟

تاریک بود، اما درست مثل سفرهای شکار در ساعات اولیه صبح؛ کم‌کم خورشید بالا می‌آید و می‌توانید عناصر محیط اطرافتان را تشخیص دهید.

«ایران تقریباً به اندازه آلاسکاست. در قلب ایران، جایی که ما بودیم، دره‌های مرتفع بیابانی وجود دارد و همچنین صخره‌های شگفت‌انگیز و ناهموار. من خودم را در یکی از همین دره‌ها دیدم که در دو طرفش صخره‌ها قرار داشتند.»

براوو به ما گفت امن‌ترین جایی که می‌توانست برود، ارتفاعات بود. بنابراین با وجود شکستگی استخوان‌هایش، خیلی سریع تصمیم گرفت از یک خط‌الرأس با ارتفاع حدود ۷ هزار پا بالا برود.

ـ با توجه به جراحاتتان، چطور توانستید نیروی لازم برای بالارفتن از کوه را پیدا کنید؟

«هرگز اجازه نده کمبود انگیزه باعث شود سر از تلویزیون ایران دربیاوری.»

ـ واقعاً به این فکر می‌کردید؟

کاملاً.

مدت کوتاهی پس از سقوط، یک مجری اخبار ایرانی برای دستگیری آمریکایی‌ها جایزه اعلام کرد. ویدئوهایی نیز در اینترنت منتشر شد که گروه‌های مسلح را در حال جست‌وجوی خدمه سرنگون‌شده نشان می‌داد.

«با قطعیت می‌توانم بگویم آنها دنبال من بودند.»

به گفته منابع نظامی آمریکا، نیروهای ایرانی تا فاصله چندصد متری براوو رسیدند.

«نیروی زمینی ایران کاملاً قصد داشت آن دو نفر را پیدا کند.»

دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا و خودش خلبان سابق جنگنده، می‌گوید:

«وقتی به خطر این فکر می‌کنید که شاید آنها را در جایی در مرکز تهران جلوی دوربین‌های تلویزیونی به نمایش بگذارند، برای هیچ‌کس اتفاق خوشایندی نیست. ما نیروهای ایرانی را مثل ساچمه روی صفحه دنبال می‌کردیم.»

«حدود ۱۵۰۰ نفر از آنها در شعاع ۱۰ مایلی حضور داشتند و ما بسیار دقیق آنها را زیر نظر داشتیم.»

شش ساعت پس از آغاز ماجرا، آمریکا موقعیت «آلفا»، خلبان جنگنده، را زیر نظر داشت. این تصاویر از طبقه‌بندی خارج‌شده مربوط به عملیات پرخطر روزانه برای نجات اوست.

دو بالگرد از مجموع ۲۱ هواگردی که در عملیات به کار گرفته شده بودند، وارد عمل شدند. ویدئوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌داد بالگردهای آمریکایی زیر آتش قرار گرفته‌اند.

«در تمام مسیر ورود و تمام مسیر خروج، درگیری مسلحانه جریان داشت.»

اما آنها آلفا را نجات دادند.

«و بلافاصله بعد از آن… از اینکه آلفا برگشته خوشحالید، اما متوجه می‌شوید کار فقط نصفه انجام شده است.»

براوو هنوز مفقود بود.

نیرویی که آلفا را نجات داده بود تلاش کرد براوو را نیز پیدا کند، اما موفق نشد و در نهایت منطقه را ترک کرد.

سپس، با فرارسیدن شب در نخستین روز حضور آنها در ایران، پیامی از براوو رسید.

ـ اولین بار چه زمانی توانستید سیگنالی ارسال کنید؟

به محض اینکه جایی پیدا کردم که احساس کردم پوشش و اختفای مناسبی دارد، شروع کردم به تلاش برای برقراری ارتباط.

ـ در آن پیام چه گفتید؟

«وقتی به نقطه‌ای رسیدم که توانستم آنچه را پشت سر گذاشته بودم مرور کنم و درباره‌اش فکر کنم، پیام “خدا خوب است” را فرستادم؛ برای اذعان به تمام چیزهایی که خدا مرا از میان آنها عبور داده بود.»

یکی از فرماندهان می‌گوید:

«پیامی با مضمون “مجروحم”، پیامی با مضمون “در حرکتم” و همچنین پیام “خدا مهربان است” دریافت شد. حالا دیگر می‌دانستیم او زنده است و در حال حرکت است. بسیار خوب، برنامه‌ریزی را ادامه می‌دهیم.»

«این فکر مطرح بود که شاید همان جمعه‌شب عملیات انجام شود، اما شرایط جور نشد. تصمیم بسیار سختی بود. هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که در اتاق وضعیت بودیم و گفتیم: بسیار خوب، ظاهراً باید ۲۴ ساعت دیگر صبر کنیم؛ یعنی براوو عملاً باید حدود ۲۴ ساعت دیگر آن بیرون بماند.»

براوو مجبور بود یک شبانه‌روز کامل دیگر، تقریباً بدون آب و بدون غذا، در باد و سرمای بیابان کوهستانی مرتفع زنده بماند.

در نهایت، CIA نقشی کلیدی ایفا کرد و عملیاتی چندجانبه را آغاز کرد که شامل اقدامات فریب برای سردرگم‌کردن نیروهای ایرانی و استفاده از فناوری فوق‌محرمانه برای تعیین دقیق موقعیت براوو بود.

