خبر اولسیاسیمقالاتنگاه خاورمیانه

نشنال اینترست بررسی کرد؛
ضرورت پذیرش شکست تاکتیکی امریکا در برابر ایران برای حفظ بازدارندگی جهانی

تداوم کارزار نظامی واشنگتن علیه ایران نه تنها به نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای تهران منجر نشده، بلکه مصرف نیمی از ذخایر موشکی کلیدی امریکا و تهدید بازارهای انرژی را به همراه داشته است؛ واقعیتی که استراتژیست‌های امریکایی را بر آن داشته تا پذیرش شکست تاکتیکی و خروج سریع دیپلماتیک را تنها راه جلوگیری از بن‌بست فرسایشی و حفظ بازدارندگی جهانی بدانند.

میدل ایست نیوز: ارزیابی‌های جدید نشان می‌دهد ادامه جنگ با ایران به دلیل مصرف بالای تسلیحات استراتژیک امریکا و بی‌اثر بودن حملات هوایی بر عزم تهران، به زیان واشنگتن تمام شده است و واگذاری امتیازات دیپلماتیک در شرایط فعلی، تنها راه نجات امریکا از یک باتلاق پرهزینه مشابه ویتنام و افغانستان خواهد بود.

به گزارش نشنال اینترست به نقل از میرو، استراتژیست‌های نظامی در واشنگتن اکنون با محاسبات سختی روبرو هستند، زیرا کاهش ذخایر موشکی و افزایش قیمت انرژی، فرضیات اولیه پیروزی را برباد داده است.

در حالی که سیاست‌گذاران درباره تنش‌افزایی یا مذاکره بحث می‌کنند، یادگیری نحوه شکست در جنگ ایران بدون قربانی کردن ثبات منطقه‌ای به یک موضوع و الزام راهبردی و مرکزی تبدیل شده است.

پذیرش برخی شکست ‌ها یا عقب‌نشینی‌های تاکتیکی برای حفظ بازدارندگی بلندمدت می‌تواند به امریکا اجازه دهد تا به جای آنکه این کشور را وارد یک بن بست طولانی و فرسایشی نماید، شکست را در شرایطی قابل مدیریت بپذیرد.

واقعیت‌های شکست در جنگ ایران

منتقدان دولت ترامپ به‌درستی استدلال می‌کنند که تصمیم برای ورود به جنگ با ایران یک اشتباه بود. اهداف اصلی اعلام‌شده در این جنگ و نزاع یعنی جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای و حذف قدرت‌نمایی برون‌مرزی آن محقق نشده و آسیب اضافی چندانی به برنامه هسته‌ای ایران وارد نشده و تهران ۷۰ درصد از توان موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کرده است.

آنچه تحقق پذیرفته است مانند تضعیف نیروی هوایی و نیروی دریایی تهران، بسیار کوچک‌تر از اهرم‌های جدید ایران بر بازارهای جهانی انرژی و تخلیه ذخایر تسلیحات پیشرفته واشنگتن است. اکنون سوال این است که بهینه‌ترین مسیر پیش‌رو چیست؟ آیا امریکا باید برای به پایان رساندن کار، همان‌طور که دونالد ترامپ اخیراً پیشنهاد داد، تنش را افزایش دهد یا برای کاهش خسارات و زیان‌ها عقب‌نشینی کند؟

این در حالی است که رهبران اغلب وسوسه می‌شوند در یک جنگ یا منازعه ناکام، پافشاری و دوچندان تلاش کنند، زیرا باختن در جنگ دردناک است.

در سطح استراتژیک، این نگرانی گسترده وجود دارد که عقب‌نشینی یا هرگونه پذیرش شکست، اعتبار آینده واشنگتن را تضعیف و دشمنانی چون چین و روسیه را جسورتر کند ضمن آنکه در سطح سیاسی، اذعان به شکست اغلب به محبوبیت رئیس‌جمهور لطمه وارد می کند.

رئیس‌جمهور جو بایدن پس از آنکه خروج نظامی امریکا از افغانستان موجب فروپاشی حکومت مورد حمایت امریکا شد، این موضوع را با سختی و تلخی دریافت. در سطح روان‌شناختی، انسان‌ها دستخوش اشتباهات پرهزینه ای می‌شوند. نمونه آن سرمایه‌گذاری روی خون و ثروت در یک منازعه است به طوری که اکنون طبق اخبار اعلام شده ۱۸ نظامی امریکایی در نبرد علیه ایران کشته شدند و شاهدیم که یک تمایل طبیعی برای طولانی کردن جنگ ناکام به منظور ادای احترام به این قربانیان وجود دارد.

به هر یک از این دلایل، ترامپ ممکن است تصمیم بگیرد به‌جای پذیرش یک توافق دیپلماتیک غیرایده‌آل که مستلزم دادن امتیازات فراوان به ایران است، جنگ را تشدید کند.

با این حال، این یک اشتباه خواهد بود. هرچه یک جنگ و نزاع محکوم به شکست، بیشتر طول بکشد، جان‌ها، تسلیحات و اراده سیاسی بیشتری را می‌بلعد و ادامه نبرد به‌جای تقویت اعتبار و بازدارندگی، می‌تواند هر دو را فرسوده کند ضمن آنکه باید به این مسئله هم توجه داشت که ایالات متحده از جنگ‌های طولانی و پرهزینه در ویتنام و عراق نه تنها با اعتبار بیشتری خارج نشد بلکه جنگ‌زده تر، محافظه‌کارتر در استفاده از زور و با تمایل کمتری برای تحمل هزینه‌های آینده خارج شد.

بنابر‌این، تنش‌افزایی علیه ایران، مانند یک عملیات زمینی بزرگ، ممکن است به همین ترتیب نوعی خستگی از جنگ ایجاد کند که پکن و مسکو را درباره اشتهای واشنگتن برای مداخلات پرهزینه آینده به شک اندازد.

همچنین منابع نظامی نادر و اندک امریکا را بیشتر تخلیه کرده و بازدارندگی را تضعیف می‌کند در حالی که عقب‌نشینی سریعتر، هم توانایی واشنگتن  و هم عزم آن را برای اقدام در آینده حفظ می‌کند.

چگونه مسیرو استراتژی جنگ با ایران به شکست می‌انجامد

پرسشی که در اینجا مطرح است این است که چرا تنش‌افزایی امریکا با ایران جواب نمی‌دهد؟ رئیس جمهور ترامپ دوست دارد به همه یادآوری کند که ایالات متحده با فاصله زیاد، قوی‌ترین و قدرتمندترین ارتش جهان را دارد.

او همچنین اوکراین را سرزنش کرد و گفت: شما نباید با کسی که 15 برابر شما است یعنی روسیه وارد جنگ می شدید. این اظهارات نشان‌دهنده این باور است که قوی، ضعیف را شکست می‌دهد. با این حال، تاریخ نشان می‌دهد که اغلب برعکس این، اتفاق می‌افتد.

برای شکست دادن یک دشمن با قابلیت‌های نظامی برتر، طرف ضعیف‌تر باید چیزی داشته باشد که دشمنش ندارد یعنی عزم و اراده بزرگتر. با تمایل بیشتر به تحمل هزینه‌های سنگین در یک دوره طولانی، طرف ضعیف‌تر می‌تواند از طرف قوی‌تر بیشتر دوام بیاورد.

دلیل پیروزی بازیگران ضعیف‌تر در جنگ استقلال امریکا، جنگ ویتنام و جنگ افغانستان این نبود که مستقیماً دشمنان قوی‌تر خود را در میدان نبرد شکست دادند (چنان‌که متحدان در جنگ جهانی دوم انجام دادند)، بلکه آن‌ها با تحمیل هزینه‌ها برای مدتی طولانی پیروز شدند، تا جایی که قدرت برتر تصمیم گرفت به‌جای ادامه نبرد، دست بکشد.

دلیل اصلی که ادامه یا تشدید کارزار هوایی علیه ایران بعید است جواب دهد، این است که موازنه عزم و اراده به نفع جمهوری اسلامی است چرا که برای حکومت ایران، مخاطرات بسیار بالا هستند و این مسئله با قدرت، ثروت و حتی حیات آن‌ها گره خورده است.

برای واشنگتن، خطرات واقعی وجود دارند اما محدود است. فعالیت‌های منطقه‌ای ایران قبل از جنگ مخرب بود، اما هزینه‌های اقتصادی و امنیتی اندکی را بر امریکایی‌ها تحمیل می‌کرد. برنامه هسته‌ای تهران یک تهدید بالقوه جدی ایجاد می‌کند، اما می‌توان از طرق دیگر، از جمله مذاکره یا بازدارندگی هسته‌ای با آن مواجه شد.

«جوشوا شوارتز» نوسینده این مقاله در ادامه تصریح می کند: حکومت ایران احتمالاً تمایل خواهد داشت هزینه‌های جنگ را بسیار طولانی‌تر از امریکا تحمل کند. حمایت عمومی از جنگ ایران در مقایسه با منازعات قبلی به شکل تاریخی پایین است و امریکایی‌ها حاضر نیستند برای پیشبرد آن، چند دلار بیشتر برای هر گالن بنزین بپردازند.

بنابراین یک تهاجم زمینی گسترده ممکن است با توجه به نارضایتی های گسترده، موضوع تحقق تغییر رژیم را جدی کند اما شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد مردم امریکا و نمایندگان کنگره حاضر به تحمل هزینه‌های گزاف چنین تنش‌افزایی باشند.
بنابر این با وجود موفقیت‌های تاکتیکی قابل توجه، ایالات متحده بازنده استراتژیک این منازعه بوده و بهتر است این واقعیت زودتر شناخته شود نه اینکه به درازا انجامد.

معنای شکست در جنگ علیه ایران چیست؟

رهبران اغلب حتی زمانی که تاریخ انقضای یک جنگ به‌وضوح گذشته است، از پایان دادن به آن خودداری می‌کنند. دولت‌های جانسون و نیکسون جنگ ویتنام را بی‌دلیل طولانی کردند، شوروی بسیار زیاد در افغانستان ماند و ولادیمیر پوتین ممکن است همین اشتباه را در اوکراین مرتکب شود. در مقابل، یک سیاستمدار دانا درک می‌کند که سرعت شکست اهمیت دارد و شکست سریع مزایای زیادی می تواند در بر داشته باشد.

اولین فایده شکست سریع در جنگ این است که جان انسان‌های زیادی نجات می یابند و منابع مالی حفظ می‌شوند. در سال‌های پس از آنکه ریچارد نیکسون وعده داد «صلح با عزت» را در ویتنام دنبال کند، بیش از 21 هزار سرباز امریکایی دیگر کشته شدند و تعداد بسیار بیشتری از مردم ویتنام جان باختند. در نهایت، این فداکاری‌ها هیچ چیزی را تغییر نداد.

سایگون همچنان در سال ۱۹۷۵ به دست کمونیست‌ها افتاد. پایان دادن به جنگ در سال ۱۹۶۹ یعنی زمان انتخاب نیکسون، به‌جای سال ۱۹۷۳، می‌توانست جان این افراد را نجات دهد و باز هم به همان نتیجه نهایی منجر شود.

مانند نیکسون در ویتنام، باراک اوباما نیز پافشاری کرد و نیروهای بیشتری را به افغانستان اعزام کرد. این امر صدها میلیارد دلار هزینه داشت و منجر به مرگ سربازان امریکایی و مردم افغان بیشتری شد اما کابل همچنان در سال ۲۰۲۱ به دست طالبان افتاد.

در جنگ اوکراین نیز دولت روسیه به تحمل تلفات حیرت‌انگیز چند هزار نفر در ماه رسیده است در حالی که عملا حملات آشکار و مستقیم به شدت تحت تاثیر قرار گرفته اند.

پذیرش شکست و کاهش خسارات در مراحل اولیه به‌جای طولانی شدن بحران‌ها، می‌توانست واشنگتن و مسکو را از این هزینه‌های اضافی نجات دهد. دومین فایده شکست سریع‌تر نسبت به کندتر، حفظ قابلیت‌های نظامی برای منازعات آینده است.

به عنوان یک نمونه تاریخی می‌توان به لشکرکشی نظامی فاجعه‌بار یونان باستان به جزیره سیسیل در طول جنگ پلوپونزی اشاره کرد که ذخیره کشتی‌ها و سربازان تمام شد و این موضوع در شکست نهایی آن از اسپارت نقش داشت. آتن فرصت‌های متعددی را برای کاهش خسارات و حفظ قدرت نظامی برای نبرد بزرگتر علیه اسپارت از دست داد.

امریکا در همان چند ماه اول جنگ، درصد زیادی چه بسا تا نیمی از تسلیحات پیشرفته خود مانند موشک‌های رهگیر پاتریوت و موشک‌های توماهاک را مصرف کرده است. سال‌هایی که احتمالاً برای بازسازی این ذخایر لازم است، بازدارندگی را در کوتاه و میان‌مدت تضعیف خواهد کرد.

مسئله دیگر اینکه امریکا نمی‌تواند رقبای خود را در آسیا و اروپا با سلاح‌هایی که دیگر در اختیار ندارد تا خود استفاده کند یا به متحدانش بدهد، بازدارد.

در واقع، واشنگتن فروش تسلیحات ۱۴ میلیارد دلاری به تایپه را متوقف کرد تا اطمینان حاصل کند در صورت ادامه جنگ ایران، تسلیحات کافی در اختیار دارد و در نتیجه ادامه و تشدید منازعه علیه ایران تنها این مشکل را بدتر خواهد کرد.

سوم و در نهایت اینکه خروج سریع‌تر می‌تواند هم تمایل یک کشور برای اقدام در آینده و هم اعتبار آن را در چشمان دشمنان حفظ کند. با عقب‌نشینی واضح، کشورها ممکن است در کوتاه‌مدت ضربه‌ای به اعتبار خود وارد کنند و چه بسا امکان دارد دشمنان خروج سریع از جنگ را به عنوان نشانه منفی از عزم آن‌ها تفسیر کنند. با این حال، این کاهش اعتبار اغلب با مزایای حفظ قابلیت‌های نظامی و مهم‌تر از آن، اجتناب از خستگی جنگ جبران می‌شود.

پس از جنگ‌های طولانی و پرهزینه ویتنام و عراق، نوعی «سندرم» یا عارضه در روان امریکایی‌ها شکل گرفت که معتقد بود واشنگتن باید از ورود به جنگ‌های خارجی جدید اجتناب کند و همین باور اعتبار امریکا را تضعیف کرد و مانع بازدارندگی شد.

درس‌هایی از نحوه شکست در جنگ ایران

جنگ ویتنام خطرات پافشاری طولانی‌مدت در یک منازعه را نشان داد . از منظر دیدگاه سنتی، تصمیم برای جنگیدن به مدت نزدیک به ۱۰ سال با هزینه‌ای سنگین برای جایی با اهمیت استراتژیک مستقیم و اندک، باید سیگنال و علامت فوق‌العاده قوی از عزم امریکا بوده باشد. با این حال، در آستانه جنگ خلیج ، صدام حسین دیکتاتور عراق معتقد بود که ایالات متحده شدیداً از تلفات گریزان است و برای تحقق اهدافش حاضر به تحمل تلفات کمی خواهد بود.

صدام به جای 58 هزار امریکایی که در ویتنام قربانی شدند،در گفت‌وگوهای خصوصی به مشاورانش گفت: واشنگتن حتی یک‌پنجم یا یک‌دهم این تعداد را هم برای آزادکردن کویت و حفاظت از عربستان سعودی تحمل نخواهد کرد. به نظر می‌رسید صدام بر این باور بود که جنگ ویتنام تمایل امریکا را برای تحمل هزینه‌ها دچار فرسایش کرده است.

ژنرال وفیق سامرایی، رئیس وقت اطلاعات نظامی عراق در طول جنگ خلیج گفت: رئیس جمهور وقت عراق فکر می کرد درگیری امریکا در ویتنام، به تمایل این کشور برای استفاده از قدرت نظامی به‌شدت آسیب زده است.

بر اساس این دیدگاه، صدام در سخنرانی خود خطاب به مردم امریکا در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۰ وعده داد، ورود به جنگ با عراق مانند تکرار تجربه ویتنام خواهد بود، اما این بار… شدیدتر و با تلفات بیشتر. این در حالی بود که جنگ ویتنام، دشمنان را از سرسختی امریکا مطمئن نساخت بلکه باعث شد آن‌ها شک کنند که آیا امریکا دوباره چنین هزینه‌ای را خواهد پرداخت یا خیر.

اگر اشتباه در ویتنام ماندن بیش از حد بود، نکته مهم مداخله امریکا در دهه ۱۹۸۰ در لبنان کوتاه بودن آن بود و اگرچه تصمیم رئیس جمهور رونالد ریگان برای خروج نیروهای امریکایی از لبنان پس از بمب‌گذاری سفارت در بیروت در سال ۱۹۸۳ که منجر به کشته شدن ۱۷ امریکایی شد بسیار مورد سرزنش قرار گرفت، اما تصمیم درستی بود.

نتیجه جنگ داخلی لبنان جزو منافع حیاتی امریکا نبود همچنانکه استراتژی واشنگتن برای حمایت از دولت لبنان نیز پس از فروپاشی ارتش ملی در سال ۱۹۸۴ غیرقابل دفاع شد.

آن عقب‌نشینی ممکن بود تا حدی به شهرت امریکا لطمه زده باشد، اما اگر ریگان رئیس جمهور وقت تنش‌ها را افزایش می داد، هزینه‌های مرتبط با اعتبار امریکا و حتی قربانی شدن جان انسان‌ها و منابع نظامی این کشور، بیشتر به درون یک منازعه داخلی پیچیده و خونین تر وارد می شد.

نویسنده در ادامه مقاله با استناد به نظرسنجی و پژوهشی که از ۱۰۰ نماینده پارلمان انگلیس انجام داده است، می افزاید: این پژوهش شواهد بیشتری ارائه می‌دهد که عقب‌نشینی مزایای استراتژیک بیشتری دارد. در این پژوهش، شرکت‌کنندگان به دو گروه تقسیم شدند به طوری که گروه اول متنی را خواندند که در آن یک کشور خیالی از یک منازعه قبلی عقب‌نشینی کرده بود.

در مقابل، گروه دوم یک متن را درباره کشور خیالی دیگری خواندند که در منازعه قبلی بر موضع خود پافشاری کرده بود، اما همان نشانه‌های فرسودگی ناشی از جنگ یا «سندرم‌های» پس از جنگ‌های ویتنام و عراق را از خود بروز می‌داد.

سپس از پرسش شوندگان خواسته شد احتمال ایستادگی یا عقب‌نشینی این کشور را در جنگ و منازعه برآورد کنند. کشوری که در منازعه قبلی عقب‌نشینی کرده بود، در واقع از نظر نمایندگان پارلمان دارای عزم و اراده بیشتری دیده شد.
این آزمایش نشان می‌دهد،اذعان سریع به شکست، مانند لبنان، گاهی اوقات می‌تواند اعتبار را در مقایسه با ایستادگی در یک دوره طولانی، مانند ویتنام، ارتقا دهد.

به سوی یک صلح واقع‌بینانه با ایران

ترامپ با وارد کردن ایالات متحده به جنگ علیه ایران، قربانی چیزی شد که لارنس فریدمن آن را توهم جنگ کوتاه مدت بر اساس باور توصیف کرد که مزایای نظامی و تکنولوژیک به یک کشور اجازه می‌دهد دشمن را با سرعت، جهت‌دهی و بی‌رحمی یک حمله اولیه شکست دهد.

فریدمن درست می‌گوید که این یک اشتباه محاسباتی فاحش بود و تصمیم برای ورود به جنگ نادرست بود. بدتر از آن، ترکیب این اشتباه با پافشاری روی یک جنگ بد به‌جای خفه کردن آن در نطفه خواهد بود.

برای کاهش خسارات امریکا، ترامپ متأسفانه باید امتیازات دردناکی به ایران بدهد. این امر احتمالاً شامل اجازه دادن به تهران برای ادامه غنی‌سازی اورانیوم در سطوح پایین و البته تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درست مانند توافق هسته‌ای دوران اوباما و پذیرش این واقعیت است که ایران به تولید موشک، ارتباط با گروه‌هایی مانند حزب‌الله و حفظ درجاتی از کنترل بر تنگه هرمز ادامه خواهد داد.

این در حالی است که یادداشت تفاهم باطل شده میان واشنگتن و تهران از سوی منتقدان به عنوان «تسلیم امریکا» مورد انتقاد شدید قرار گرفت و مایک پنس، معاون سابق خود ترامپ استدلال کرد که این توافق بوی باج‌دهی و دلجویی می‌دهد.

با این حال، این امر منعکس‌کننده یک واقعیت ژئوپلیتیک جدید بود مبنی بر اینکه موقعیت چانه‌زنی ایران بیشتر شده است و اکنون بر عهده ترامپ است که شجاعت سیاسی لازم را داشته باشد تا این واقعیت را بپذیرد و به وعده‌ای که در دومین سخنرانی و مراسم سوگند خود در سال ۲۰۲۵ داده بود عمل نماید چرا که او در این سخنرانی تاکید کرد:ما موفقیت خود را نه تنها با نبردهایی که پیروز می‌شویم، بلکه با جنگ‌هایی که به پایان می‌رسانیم می‌سنجیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + 4 =

دکمه بازگشت به بالا