دیدگاهسیاسی

«معاملۀ قرن» از توهم تا واقعیت

از میانه­ های آوریل، منطقۀ خاورمیانه سرگرم موضوعی است که در رسانه­ های عربی و به طور خاص رسانه­ های فلسطینی به «معاملۀ قرن» برای حل نزاع عربی ـ فلسطینی با اسرائیل خوانده می­ شود و حکومت فلسطین نیز به­ خصوص پس از دیدار محمود عباس با دانلد ترامپ به این معامله دلخوش شده در حالی که اسرائیل هیچ شوقی برای هرگونه «معامله»ای نشان نمی­ دهد، زیرا ترجیح م ی­دهد دستاوردهایش را بدون هرگونه معامله­ ای به دست آورد.

میدل ایست نیوز: از میانه­ های آوریل، منطقۀ خاورمیانه سرگرم موضوعی است که در رسانه­ های عربی و به طور خاص رسانه­ های فلسطینی به «معاملۀ قرن» برای حل نزاع عربی ـ فلسطینی با اسرائیل خوانده می­ شود و حکومت فلسطین نیز به­ خصوص پس از دیدار محمود عباس با دونالد ترامپ به این معامله دلخوش شده در حالی که اسرائیل هیچ شوقی برای هرگونه «معامله»ای نشان نمی­ دهد، زیرا ترجیح می ­دهد دستاوردهایش را بدون هرگونه معامله­ ای به دست آورد.

پایگاه «مطالعات فلسطینی»،در گزارشی نوشته که با بررسی رسانه­ های جهانی (به­ خصوص امریکایی و اسرائیلی) و عربی می­ بینیم که اصطلاح «معاملۀ قرن» در دستۀ اول نایاب و در دومی به­ شدت مطرح است. اصطلاح «معاملۀ قرن» از آوریل 2017 مطرح شد، وقتی که «عبدالفتاح السیسی» رئیس جمهور مصر، در دیدار با همتای امریکایی­ اش در واشنگتن از اصطلاح «معامله» به­ عنوان اصطلاحی که ترامپ، مرد میدان خرید و فروش زمین، ترجیح می­ دهد استفاده کرد.  سیسی درحال اظهار نظر درباره نزاع فلسطین و اسرائیل بود که از این اصطلاح استفاده کرده و خطاب به ترامپ گفت: «جناب رئیس جمهور، شما می­ توانید راه حلی پیدا کنید» و افزود که این راه حل می­ تواند «معاملۀ دوران» باشد و ترامپ نیز سخن وی را تأیید کرد.

امریکایی­ ها این اصطلاح را به کار نبردند و در عوض اصطلاح «معاملۀ نهایی» (ultimate deal) را به کار گرفتند؛ اصطلاحی که ترامپ در 11 نوامبر 2011 اندکی پس از پیروزی در انتخابات در تماس تلفنی با بنیامین نتانیاهو از آن استفاده کرد و گفت: «این معاملۀ نهایی خواهد بود، من که اهل معامله ­ام عاشق جوش زدن معامله­ هایی هستم که ناممکن­ اند و این کار را برای بشریت خواهم کرد».

ایده «معامله» نهایی بار دیگر ازسوی دفتر ریاست جمهوری مصر مطرح شد، وقتی که در دسامبر 2016، قاهره آماده طرح پروژه قطع­نامۀ 2334 بود و رئیس جمهور آمریکا که تازه به مقام خود رسیده بود در تماسی تلفنی با سیسی او را متقاعد کرد که این طرح را پس بگیرد. آن زمان حکومت مصر طی بیانیه ­ای رسمی اعلام کرد که موافقت با پس گرفتن طرح به سبب «اهمیت فرصت دادن به دولت جدید امریکا برای تعاملی همه­ جانبه با ابعاد گوناگون مسأله فلسطین است». از سوی دیگر رهبری فلسطین با تصمیم مصر برای تعویق ارائه این قطع­نامه مخالفت کرد و حامیان دیگری در میان کشورهای غیر عربی یافت و سرانجام اکثریت شورای امنیت به سود آن رأی داد.