برای بازکردن مسیر عملیات نجات، بمب‌افکن‌ها و پهپادهای آمریکایی نیروهای سپاه پاسداران را در نزدیکی محل هدف قرار دادند؛ حملاتی که در این تصاویر تازه از طبقه‌بندی خارج‌شده دیده می‌شوند.

نزدیک به دو روز پس از سرنگونی Dude 44، زمان ورود برای نجات براوو فرا رسید.

ـ چند نیروی عملیات ویژه در این مأموریت حضور داشتند؟

«در عملیات دوم حدود ۹۲ نفر روی زمین حضور داشتند.»

این نخستین حضور نیروهای زمینی آمریکا در ۴۶ سال بود.

ـ در ایران؟

در ایران.

«چندصد نفر نیز در هوا داشتیم و احتمالاً بین سه تا پنج هزار نفر در مجموع از عملیات پشتیبانی می‌کردند. این یک عملیات در دل عملیاتی دیگر بود.»

ـ یعنی برای خارج‌کردن یک نفر، نزدیک به صد نظامی دیگر جانشان را روی زمین به خطر انداختند؟

«فکر می‌کنم چیزی که باید بدانید این است که برای آوردن آن افسر صندلی عقب، حتی افراد بیشتری هم می‌فرستادیم.»

«من جزئیات دقیق اینکه چه نیروهایی فرستاده شدند را نمی‌دانم، اما خوشحالم که آنها را فرستادند.»

نیروی نجات با دو هواپیمای بزرگ جست‌وجو و نجات وارد شد و روی یک باند موقت در بیابان فرود آمد. سپس بالگردهای کوچک Little Bird را از هواپیماها خارج کردند؛ بالگردهایی که قادر بودند خود را به براوو در خط‌الرأسی در چند مایلی آنجا برسانند.

این براوو است که روی خط‌الرأس منتظر نجات است.

پنتاگون این تصاویر عملیات نجات را از طبقه‌بندی خارج کرده است. از دن کین خواستیم آنچه در تصاویر دیده می‌شود را برایمان توضیح دهد.

«خب، ما در حال تماشای تصویر ارسالی از یک سامانه اطلاعاتی، مراقبتی و شناسایی هستیم.»

«آن بالا به احتمال زیاد 4-4 Bravo است. دو نیروی ویژه را می‌بینیم که به سمت جلو می‌روند و ظاهراً دارند او را خارج می‌کنند.»

دو نظامی که در دو طرف براوو دیده می‌شدند از نیروهای نخبه امداد و نجات نیروی هوایی آمریکا موسوم به PJ بودند.

«لحظه‌ای که یکی از نیروهای PJ روی آن خط‌الرأس به من رسید، یکی از بزرگ‌ترین لحظات زندگی‌ام بود. نمی‌دانم چطور می‌توانم واضح‌تر از این بگویم: بابت تمام کارهایی که انجام دادند، متشکرم.»

ـ وقتی نیروهای نجات به شما رسیدند چه گفتند؟

«فکر می‌کنم گفت‌وگوی مشخصی که میان ما انجام شد را برای زمانی دیگر نگه دارم، چون نمی‌خواهم چیزی را منتشر کنم که فقط داستان من نیست و حق روایتش صرفاً متعلق به من نیست.»

ـ شما به آنها چه گفتید؟

«بزن بریم.»

براوو اکنون در اختیار نیروهای آمریکایی بود، اما هنوز از خطر خارج نشده بود.

در باند موقت، چرخ‌های هواپیماهای نجات در شن‌های بیابان گیر کرده بودند و هواپیماها نمی‌توانستند از زمین بلند شوند.

ـ حالا بیش از ۹۰ نظامی روی زمین داشتید که خودشان باید نجات داده می‌شدند.

«بیش از ۹۰ نفر از نخبه‌ترین نظامیان آمریکا روی زمین بودند و در آن لحظه تمرکز ما این بود که مطمئن شویم همه آنها را سالم خارج می‌کنیم.»

در نهایت یک یگان مخفی نیروی هوایی آمریکا برای خارج‌کردن براوو و بیش از ۹۰ نیروی عملیات ویژه از ایران وارد عمل شد.

سپس آمریکا هواگردهای خود را که در منطقه باقی مانده بودند بمباران و منهدم کرد تا هیچ فناوری‌ای به دست ایران نیفتد.

پنجاه ساعت پس از سرنگونی، براوو در امنیت بود. عملیات نجات هم‌زمان با طلوع خورشید در یکشنبه عید پاک به پایان رسید.

در آمریکا، همسرش منتظر تماس او بود.

ـ آن تماس چطور بود؟

«واقعاً به او افتخار می‌کردم و بابت قدرتی که از خودش نشان داد، سپاسگزار بودم.»

ـ می‌خواهید مردم آمریکا درباره این عملیات نجات چه بدانند؟

«این داستان درباره اتفاقاتی نیست که من پشت سر گذاشتم. در عوض، این داستانِ کار تیمی، آموزش، ایمان، تصمیم‌ها و رهبری است؛ تصمیم برای انجام کاری که در تاریخ به‌عنوان نمونه‌ای از آنچه آمریکا حاضر است برای وفای به وعده‌اش انجام دهد باقی خواهد ماند: اینکه هیچ‌کس را پشت سر جا نگذارد.»

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − یازده =

دکمه بازگشت به بالا