بازآرایی امنیت منطقهای و تغییر محاسبات متحدان امریکا پس از جنگ ایران
ناتوانی واشنگتن در ارائه تضمینهای امنیتی پایدار و بروز بحرانهای ناشی از جنگهای منطقهای امریکا، کشورهای آسیبدیده از جمله متحدان تاریخی سنتی در اروپا، آسیا و خاورمیانه را به سمتی هدایت کرده است که یک نظم بینالمللی مستقل از محوریت امریکا شکل دهند.

میدل ایست نیوز: با تضعیف تضمینهای امنیتی و نوسانات سیاست خارجی ایالات متحده، نظم بینالمللی سنتی متکی بر تکابرقدرت با فرسایش ساختاری روبهرو و باعث خروج قدرتهای متوسط جهان از سایه چتر امنیتی امریکا و ایجاد پیمانها و شبکههای مالی غیردلاری شده و متحدان تاریخی این کشور و بازیگران نوظهور در اروپا، آسیا و خاورمیانه را به سمت راهبردهای پوشش ریسک و خوداتکایی سوق داده است.
تحول در نظم بین المللی سنتی اکنون با دو محور ایجاد شبکههای مالی موازی و غیردلاری متجلی در تلاشهای گروه بریکس و سازمان همکاری شانگهای و همچنین ایجاد ائتلافهای دفاعی و امنیتی جدید دنبال میشود که نمونه اخیر آن «پیمان مکه» میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی به عنوان الگویی نو از امنیت دستهجمعی است.
به گزارش Quincy&Guardian به نقل از میرو، استقرار ثبات ژئوپلیتیک جهانی با اختلالات سیستماتیک مواجه شده است به گونه ای که تغییر اولویتهای ریاستجمهوری در واشنگتن موجب بازآراییهای استراتژیک در میان متحدان تاریخی و بازیگران نوظهور بینالمللی میشود.
ساختار چندجانبهگرایی سنتی که روزگاری بر تضمینهای امنیتی امریکا و تسلط مالی غرب استوار بود، اکنون با فرسایش ساختاری ناشی از تصمیمات یکجانبه و غیرقابل پیشبینی روبهرو است.
در نتیجه، دولتهای مستقل به شکلی فزاینده به پوشش ریسک قدرتهای متوسط روی میآورند تا از امنیت ملی خود صیانت نمایند و زیرساختهای مالیشان را ایزوله سازند و استقلال اقتصادی خود را حفظ کنند.
این چرخش ساختاری بازتابدهنده تغییری گستردهتر به سمت ترتیبات بینالمللی است که هنوز به آستانه انجام کامل نرسیده اند، جایی که قدرتهای متوسط ترتیبات امنیتی و دفاعی موردی و سازوکارهای تجاری غیردلاری را بدون ورود به قطببندیهای ایدئولوژیک مستقیم، برای مدیریت ریسکهای ژئوپلیتیک پایهگذاری میکنند.
با توجه به آنکه چترهای امنیتی سنتی در جریان مناقشات منطقهای ناکارآمدی خود را نشان دادهاند، پوشش ریسک قدرتهای متوسط سازوکار دفاعی واقعبینانهای ارائه می دهند تا از افتادن ناگهانی در دام انزوای دیپلماتیک یا گرفتار شدن ناخواسته در تلههای استراتژیک جلوگیری کنند.
در همین راستا، قدرتهای منطقهای در آسیا، خاورمیانه و اروپا در حال شتاببخشی به توافقات چندجانبه کوچک و شبکههای اقتصادی مستقلی هستند که برای مقاومت در برابر شوکهای سیستماتیک خارجی طراحی شدهاند.
در نهایت، این بازآراییهای ساختاری، نویدبخش ظهور یک نظم جهانی چندقطبی و تکهتکهشده است که در آن خوداتکایی دیپلماتیک جایگزین وابستگی تاریخی به تضمینهای امنیتی تکابرقدرت جهان میشود.
در صورت بروز فشارهای ناشی از انتخابات میاندورهای، این احتمال وجود دارد که دونالد ترامپ تضعیفشده، در حالی که دستوپایش توسط کنگره تحت کنترل دمکراتها بسته خواهد شد، بهآرامی با تحقیر بیاثر شدن و از دست رفتن جایگاهش روبهرو شود.
او در حالی که همچنان پستهای خود در شبکه «تروث سوسیال» را با عبارت همیشگیاش «از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم» به پایان میبرد، دیگر هیچکس توجه چندانی به او نخواهد کرد.
کنفرانسهای خبری پرپیچ و تاب و طولانی او دیگر بهطور زنده از شبکههای تلویزیونی پخش نخواهد شد و حزب جمهوریخواه نیز به سراغ تعیین جانشین او خواهد رفت.
ترامپ حتی اگر ادعا کند که نام خیابان شانزلیزه را به «بلوار سانست» تغییر داده، حتی گوگلمپ هم با یک دهن درگی آن را نادیده میگیرد و او به همان موجود سیاسی نیازمند تحرم مبدل خواهد شد که آن اردک لنگ میگویند.
با این حال، به نظر میرسد این سناریو نه با شخصیت ترامپ همخوانی دارد، نه با فضای رسانهای امریکا و نه حتی با تاریخ معاصرِ پایان دوران ریاستجمهوری دیگران به گونه ای که جورج بوش پسر پیش از پایان دوره خود، راهبرد «افزایش نیرو» در جنگ عراق را کلید زد و بیل کلینتون زمینه ورود چین به سازمان تجارت جهانی را فراهم کرد و رونالد ریگان به پایان یافتن جنگ سرد کمک کرد. بنابر این ترامپ حتماً از خاموش شدن نورهای صحنه و رفتن به حاشیه نیز خشمگین خواهد شد.
بسیاری از ناظران، از جمله هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه پیشین امریکا و دیوید لامی، وزیر امور خارجه پیشین انگلیس پیشبینی میکنند، ترامپ پس از انتخابات میاندورهای نوامبر، بیش از پیش بر سیاست خارجیِ جنجالی و بیثباتکننده خود تمرکز کند و بکوشد اقداماتش در این عرصه را با سرعت و شدت بیشتری پیش ببرد.
منطق این تحلیل بر آن است که بنبست قانونگذاری در کنگره احتمالاً جلوی طرحهای داخلی او را خواهد گرفت، اما در حوزه سیاست خارجی دست او بازتر خواهد بود.
در این میان، افرادی مانند آنتونیو گوترش (که برای آخرین بار در مقام دبیرکل در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت میکند) و تلاش کردهاند ترامپ را متقاعد کنند که ایالات متحده از طریق همکاری با دیگران و نه اتکا به سیاست تکروی، به دستاوردهای بیشتری میرسد، احتمالاً با بازخورد منفی و تند او مواجه خواهند شد. در همین حال، کسانی که امیدوارند از جهان پرآشوب کنونی به جهانی باثبات و مبتنی بر مجموعهای از ارزشهای شناختهشده بازگردند، احتمالاً ناامید خواهند شد و خلاصه آنکه، به نظر می رسد روزهای طوفانیتری در پیش است.
ایجاد شبکههای موازی و غیردلاری تامین
این ارزیابی در حال شتاب بخشیدن به روندی جهانی است که طی آن، کشورها شبکهای پیچیده از اتحادهای دیپلماتیک، نظامی و تجاری ایجاد میکنند تا مانند سپری دفاعی در برابر رفتارهای پیشبینیناپذیر رئیسجمهور امریکا عمل کند.
این پیمانهای پوشش ریسک که از بیم رهاشدگی یا افتادن در دام جنگهای ناخواسته شکل گرفتهاند، در سراسر جهان رو به فزونی نهاده اند و بستر، قواعد بازی و الگوی رفتاری کشورها در صحنه جهانی را تغییر می دهند در حالیکه این تغییرات اغلب به سود دیگر دیگر ابرقدرت عصر حاضر یعنی چین تمام میشود.
«جان بیو» مشاور سیاست خارجی چهار نخستوزیر پیشین بریتانیا، این روند را شکلگیری یک «نظم بینالمللی چراغخاموش» یا به عبارت دیگر «زیر آستانهای» توصیف میکند ضمن آنکه مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در سخنرانی ماه ژانویه خود در داووس، قدرتهای متوسط را به بازسازماندهی خود فراخواند و این روند بهویژه در میان متحدان سابق ایالات متحده مشهودتر است.
در همین ارتباط، مارک لئونارد، مدیر رئیس شورای روابط خارجی اروپا، میگوید: جهان در حال گذر از وضعیتی است که کشورها خود را در قالب یک نظام متحد می بینند به این معنا که چگونه میتوانیم با راهبرد بزرگ امریکا همسو شویم و همه چیز را با آن هماهنگ کنیم یعنی به سمت وضعیتی برویم که هدف اصلی در آن این است که چگونه خطرات را مدیریت و خنثی کنیم و چطور مطمئن شویم که در غیاب امریکا هم توانایی دفاع از خود را داریم؟
این وضعیت به گونه ای است که به هر کجا که بنگریم، این ائتلافهای بدون حضور ایالات متحده از گروه بریکس گرفته تا سازمان همکاری شانگهای، وجود دارند و در حال رونق گرفتن و عمق یافتن هستند.
در همین رابطه باید توجه داشت که نشست اخیر سران بریکس در دهلی نو با صدور بیانیهای سنگین در ۱۴۰ بند به کار خود پایان داد در حالی که تمرکز اصلی آن بر نحوه مقاومسازی و ایمنسازی اقتصاد، زنجیرههای تامین و سیستمهای پرداخت کشورهای مستقل در برابر شبکههای مالی تسلیحاتیشدهی غرب بود.
هدف از این بیانیه این بود تا نشان داده شود «جنوب جهانی» میتواند بدون تبدیل شدن به یک ائتلاف ضد امریکایی، قواعد بازی را خودش شکل دهد.
ناورپ سینگ، تحلیلگر هندی، در اینباره اظهار داشت: راهبرد عملیاتی بریکس به دنبال نابودی یکشبه دلار نیست، بلکه هدف آن ساخت یک بستر موازی و غیردلاری است تا از طریق آن، تجارتهای دوطرفه بهویژه در حوزه کالاهای استراتژیک مانند نفت، گاز، کشاورزی و معادن حیاتی بدون نظارت و نظارتگری برونمرزی ایالات متحده و بدون هیچ مانعی جریان داشته باشد.

در نشست این ماه سازمان همکاری شانگهای در بیشکک، قرقیزستان نیز،«شی جینپینگ»، رئیسجمهور چین اظهار داشت: اکثریت قاطع کشورها سیاست مبتنی بر زور را نمیپذیرند، تمایلی به درگیری و تقابل ندارند و نمیخواهند منزوی و عقبمانده باقی بمانند، بلکه خواهان آن هستند که از طریق توسعه داخلی و همکاریهای بینالمللی، به جایگاهی برابر در عرصه جهانی دست یابند.
سازمان همکاری شانگهای که در ابتدا برای مدیریت مناقشات مرزی میان کشورهای شوروی سابق تأسیس شده بود، مدتی است که دامنه فعالیتهای خود را گسترش داده و ابعاد اقتصادی را هم شامل شده است تا از این طریق، ارتباطات، تجارت و سرمایهگذاری را تقویت کند.
در مقابل، در گروههایی که تحت سیطره ایالات متحده قرار دارند نظیر گروه هفت و ناتو، اصلیترین تلاشهای اخیر بر این محور چرخیده است که دستور کارها به گونهای تنظیم شود تا از خروج دوباره ترامپ جلوگیری کنند چرا که در این نهادها، موفقیت تنها با یک متر و معیار سنجیده میشود و آن معیار این است که آیا غرب میتواند از فروپاشی کامل خود جلوگیری کند یا خیر.
آیا ائتلافهای دفاعی موقت میتوانند کارساز باشند؟
گاهی اوقات این ائتلافهای جدید و موقت، ساختاری نسبتاً عادی و متعارف دارند. برخی از آنها در دل سازمانها و نهادهای موجود فعالیت میکنند، در حالی که برخی دیگر مستلزم ایجاد سازوکارهای جدید و مشخص در همکاریهای تجاری هستند که از این دست ائتلافها می توان به امضای یادداشتهای تفاهم در زمینه تجارت معادن حیاتی یا تأسیس نهادهای جدید با وظایف موازی و همپوشان اشاره کرد.
در خصوص بریتانیا، اندیشکده چتم هاوس پیشنهاد میکند که میتوان تا شش ائتلاف کوچک و گوناگون را برای اهدافی چون ساخت زیردریایی و موتور هواپیما، اشتراکگذاری معادن حیاتی یا تقویت تجارت آزاد شکل داد.
بزرگترین و برجستهترین نمود تازه این نظم جدید، در تاریخ ۷ اوت در خاورمیانه رقم خورد یعنی زمانی که ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی «پیمان مکه» را امضا کردند.
این پیمان، یک ائتلاف دفاعی نظامی است که برخی آن را راهکاری برای پایان دادن به وابستگی به چتر حمایتی نظامی امریکا میدانند و برخی دیگر آن را ابزاری برای مقابله با ایران تلقی میکنند ولی در هر صورت، این توافق احتمالاً ساختار امنیتی خاورمیانه را از نو بازنویسی خواهد کرد.

بازاندیشی در امنیت پس از شکست تضمینهای امریکا
تریتا پارسی عضو مرکز سیاست خارجی کوئینسی، در این باره تصریح می کند:اگر اکنون در یکی از کشورهای عضو شورای همکاری باشید، باید حس ضعف و آسیبپذیری شدیدی داشته باشید؛ چرا که تمام تخممرغهای خود را در سبد امنیتی امریکا گذاشتید و معلوم شد که این کار نه تنها بیفایده بوده، بلکه قرار بود تضمینی برای بازداشتن دیگران از حمله به شما باشد. اما در عوض، ایالات متحده برخلاف میل اکثر کشورهای حوزه خلیج جنگی را آغاز کرد و در دل همان جنگ مشخص شد که تمام زیرساختهای پایگاههای امریکایی نه تنها نقش بازدارنده نداشتند، بلکه مانند آهنربا تهدیدها را به سوی خود جذب میکردند.
این فشارها تنها به پایگاههای بیدفاعی محدود نمیشد که هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفتند تا جایی که به گفته ژنرال دیوید پترائوس، ادامه حضور در آنها غیرممکن و حتی غیرقابل تحمل شده بود . این در حالی بود که کشورهای حوزه خلیج دریافتند که ایالات متحده حتی حاضر بوده است به اسرائیل اجازه دهد دوحه، پایتخت قطر، را به امید ترور رهبران حماس بمباران کند. این نخستین حمله در نوع خود به یک کشور عضو شورای همکاری بود و معادلات و محاسبات امنیتی این شورا را درباره اینکه آیا ایران تهدید اصلی منطقه است یا اسرائیل، بهکلی تغییر داد.
ایالات متحده در ظاهر همچنان اصرار دارد که بر روی پایگاههای مستحکمتر و ایمنتر دوباره سرمایهگذاری خواهد کرد و بزودی چشماندازی از دوران پس از جنگ ارائه میدهد که در آن، حضور امریکا برای امنیت منطقه خلیج همچنان حیاتی باقی میماند.
اما ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت امور خارجه قطر، در اینباره بر این باور است که کشورهای حاشیه خلیج نمیتوانند برای تامین امنیت خود صرفاً به ایالات متحده و دیگر ائتلافهای بینالمللی متکی باشند و خودکفایی در حوزه امنیت، تنها راه پیشرو است.
از سوی دیگر، تریتا پارسی نیز به این مسئله اذعان می کند که هنوز مشخص نیست چه نوع درختی از دانههای کاشتهشده در مکه رشد خواهد کرد به گونه ای که آیا این اقدام به معنای شکلگیری بلوک دیگری است که منطقه را در درون خود تقسیم کرده و به رقابت و تقابل میانجامد، یا آنطور که ترکیه ای ها اصرار دارند، مجموعهای باز و انعطافپذیر است که هیچکس را هدف قرار نمیدهد اما بر پایه امنیت دستهجمعی استوار است.
از سوی دیگر، تحقق «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان سعودی نیازمند جلب سرمایهگذاری خارجی، توسعه گردشگری و داشتن مسیرهای انرژی مطمئن و پایدار است و از این رو، جنگهای مداومی که اسرائیل به آن دامن می زند و ایالات متحده نیز جلوی آنها را نمیگیرد آن هم برای اهدافی که در درازمدت به نفع منافع عربستان نیست، به مانعی جدی بر سر راه اقتصاد عربستان تبدیل شده است.
تمام این تحولات، پیامدهای عمیقی نیز برای هند به همراه دارد چرا که این کشور برای تامین حدود ۶۰ درصد از نفت خام و نزدیک به ۷۰ درصد از گاز طبیعی مایع (LNG) مورد نیاز خود به خاورمیانه وابسته است. با این شرایط، شاید هند نیز مجبور شود شراکتهای امنیتی جدیدی متکی بر «قدرت سخت» در منطقه شکل دهد.

ارزیابی پوشش ریسک در سراسر اروپا
مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و امور بینالملل در دانشگاه جورج واشنگتن، اخیراً در مجله فارین افرز نوشت: اگر دیگر حتی نمیتوان بر روی واشنگتن حساب کرد که با متحدانش مشورت کند، دشمنانش را شکست دهد، یا شرکایش را از پیامدهای ماجراجوییهای منطقهای خود مصون دارد، پس تعهدات و وعدههایش چه ارزشی دارند؟ آن توافق بنیادینی که ایالات متحده ارائه میداد، فروپاشیده است و بازسازی آن نیز اصلاً آسان نخواهد بود.
در همین ارتباط، مجموعه مشابهی از پرسشها در اروپا نیز مطرح شده است که به فراخوانهایی برای ایجاد یک «ناتوی اروپاییتر» منجر شده است.
این ناتو غالباً به شکل ائتلافی از پنج قدرت نظامی اصلی اروپا تصور میشود که به زیبایی مسئله برگزیت را دور میزند و به آلمان، فرانسه، ایتالیا، لهستان و انگلیس امکان میدهد تا در کنار یکدیگر با تهدید روسیه مقابله کنند البته با این فرض که این دموکراسیها در سال آینده همچنان تحت رهبری نیروهایی باقی بمانند که با اقتدارگرایی پوتین مخالف هستند.
نگرانیهای همزمان از جنگ ترکیبی مسکو و همچنین برنامهی ایالات متحده برای واگذاری دفاع سنتی از اروپا به خود اروپاییها، به بحثها پیرامون این ائتلاف دامن میزند به گونه ای که در کنفرانس امنیتی مونیخ تبلیغ و مطرح شد.
این در حالی است که طرفداران ترامپ اساساً اروپاییها را رقبای تجاری و گاهی تهدیدی تمدنی و نه متحدانی واقعی می دانند به شکلی که دیگر هیچکس نمیتواند اینطور فرض کند که ایالات متحده در صورت حمله روسیه به دفاع از اروپا خواهد آمد.
از این رو جای تعجب ندارد که لهستان، کشورهای حوزه بالتیک و کشورهای اسکاندیناوی از سال ۲۰۲۲ به ترتیب هزینههای دفاعی خود را ۷۱ درصد، ۱۳۴ درصد و ۱۲۶ درصد افزایش دادهاند. همچنین فراخوانها برای خرید تسلیحات اروپایی روزبهروز در حال افزایش است.
چنین نگرانیهایی درباره اقدامات احتمالی ترامپ پس از تهدیدهایش علیه گرینلند، باعث شده است تا برخی دیپلماتهای اروپایی در محافل خصوصی ابراز خرسندی کنند که ایالات متحده نتوانسته است موفقیت خود در ونزوئلا را در قبال ایران تکرار کند.
این خرسندی ناشی از علاقه به حکومت ایران نیست، بلکه از این رو است که توانایی ایران یادآور خطرات متکی بودن به برتری نظامی و تکنولوژیک امریکا برای اروپا است.
مقابله با فشار سلطهجویانه در امریکای شمالی
کشوری که بیش از همه به شکلی حاد با معضل رفتارهای امریکا دستپنجه نرم میکند، انگلیس نیست، بلکه البته کانادا است. این کشور اکنون وارد یک جنگ تجاری نابرابر با بزرگترین و قدرتمندترین کشور جهان شده و هیچ تردیدی درباره گسست و فاصلهای که با آن روبرو است، ندارد.
«باب رای»،سفیر سابق کانادا در سازمان ملل، اخیراً نوشت: همسایه مجاور کانادا، قدرتی سلطه جو و متجاوز است که معاهدات را زیر پا میگذارد، قانون بینالملل را به سخره میگیرد و کاملاً مشخص است که تعریف متفاوتی از رابطه میان قدرت و حق و نیز میان قانون، اخلاق و منافع شخصی دارد.
با این حال، ابهام عمیقی در پیام مارک کارنی در نشست داووس وجود داشت؛ آیا او صرفاً به دنبال یافتن بازارهای جدیدی بود که پشت دیوارهای تعرفهای امریکا مسدود شدهاند، یا تلاش میکرد شبکهای از کشورها یک «بلوک سوم» با ارزشهای لیبرال مشابه ایجاد کند؟
باب رای در ادامه اینگونه استدلال می کند که برای اینکه ائتلاف قدرتهای متوسط به شکوفایی برسد، کارنی باید شفافیت بیشتری درباره ارزشهایی که کانادا نماینده آن است از جمله موضوع پایبندی به حقوق بینالملل، نشان دهد.
وی خاطر نشان می کند: ما تنها زمانی میتوانیم در شکست دادن چنین تجاوزهایی موفق شویم که آماده باشیم از دیگر کشورها و حکومتهایی که با حملات و تهدیدهای مشابهی روبرو هستند، پشتیبانی اقتصادی، سیاسی و نظامی به عمل آوریم.
کشورهای آسیایی در مواجهه با اتحادهای غیرقابل پیشبینی
گاهی اوقات این بحران در غرب بهعنوان یک پدیده کاملاً اروپایی تلقی میشود، اما کره جنوبی نیز خود را در موقعیتی مشابه کانادا میبیند. تمرین نظامی مشترک و سالانه «سپر آزادی اولچی» که توسط ایالات متحده و کره جنوبی برای مقابله با تهدیدات کره شمالی برگزار میشد، در ماه اوت بهطور ناگهانی از سوی واشنگتن کوچک و محدود شد.
ترامپ با استناد به هزینهها، تمایلش به بهبود روابط با کیم جونگ اون رهبر کره شمالی و همچنین تردید کره جنوبی در حمایت از جنگ او علیه ایران، دستور داد این رزمایش از ۱۱ روز به ۵ روز کاهش یابد ضمن آنکه کاهش ذخایر نظامی امریکا به دلیل جنگ با ایران نیز در این تصمیم بیتأثیر نبود.
این اقدام، مباحث و مناقشات را در کره جنوبی و ژاپن پیرامون دستیابی به سلاحهای هستهای مستقل بهویژه در سایه بیتفاوتی آشکار ایالات متحده و جامعه بینالمللی نسبت به برنامه هستهای کره شمالی شدت بخشیده است.
این اصطکاکها و اختلافات، فرصتی طلایی به شی جینپینگ رئیس جمهور چین داده است تا کشورش را بهعنوان متحدی قابلاعتمادتر برای کره جنوبی و آسیا معرفی کند.
با این حال، برخی افراد خوشبین مانند کورت کمپبل که در دوران ریاستجمهوری جو بایدن بهعنوان معاون وزیر امور خارجه فعالیت میکرد، اصرار دارند که راهبرد گذشته قابل تکرار است.
وی با بیان اینکه تا زمستان شاهد احیای شگفتانگیزی در بحثها، امیدها و همچنین خوشبینی نسبت به آینده خواهیم بود، بر این مسئله تاکید می کند که نیازی به نگرانی و وحشت نیست چرا که نیروهای واگرا و قدیمی از جمله انزجار اروپا از چتر حمایتی چین و همچنین برتری و سلطه ایالات متحده در هوش مصنوعی دوباره ظهور خواهند کرد.
در مقابل، دیدگاه مخالف بر این باور است که تغییری بنیادی رخ داده است به گونه ای که آنها با استناد به این ضرب المثل که مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد یا طرف از یک جا دو بار گزیده نمیشود، معتقدند نظم قدیمی فراملی و فرا اتلانتیک دیگر بازنخواهد گشت و ساختاری جدید، غیرقابلپیشبینیتر و تکهتکهتر از پیش در حال شکلگیری است.