از سوی دیگر دو مکالمۀ تلفنی میان نتانیاهو و سیسی نشانه ای زودهنگام برای احتمال ارائه طرحی برای «صلح» ازسوی دولت امریکا دانسته شد و همان زمان با استقبال ضمنی و سپس صریح فلسطینیان و مخالفت ضمنی اسرائیل همراه شد.

تحقق اهداف اسرائیل به دور از معامله­ ها

اساس موضع­گیری اسرائیل عدم استقبال از ایدۀ معامله بود، البته بی آنکه این مخالفت به صراحت بیان شود. تلاش اسرائیل بر استفاده از هم­دلی کم­ سابقۀ دولت امریکا در دوران ترامپ متمرکز بود که چهره­ هایی صهیونیستی در آن حضور داشتند و آشکارا از سیاست شهرک­ن نشینی، انتقال سفارت امریکا به قدس، پذیرش آن به­ عنوان پایتخت اسرائیل و پذیرش الحاق بخش­ هایی از کرانۀ باختری به اسرائیل حمایت می کردند. در نتیجه اسرائیل کوشید که ترامپ را از اندیشیدن به آنچه «معامله» خوانده می­ شد منصرف کند و او را متقاعد کند که ایدۀ «معاملۀ نهایی» چندان واقع­ بینانه نیست و بهتر است به روندی تدریجی اندیشیده شود.

از همان اول کار، در 19 ژانویۀ 2017، یعنی چند روز بعد از آغاز به کار دولت ترامپ، روزنامۀ یدیعوت احارانوت خبر داد که «نفتالی بنیت»، رهبر حزب خانه یهودی و عضو ائتلاف حکومتی، در حال تنظیم لایحه ای برای الحاق شهرک بزرگ «معالیه ادومیم» در شرق بیت  المقدس به حاکمیت اسرائیل است. اما در ماه مارس اعلام شد که رأی گیری برای این لایحه به تعویق می­ افتد تا مبادا باعث اصطکاکی با حکومت ترامپ شود، به­ خصوص که «جیسون گرینبلات» نمایندۀ ترامپ برای مذاکرات بین­ المللی دربارۀ نزاع فلسطین و اسرائیل، قرار بود در روز رأی­ گیری از اسرائیل بازدید کند. این موضوع بعدتر با ادامۀ تلاش­ های اسرائیل برای کنار گذاشتن ایدۀ معامله پیگیری نشد.

لابی اسرائیلی در ایالات متحده برای این منظور وارد عمل شد «دیوید ماکوویسک»، پژوهشگر اسرائیلی و مدیر برنامۀ خاورمیانه در پژوهشگاه واشنگتن در سیاست ­های خاورمیانه، که دست راستی و نزدیک به تصمیم­ سازان امریکایی است، ترامپ را به تلاش برای کسب دست­آوردهای جزئی به جای بسته­ های دست­ آوردها تشویق کرد.

داگلاس بلومفیلد، مشاور و عضو فعال ایپک، در مقاله ­ای در جروزالم پست ایدۀ معاملۀ نهایی را «روشی بسیار سطحی در تعامل با اختلافی تاریخی که موضوع زمین فقط بخشی از آن است و ابعاد دینی و چندین سال مصیبت و وابستگی شدید به زمین در هر دو سوی نزاع» دانست و تأکید کرد که این یک معاملۀ خرید زمین نیست. پیش از این هم بلومفیلد در مارس 2017، پیش از رواج  اصطلاح معامله قرن گفته بود که «آنچه واقعا از ترامپ انتظار می رود تعیین اهدافی واقع بینانه و عملی است و نه معاملۀ قرن. او باید طی روندی تدریجی به دور از فلاش دوربین ها کار را پیش ببرد.»

به نظر می رسد موضع اسرائیل مخالفت با ایدۀ توافق همه ­جانبه (معاملۀ نهایی) بود و ترجیح داد که دستاوردهای جزئی پی­ درپی درحوزۀ سیاست و شهرک­ نشینی به دست آورد این در حالی است که فلسطینیان از نخستین ماه­ های دورۀ ترامپ خوش­بین بودند که رئیس جمهور جدید آمریکا مسیر توافقی نهایی را پیش خواهد گرفت و بر آن تأکید خواهد داشت.

اعتماد بی جای فلسطینی­ ها

شاید نشانه ­های دال بر عقب­ نشینی دولت امریکا از اجرای تصمیم انتقال سفارت به قدس و تعویق موضوع شهرک اسرائیلی «معالیه ادومیم» و تماس­های تلفنی ترامپ با محمود عباس و دعوت از وی برای سفر به واشنگتن در میان سران سیاسی فلسطین این انتظار را پدید آورد که تلاش جدی برای برقراری صلح از سوی واشنگتن وجود دارد.

خوش­بینی فلسطینیان در سپتامبر 2017 در دیدار محمود عباس با ترامپ در حاشیۀ نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک شدت گرفته بود. عباس در استقبال ترامپ گفت: «اگر این معنایی داشته باشد معنایش چیزی جز این نیست که جناب رئیس جمهور با جدیت در پی تحقق معاملۀ دوران در خاورمیانه است و  انشاء الله این تا یک سال یا چند روز آینده به دست خواهد آمد.»

به گفته منابع آگاه در این دیدار،  عباس در این دیدار نقشه­ ها و اسنادی تاریخی حاوی اطلاعاتی دربارۀ تاریخ نزاع و روند عادی­ سازی روابط در اختیار ترامپ گذاشت و تأکید کرد که آمادۀ پذیرش حضور نیروهای نظامی امریکایی یا بین­ المللی در کرانۀ باختری به منظور تضمین امنیت اسرائیل است اما حاضر نیست «یک سرباز اسرائیلی» را بپذیرد و موضع ترامپ هم در این باره مثبت بود در حدی که در همان جلسه به دستیاران خود گفت که باید بررسی ایدۀ ارسال نیرو را آغاز کنند  و به عباس هم گفت که در موضوع تبادل زمین خبره است (چون در زمینه املاک فعالیت داشته) و حاضر است در این باره به رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین کمک کند. شاید همین واکنش بوده که باعث خوش­بینی محمود عباس شده اما چهره ­های پیرامون ترامپ، به­ خصوص جناح صهیونیستی­ شان، که مسئول پروندۀ صلح­ اند پس از این جلسه از طریق برخی همراهان محمود عباس به وی پیغام دادند که اشاره های ترامپ را خیلی جدی نگیرد و موضوع بحث و بررسی بیشتر لازم دارد.

اعراب نمی­ توانند پوشش لازم را فراهم کنند

کمتر از سه ماه بعد از دیدار عباس با ترامپ در حاشیۀ نشست مجمع عمومی سازمان ملل موضوع معاملۀ نهایی از دیدگاه مصالح اسرائیلی ـ صهیونیستی فیصله یافت زیرا «شلدون ادلسون» میلیاردر صهیونیست آمریکایی و از حامیان اصلی تبلیغات انتخاباتی ترامپ از رویکرد رئیس جمهور آمریکا در خصوص مسأله توافق قرن خشمگین بود و به همین دلیل وعده های انتخاباتی او را یادآوری کرده بود.

در پی این ماجرا تصمیم ترامپ دربارۀ قدس در دسامبر 2017 خط بطلانی بر همۀ انتظارات خوش­بینانۀ رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین کشید و معنای واقعی «معاملۀ نهایی/ معاملۀ قرن» را نشان داد و تا حدودی نیز نقشه­ های دولت امریکا برای اولویت ­بندی مسائل منطقه را روشن ساخت و نشان داد که آمریکا می خواهد به صورت رسمی و علنی ایران را به عنوان دشمن اصلی کشورهای عربی در منطقه نشان دهد.

در جریان اعلام تصمیم ترامپ دربارۀ قدس با بسیاری از کشورهای عربی تماس گرفته شد تا این تفکر جا انداخته شود که مشکل اساسی منطقه نه اسرائیل که پدیده ای موسوم به «تروریسم اسلامی و ایران» است و این خلاصۀ استراتژی امنیت ملی دولت امریکاست که چند روز پس از تصمیم دربارۀ قدس اعلام کرد: «نزاع میان اسرائیل و فلسطینیان برای چند نسل به ­عنوان مانع اصلی صلح و توسعه در منطقه دانسته می ­شد. اما امروز تهدید اصلی از سوی گروه های جهادی تروریست و ایران این تصور را ایجاد می­ کنند که اسرائیل عامل مشکلات منطقه نیست. به­ تدریج برای همه  کشورها آشکار خواهد شد که در برابر تهدیدهای مشترک مصالح مشترکی دارند.»

این ایده در کنار به گوش رسیدن اخبار غیر رسمی دربارۀ روابط فوق­ العادۀ کارگزاران صهیونیستی ترامپ با برخی مقامات کشورهای عربی حاشیۀ خلیج فارس، و طرح گستردۀ موضوع هم­پیمانی اسرائیل با کشورهای عربی ازسوی خود اسرائیل، و امید تل آویو به علنی کردن این هم­پیمانی و مواضع «دیوید فریدمن» سفیر ایالات متحده در اسرائیل، که دربارۀ مطالبۀ تجزیۀ شهرک­ ها و خطر آن بر امنیت داخلی اسرائیل هشدار داد، همه با هم مایۀ نگرانی رهبران فلسطین در دو مورد شد:

  1. آنچه معاملۀ قرن خوانده می­ شود عبارت است از مجموعه­ ای سیاست­ ها که به تدریج اجرا می­ شود (قدس، شهرک­ ها، پناهندگان، و غیره) به طوری که دیگر چیزی برای مذاکره نماند و مذاکره صرفاً برای تحمیل سیاستِ قراردادن دربرابر عمل انجام شده باشد. در این راستا، صائب عریقات، دبیر کمیتۀ اجرایی سازمان آزادی­بخش فلسطین، در گزارشی 92 صفحه­ ای به این نتیجه رسید که اجرای این طرح باعث «تثبیت وضعیت کنونی می­ شود و ما را وامی­ دارد که شهرک­نشینی­ ها را به رسمیت بشناسیم و ما را صرفاً به یک حکومت خودمختار تبدیل می­ کند». عملاً هم این نتیجه­ گیری منطقی به نظر می رسد، رئیس جمهور امریکا از ایدۀ «معاملۀ نهایی» عقب­ نشینی کرد و به جای آن به فکر تحمیل سیاست عمل انجام­ شده و راهی برای فشار بر فلسطینیان یا متقاعدکردنشان به پذیرش واقعیت جدید افتاد. این چیزی است که تحولات بعدی هم آن را تأیید کرد.
  2. برخی کشورهای عربی هم بر فلسطینیان برای پذیرش این وضعیت اعمال فشار خواهند کرد و یا عملاً روابط خود با اسرائیل را علنی خواهند ساخت. در تأیید این ماجرا و در آستانۀ نشست اتحادیۀ عرب در ظهران تعدادی از روزنامه های عربستانی گزارش هایی منتشر کرده بودند که فلسطینیان را به پذیرش چنین توافقی ترغیب می کرد. همچنین اظهارات برخی مقامات عرب ازجمله «خالد آل خلیفه» وزیر خارجۀ بحرین که خواستار توجه به تصمیم امریکا دربارۀ قدس شد با این استدلال که اعراب «قدس شرقی را پایتخت فلسطین می­ دانند و نه قدس غربی را» و خواستار آن شده بود که در عوض تمرکز همه بر موضوع ایران باشد. وی گفته بود که اسرائیل حق پاسخ­گویی به ایران را دارد و علاوه بر به رسمیت شناختن ضمنی اسرائیل به عنوان کشور گفته بود «ایران وضعیت منطقه را بر هم زده و با نیروهای نظامی و موشک­ هایش وارد خاک دیگر کشورها شده و هر کشوری در منطقه ازجمله اسرائیل می­ تواند از راه نابود کردن منبع خطر اقدام به دفاع از خود کند».

در نهایت، تصمیم پذیرش قدس به عنوان پایتخت اسرائیل، تأثیری معکوس بر مواضع اعرابی داشت که فلسطینیان را به انتظار و تعامل مثبت با پیشنهاد معامله فرامی خواندند و در پی آن بود که موضع­ گیری­ های عربی با تأکید بر این همراه شد که هر معامله­ ای باید شامل تشکیل کشور فلسطین با پایتختی قدس شرقی باشد.

نشست عربی در ظهران فرصت مناسبی برای اظهار این موضوع بود. در این نشست که «نشست قدس» نام­گذاری شد، «سلمان بن عبدالعزیز» پادشاه عربستان سعودی  گفت: «کوچک و بزرگ همه بدانند که فلسطین و ملتش در وجدان همۀ اعراب و مسلمانان جای دارند» و هفت بند اول از 29 بند بیانیۀ نهایی این نشست دربارۀ فلسطین بود.

پس از این نشست، بر مواضع عربی مخالف با هرگونه راه حلی که در آن تشکیل کشور فلسطین با پایتختی قدس در نظر گرفته نشود تأکید شد. رفته رفته رسانه­ های غربی که از موضع هم­دلانۀ اعراب دربارۀ معاملۀ نهایی سخن می­گفتند، پذیرفتند که در میان اعراب مخالفت­هایی هم هست. روزنامۀ هاآرتص در پایان ژوئن 2018، از سخنان مقامات کشورهای عربی با دولت امریکا خبر داد که در آن گفته شده بود که نمی­توان از فلسطینیان خواست که با روند سیاسی­ای تعامل کنند در حالی که هیچ تضمینی برای تشکیل کشور فلسطین با پایتختی قدس شرقی در آن نیست. عربستان سعودی هم به طور خاص به امریکا گفته بود که «آنچه پیش از تصمیم مربوط به قدس می­توانستیم برایتان بکنیم الآن دیگر نمی­توانیم». این گزارش ها صرف نظر از دقتشان  بازتاب­دهندۀ تحولی در پوشش خبری­ای بود که به سمت فشار عربی بر فلسطینیان جهت پذیرش روند صلحی تازه تمایل داشت.

معامله بی معامله

در نیمه­های سال 2018 روشن شد که هیچ «معاملۀ قرن» یا «معاملۀ نهایی»ای درکار نیست. این از مصاحبه­ ای روشن شد که روزنامۀ فلسطینی «قدس» با داماد رئیس جمهور امریکا و نمایندۀ وی برای صلح، جارد کوشنر، در 24 ژوئیه 2018 انجام داد. امریکایی­ ها از سران کشورهای عربی این پیغام را دریافت کرده بودند که نمی­ توانند راه حلی را بپذیرند که در آن تشکیل کشور فلسطین با پایتختی قدس در نظر گرفته نشده باشد (این همان موضع­گیری رسمی فلسطین است).

کوشنر در این مصاحبه از بهبود وضع اقتصادی فلسطینیان سخن گفت: «به نظر ملت فلسطین به موضوع گفت­وگوهای سیاست­مداران کم­تر اهمیت می­ دهد و آنچه برایش مهم­تر است این است که این معامله برای مردم و نسل­ های آینده چه فرصت­های تازه ­ای و چه مشاغلی با درآمد بهتر دربر خواهد داشت و چه افق­هایی برای زندگی بهتر خواهد گشود».

اظهارات کوشنر تأکیدی بر این بود که اولاً ایدۀ روشنی برای صلح در قالب یک نقشه یا تصور جامع در کار نیست که بتوان آن را یک معاملۀ واقعی دانست و آنچه مطرح است در درجۀ اول بهبود وضعیت معیشتی فلسطینیان است. به دیگر سخن، ایدۀ «معامله» زادۀ تفکر ترامپ و بعداً رئیس جمهور مصر عبدالفتاح سیسی بود و در چارچوب تفکرات گروه اسرائیلی یا صهیونیستی دولت امریکا جایی نداشت، یعنی کسانی مانند شلدون آنیستون که در پی گام­های تراکمی برای تأکید بر اشغالگری اسرائیل و عادی­سازی آن هستند و بیشترین کاری که از دستشان برمی­آید دادن وعدۀ بهبود اوضاع معیشتی و وعده­های نامعلوم دربارۀ راه حل­هایی در آینده است. در عمل شاید طرف اسرائیلی ـ امریکایی صهیونیستی تلاش کرد مذاکراتی برای آغاز روابط عربی ـ اسرائیلی در زمانی کوتاه را آغاز کند، تلاشی که به شکست انجامید. اما موضوع توافق و معاملۀ نهایی بیرون محاسبه­های این گروه بوده است و اساساً در پی اعمال فشار بر فلسطینیان ازسوی اعراب برای پذیرش چنین معامله­ای نبوده اند، چون نه معامله ­ای در کار بوده و نه این گروه در پی آن بوده است.

نبود راه حل جایگزین فلسطینی

موضع فلسطینی توانست سیاست دولت امریکا که از اواخر سال 2017 آغاز شد رویارویی کند. سیاستی که با برداشتن گام­ های بزرگ پی در پی در عرصه های شهرک­ن شینی و قدس و پناهندگان می­ خواست فلسطینیان را دربرابر عمل انجام­ شده قرار دهد. در این سیاست تلاش می­ شد که راه­های تماس با فلسطینیان گشوده بماند و وجود روند صلحی ادعا شود که راه­های عادی سازی روابط اعراب با اسرائیل، در عمل و در سطح رسمی و مردمی، را باز نگه دارد. دربرابر، به نظر نمی­ آید که رهبران فلسطینی نقشۀ جایگزینی داشته باشد. شورای مرکزی و مجلس ملی فلسطین تصمیماتی دربارۀ توقف هماهنگی امنیتی و تشویقِ تحریم اقتصادی و فرهنگی و علمی، و فراخواندن مردم جهان به پیوستن به کمپین­ های این­چنینی و تقویت مقاومت مردمی گرفت اما در مقام اجرا بسیار محدود ماند، به ­خصوص در عرصۀ توقف هماهنگی امنیتی و تحرم.

از طرفی، دو دستگی میان کرانۀ باختری و نوار غزه طرف امریکایی ـ اسرائیلی را به  تلاش برای پیش گرفتن مسیری متفاوت در مورد جنبش حماس در غزه تشویق کرده است که به موجب آن توافق طولانی مدت  و به رسمیت شناختنی در کار نخواهد بود و ترتیباتی اتخاذ می شود تا حماس به لحاظ سیاسی کوتاه بیاید و این­گونه برخی انواع مقاومت، مثلاً راهپیمایی مسالمت آمیز در مرزها، متوقف شود و در عوض تا حدودی از شدت محاصرۀ غزه کاسته شود و وعده­هایی به مذاکره در آینده  دریافت کند.

شاید جلسۀ کاخ سفید دربارۀ نوار غزه در 13 مارس 2018، که در آن اسرائیل با نمایندگان هفت کشور عربی حضور داشت هرچند سازمان آزادی­بخش و حکومت فلسطین حاضر به شرکت در آن نشدند، گامی بود برای بررسی بهبود اوضاع معیشتی در غزه و سپس سخن از مذاکرات میان اسرائیل و جنبش حماس با واسطه­ گری قطر یا واسطۀ هماهنگ­ کنندۀ سازمان ملل برای صلح در خاورمیانه و نتیجۀ آن تفاهمات ضمنی یا علنی باشد در چارچوب تصورات گروه ترامپ برای موضوع تأمین امنیت اسرائیل و سکوت دربرابر سیاست­ های انضمام و یهودی­سازی از راه بهبود اوضاع معیشتی فلسطینیان.

در نبود طرح جایگزینی ازسوی فلسطینیان و در وضعیت تقویت دودستگی عمیق میان فلسطینیان، طرح اسرائیلی ـ امریکایی صهیونیستی که با نامه «معامله» بر آن سرپوش نهاده شده ظاهرا مسیر خود را می­رود (قراردادن دربرابر عمل انجام­شده در روندی تدریجی). آنچه تا اینجای کار شکست خورده یا دست­کم دیده نمی­شود عادی شدن رسمی روابط اسرائیل با اعراب به بهانۀ تسهیل روند صلح و رویارویی با «تهدیدهای مشترک» است. بدین لحاظ بعید نیست که در مرحلۀ آینده موضوع عادی سازی روابط دوباره از سر گرفته شود به­خصوص اگر برخی بنیان­های روند مذاکرات با عبارت­های چندپهلویی مانند « معاملۀ قرن» یا «معاملۀ نهایی» نام­گذاری شود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا