«اقتدار حکومت» اصطلاحی چند وجهی که با دیکتاتوری اشتباه گرفته می شود

اقتدار به هیچ عنوان بدین معنا نیست که حکومت در میان مردم نفوذ و با قلع و قمع نخبگان جامعه، آزادی شهروندان را به بهانه صیانت از امنیت و آرامش، سلب کند.

میدل ایست نیوز: «بازگرداندن اقتدار حکومت» مطلبی است که این روزها نخبگان سیاسی و فرهنگی کشورهایی که بهار عربی را به چشم دیده اند از آن سخن می گویند، این موضوع منجر به تقابل دو گروه شده، گروه اول معتقد است که با اجرای قوانین می توان نظم را در جامعه حکم فرما و با آشفتگی اجتماعی مقابله کرد در حالیکه گروه مقابل معتقد است که با اعمال فشار و محدود کردن آزادی ها و بسط سلطه حاکمیت بر مردم می توان به این اقتدار دست یافت.

مبالغه و تندروی دو ویژگی بارز دو گروه فوق الذکر است؛ در تونس در چارچوب بحث در خصوص نگرانی راجع به اقتدار حکومت کار به آنجا رسید که «صالح شعیب»، نماینده پارلمان تونس و رئیس حزب «گزینه سوم» خواهان کودتای نظامی شده است.

شعیب در گفتگوی رادیویی اظهار داشت: «من پیشتر هنگامی که این امر امکانپذیر و راهگشا بود، خواهان برگزاری زودهنگام انتخابات بودم که می توانست تونس را نجات دهد، اما این امر امروز حتی اگر اتفاق هم بیفتد بی فایده است.»

نماینده پارلمان تونس گفت: «احزاب سیاسی امروز دیگر نمی توانند بر تونس حکم برانند و قادر نیستند صدای خود را  برسانند.» وی در عین حال مسئولیت فضاسازی رسانه ای علیه احزابی که ثروت چندانی ندارند را متوجه رسانه ها کرد. صالح شعیب افزود: «گروهی از (مزدوران و جیره خواران) که تحت حمایت مالی طرف های خارجی هستند حکومت تونس را تحت الشعاع قرار داده اند.»

ایده « اقتدار حکومت» سال هاست بر پایه ضرورت بسط هژمونی دولت بر محدوده سرزمینی خود استوار است و نیز این امر مانع هیاهوی سیاسی، نافرمانی و خشونت می شود. اما در مقابل آیا ایده “اقتدار حکومت” نمی تواند به معنای تعدی به آزادی، حقوق بشر و دمکراسی باشد؟

«اقتدار» اصطلاحا در جوامع سنتی بیشتر از آنکه همانند جوامع نوین با نهاد ارتباط داشته باشد، با شخص مرتبط است. از همین رو می توان گفت تعبیر «اقتدار حکومت» به حوزه علوم سیاسی مربوط نیست و وام گیری آن در گفتمان سیاسی در بردارنده این مطلب است که باید به حکومت وفادار بود.

با وجود این که مفهوم « اقتدار حکومت» در مباحث عمومی آن چنان بحث برانگیز نیست، اما بررسی آن در زمان بحران اهمیت بسیاری می یابد به ویژه زمانی که مساله به رابطه دولت با جامعه مربوط می شود و هر دوی اینها یعنی حکومت و جامعه تفسیر مختلفی در خصوص مقوله «اقتدار حکومت» دارند به گونه ای که این مفهوم بر حسب نیار در زمان و مکان خاصی مورد استفاده قرار می گیرد.

طبق نظر جامعه شناسی سیاسی تنها « اقتدار حکومت» است که می تواند مبانی اخلاقی هر منشور اجتماعی را در میان عناصر تشکیل دهنده حکومت، محافظت کند. در مجموع باید گفت اقتدار حکومت از دو طریق محقق می شود: نخست از طریق ساز و کار بازدارنده ای که آزادی و حرمت اشخاص را به طور یکسان و عادلانه حمایت کند و دوم آنکه نهادهای قانونی حاکمیت خود را به دور از هرگونه دنباله روی، وابستگی و سرسپردگی اعمال کنند.

اقتدار حکومت پس از موفقیت در اجرای قاطعانه قانون و ایجاد حس احترام به شهرندان از طریق اقناع و بازدارندگی مشروع و نه از رهگذر اجبار مستبدانه و زیاده روی در بکارگیری قدرت حاصل می شود. و این امر تنها زمانی جامه موفقیت به تن می کند که حکومت قبل از خرده ریزها به مجازات دانه درشت ها بپردازد.

در این میان اقتدار حکومت زمانی اهمیتی می یابد که شهروندان در سایه حکومت احساس امنیت، حمایت، توجه و سرپرستی کنند همچنین حضور مداوم و ورود حکومت در شرایط بحران آمیز و دشوار و توانمندی در صیانت از همبستگی ملی عناصر تشکیل دهنده ملت از جمله موارد دیگری است که در افزایش اقتدار حکومت نقش آفرین است.

در مقابل حکومت اگر بیش از حد به قدرت های خارجی وابسته باشد که با شروط خود موجبات وابستگی و سرسپردگی حکومت را فراهم می آوردند، استقلال کشور در زمینه تصمیم گیری ملی را خدشه دار می کند.

در این میان باید گفت که اقتدار به هیچ عنوان بدین معنا نیست که حکومت در میان مردم نفوذ و با قلع و قمع نخبگان جامعه، آزادی شهروندان را به بهانه صیانت از امنیت و آرامش ناپایدار و سست، سلب کند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا